آقای خاتمی ما را ببخش!

ما به آقای خاتمی یک «عذرخواهی» ملی بدهکاریم. بدون هیچ اگر و مگری. درسال ۷۶ و در حالی که قرار نبود ایشان رییس جمهور شود، و باورش برای خودشان نیز مشکل می‌نمود، ناگاه روی‌دادی غافل‌گیرکننده منجر به انفجاری شد که حکومت را در موضع دفاع و عقب‌نشینی قرار داد. خاتمی به عنوان نماینده‌ی یکی از دو «سلیقه»ی موجود در ساختار حاکمیت، که خیالی جز ملایم کردن فضا به اتکای موادی از قانون اساسی نداشت، تا به‌زعم خود هم اقتدار نظام ( که در دولت پیشین به شدت آسیب دیده بود) و هم سطح رضایت عمومی را بهبود ببخشد، ناگاه در برابر مطالبات رو به تزاید اصلاح‌طلبانه‌ی گروه‌های مختلف اجتماع قرار گرفت. او که در اصل «مولود ناخواسته» رویارویی دو تن از سرشاخه‌های نظام بر سر قدرت بود و تنها خدشه‌ای که بر رخسار نظام می‌دید عدم اجرای چند ماده از قانون اساسی از سوی کارگزاران‌‌اش بود و در زمانی که اجرای محدود همان چند ماده در زمان ریاست‌اش به «موانع سخت» برخورد کرد عقب‌نشینی کرد، از سوی مردم و مطبوعات به لقب «اصلاح‌طلبی» مفتخر شد. در واقع مجموعه‌ی شرایط به گونه‌ای رقم خورد که دست شریف‌ترین، منزه‌ترین و مقبول‌ترین «محافظه‌کار» طبقه‌ی حاکمیت جمهوری اسلامی در پوست گردوی اصلاح‌طلبی گیر کند!

شاید بتوان گفت که «سخن‌رانی»های خوش‌پرداخت آقای خاتمی هم در اشاعه‌ی این تلقی بی‌ تاثیر نبود، اما بیش از این، دوستان و هم‌فکران‌اش در عرصه‌ی مطبوعات بودند که این قبا را دانسته یا ندانسته به قامت‌اش دوختند، در صورتی‌که خود در میان دسته‌بندی‌های جدیدی که به تاثیر از خوانش آثار سیاسی و فلسفی تازه‌انتشار تبیین شده بود و صفحات روزنامه‌ها وهفته‌نامه‌های حزبی را پرکرده بود، دست و پا می‌زدند و سرگردان بودند:‌ چپ، راست، میانه، مدرن، سنتی و ترکیبات متنوعی از این عناوین که سکه‌ی رایج بازار سیاست بود و فصل به فصل گرفتار جابه‌جایی مصداق‌ها می‌شدند.

نسل جدید سیاسی نیز بی توجه به نگرانی ها و هشدار های نسل خسته و بی‌اعتماد روی‌دادهای ۵۷، سرشار و سرمست از تجربه‌ی هوای تازه‌‌ای که در آن نفس می‌کشید و گمان‌اش برآن بود که خرش را از پل روزگار سیاه پیشین گذرانده است، مجالی برایش نماند تا بپرسد که پای‌داری این فضا را چه کسی و چگونه باید تضمین کند؟ اطمینان دارید که نیازی به حضور ما نیست؟ احساس می‌کردند همین‌که برای هواداری در مجالس حزبی فراخوانده می‌شوند کافی است. هواداری از ريیس‌جمهوری که می‌گفتند اصلاح‌طلب است اما به‌رغم آفتابی شدن واقعیت عریان موانع ساختاری بر سر راه بدیهی‌ترین و پیش‌پا افتاده‌ترین حقوق مردم، قبای‌اش را روی آن کشید تا کسی نبیند و گرد جسارتی بر آن ننشیند.

گورباچف که با هدف اصلاحات به رهبری اتحاد جماهیر شوروی رسید، از آزادی مطبوعات و امکان انتقاد علنی از سیستم کارش را آغاز کرد. در مدت کوتاهی صدها نشریه و روزنامه دست به انتشار زدند و هزاران نهاد، انجمن و گروه اجتماعی برپا شد. همانند آن‌چه در ایران و در اندازه‌ی کوچک‌تری رخ داد. در نتیجه‌ی این اقدامات، نیرویی از دل هفتاد سال سرکوب وخفقان و استبداد حزبی بیرون آمد. این نیروی عظیم آزاد شده را باید که پشت‌وانه‌ی آینده‌ی دموکراتیک جماهیر شوروی (صرف‌نظر از نتیجه‌ی کنونی آن) قرار می‌گرفت، اما چگونه؟ در برابر این غول عظیم تمامیت‌خواه و بهره‌مند از امتیازات و اختیارات بی حد و اندازه، از جمعیت پراکنده‌ی هیجان‌زده‌ای که فاقد قدرت و امکان «شکل‌یابی» و حضور موثر در برابر دیوان‌سالاری ریشه‌دار حزب بودند چه کاری برمی‌آمد تا بتواند دست‌ آوردهای «گلاسنوست» را به ثمر برساند؟ «اراده‌ی اصلاح» در میخاییل گورباچف ِ دبیرکل حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی، به رغم همه‌ی مخالفت‌ها و کارشکنی‌های «استوانه‌های نظام شوروی سوسیالیستی» و ارتش مقتدرسرخ و دستگاه عریض و طویل امنیتی کی. جی. بی، کلنگ اصلاحات را نه با آزادی چند روزنامه و اعطای برخی امتیازات دم ِ دستی، که به اراده‌ی هرکدام از اعضای دفتر سیاسی حزب ستاندنی بود و بی اعتبار، بلکه با لغو «ماده‌ی ۶ قانون اساسی» شوروی که قدرت را در انحصار حزب کمونیست قرار می‌داد، به زمین کوبید!

پشت‌وانه‌ی اجتماعی خاتمی در دوسال آغازین ریاست‌اش را بر کشور را چه موثر بدانیم و چه در موازنه با قدرت مستقر ناچیز، تفاوتی در کار خاتمی ایجاد نمی‌کرد. خاتمی آن‌چنان‌که بعد از گذشت آن سال‌ها بارها به زبان آورده است، چهارچوبی به نام نظام (این مفهوم مجرد و بی‌شکل) را چنان مقدس می‌شمرد که هرگز و به هیچ بهایی، خدشه‌ای بر آن‌را برنمی‌تافت. او مهم‌ترین مانع ساختاری توسعه‌ی سیاسی را (که شعار انتخاباتی‌اش نیز بود) و در دوران ریاست‌اش برهنه‌تر از هر زمان دیگر در برابر چشمان نگران میلیون‌ها شهروند خواهان اصلاحات قرار گرفت، عامل برجسته‌ی وحدت وانسجام کشور می‌دانست. گاهی برای اثبات ادعایی بزرگ، یک دلیل کوچک هم کفایت می‌کند.

خاتمی حتی در مقایسه با «علی امینی» هم که صرف‌نظر از برخی تفاوت‌های شکلی، در موقعیتی مشابه با او به مسند ریاست قوه‌ی مجریه رسید، نمی‌تواند در کسوت اصلاح‌طلبی قرار گیرد. علی امینی در سال ۱۳۴۰ به نخست‌وزیری رسید. هشت سال بعد از کودتای ۲۸ مرداد. و به «توشیح ملوکانه»ی پادشاهی که بعد از کودتا و به دنبال ترمیم قانون اساسی و تجهیز ارتش‌اش از محل درآمد نفت و کمک‌های امریکا، حالا از قدرتی به مراتب بیش‌تر از پیش برخوردار بود. امینی از همان آغاز کار اعلام کرد که برای اصلاحات آمده است. شاه نه از او و نه از کندی رییس‌جمهور دموکرات جدید امریکا که از اصلاحات در ایران حمایت می‌کرد، دل خوشی نداشت و با همه‌ی قدرت تلاش می‌کرد تا از موفقیت امینی جلوگیری کند. با وجود این، دکترعلی امینی که هرگز در وفاداری‌اش به نهاد سلطنت تردیدی وجود نداشت، برای پیش‌برد برنامه‌ی اصلاحاتی خود که بر محور «اصلاحات ارضی» دور می‌زد، در جهت مهار و کاهش قدرت سلطنت، دست‌ به لانه‌ی زنبور برد: او هم‌زمان، کاهش بودجه‌ی ارتش و تحدید حدود اختیارات شاه را درخواست کرد و به دنبال آن درگاه گفت و گو را با مخالفان حکومت گشود. اما نیروهای ملی به دلیل اختلافات داخلی خود و عدم اعتمادی که به او داشتند حاضر به ائتلاف و هم‌کاری نشدند (که بنا به نوشته‌ی خلیل ملکی در نامه‌ای به مصدق، یک فرصت بزرگ دیگر را از دست دادند.)، امینی هم درمجموع جز حمایت تردیدآمیز دموکرات‌ها در امریکا و تعدادی رای قابل خرید و فروش در مجلس، پشتیبانی دیگری در اختیار نداشت. ملی‌ها در انتخابات شرکت نکردند و مجلس رای خود را فروخت و کندی هم که سرش به کوبا گرم بود، نخواست بیخ گوش خروشچف سروصدایی به پا کند. بنابراین موجبات شکست امینی و خلع‌اش از سوی شاه خود به خود فراهم شد. شاید اگر امینی در سال‌های ۷۶ تا ۷۸ در قید حیات بود، به حمایت اجتماعی مردم از خاتمی غبطه‌ها می‌خورد.

اگر همه‌ و از جمله خود خاتمی، این‌را بپذیرند که این «سوءتفاهم» را برطرف کنند، فصل جدیدی در روابط مردم با خاتمی و خاتمی با جنبش سبز پدید خواهد آمد. بدون تردید خاتمی یک محافظه‌کار وزین کلاسیک است، که هم‌چون هم‌تایان خود در تاریخ معاصر مغرب‌زمین، مقتضیات دنیای جدید را به خوبی می‌شناسد و می‌تواند به عنوان یک طرف مذاکره‌ی قابل اعتماد، از سوی «حاکمیت» با نمایندگان جنبش به مذاکره بنشیند.

اگر بابت ملامت‌هایی که بر اثر این سوءتفاهم نثارش کرده‌ایم، خیال عذرخواهی از او را هم نداریم، او را رها کنیم تا با خیالی آسوده و فارغ از دغدغه‌ی اعتراضات عمومی به کار خود بپردازد. شاید او بتواند یک جریان محافظه‌کار اصیل، از میان چهره‌های موجود نظام فراهم آورد و در میان‌مدت، سمت نمایندگی نظام را در مذاکره با جنبش سبز به دست آورد. در آن‌صورت، خاتمی در مسند واقعی خود می تواند ایفاگر نقشی باشد که تاریخ به عهده‌ی «محافظه‌کاران» واقع‌بین گذاشته است، و از این ره‌گذر، خود را از نیز از تیررس اتهامات کنار بکشد. جنبش سبز هم در عین خلاصی از استخوانی که لای زخم‌اش قرار گرفته بود، می‌تواند امیدوار باشد که چهره‌ای موجه، در آن‌سوی میز برای روز مبادا نشسته است!

Advertisements

4 پاسخ به “آقای خاتمی ما را ببخش!

  1. علیرضا 9 ژوئن 2011 در 4:40 ق.ظ.

    این نوشته عالی بود، عالی!

  2. ensan 9 ژوئن 2011 در 10:59 ب.ظ.

    shoma age mikhay mitooni ozr bekhay ama melish nakon in agha ham mesle akhoondaye dige fekre hefze in hokoomate kesafate marg bar jomhooriye eslami marg ba khamenhee

  3. MORTEZAAAAAAAAAAAAAA 10 ژوئن 2011 در 8:13 ق.ظ.

    Man baraye nevisandeye in matn va kasani ke hatta kami fekr mikonan khatami mitune alan naghshi ifa kone moteassefam. khatami chizi bish az ye chube do sar ………… (kalameye ke ja endakhtam motmaennan «tala» nist) nist va man be in jomle imaan daram ke chizi ke khatami bade 8 saal riasat jomhurish baraye Iran be baar avord kamtar az hatta kasi mesle ahmadi nejaade. AN ta hala faghat lotf bude be jonbeshe sabz ba karash va khatami chizi gheyr az sar khordegi az eslahat va ruye kaar avordane heyvaani mesle AN bade 8 saal riasat jomhurish natunes be baar biare

  4. سامان 11 ژوئن 2011 در 2:13 ق.ظ.

    خیلی خوب بود ممنون از شما

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: