بایگانی‌های ماهانه: آوریل 2013

آقای خاتمی دو راه بیش‌تر ندارید: یا نامزدی در انتخابات، یا اردوگاه میرحسین موسوی!

Jonbesh 88

این روزها خاتمی فرصت‌ی یافته تا درخلال پاسخ به درخواست‌ گروه‌های دست‌چین‌ی که به دیدارش می‌روند، به تبیین نظرات خود پرداخته و آن‌را اعلان کند. این کوچه را هرکس به دفتر خاتمی باز گذاشته باشد، لابد خیال‌ی به سر دارد. اما بر ما آشکار نیست که آیا واقعن بیخ و بُن کار نظام خلل‌ی پیدا کرده که سرانجام چاره را در حضور خاتمی دیده‌اند، یا این‌ ملاقات‌ها و گفت‌وشنودها، حکم ریسه‌های الوان را برای تاق ِنصرت انتخابات دارد، و تنها برای «قشنگی» است!

البته گرایش ناگزیر حکومت‌های خودکامه به سوی منتقدان خود، و فراخوانی آن‌ها به شرکت در ساختار قدرت برای کاهش فشارهای بیرونی، از خوش‌ترین خبرها برای یک جریان اجتماعی خواستار اصلاح و تغییر است، اما چنین رابطه‌‌ای میان حکومت وجریان‌ی که خاتمی آن‌را نمایندگی می‌کند، نمیتواند برقرار باشد.

این جریان نشان داده که نه قائل به سازمان‌دهی و هدایت مردم، در جهت خلاف «مصالح» قدرت است، نه عجالتن متکی به پشت‌وانه‌های نیرومندی در ساختار حاکمیت. بنابراین خواسته یا ناخواسته، خودرا در جای‌گاه یک «محلل» محترم و شریف و رازدار قرار داده است، تا اگر روزی روزگاری «ضرورت»ی در سپهر سیاسی ایران پیدا شد، به شرط و شروط‌ی معین، به خدمت احضار و استخدام شود.

این چیزی است که در اعماق سخنان اخیر خاتمی خوابیده است. او در عین آن‌که دست‌گاه موجود را عامل و آمر فهرست هول‌انگیزی از نابه‌کاری‌های یک حکومت، در تباهی هست و نیست کشور می‌داند؛ و به این وضعیت فلاکت‌بار دل می‌سوزاند و نگرانی‌ها دارد، اما به انتظار نشسته است که این دست‌گاه خودکامه و فاسد، اورا به اصلاح مفاسد خویش فراخواند.

پیدا نیست که خاتمی با اتکا به کدام منبع قدرت، چنین انتظاری دارد؛ در حالی‌که حکومت، حتا مصلحت‌اندیشی‌های قدرت‌مندترین چهره‌‌ی سیاسی در سال‌های گذشته را، که خود از عاملان اصلی وضع موجود است، به پشیزی نمی‌خرد!

اگر چنین روزی در کار باشد، نه برای اصلاح، که برای نجات از سقوط و نابودی است، و البته چنان‌که معمول تاریخ است، دعوت‌هایی از این قماش، همواره دیرتر از هنگام به دست گیرنده می‌رسد، دیرتر از آن‌که حتا بتوان، سرزمین پاشیده از هم را نجات داد. کاش خاتمی برای فهم درست ما از شیوه‌ای که خود و دوستان‌ش برگزیده‌اند، یک نمونه‌ی تاریخی را در یک‌سده‌ی گذشته نشان می‌داد، که نیروهای خواهان اصلاح و تغییر، بدون مبارزات مدنی و در فشار قراردادن حکومت‌ها و کاهش اقتدار واعتبارشان به‌هر وسیله‌ی ممکن، به مشارکت و ایفای نقش در ساختار حکومت دعوت شده باشند.

در یکی از ملاقات‌های اخیر به‌ بهانه‌ی دعوت از خاتمی برای نامزدی در ماجرای انتخابات، یکی از قربانیان بلادیده‌ی جنگ ایران و عراق، خاتمی را به تندی خطاب کرده که: حاصل رای دماوندت کجاست آقای خاتمی، کو؟ شرکت در انتخابات مجلس نهم چه تغیری در شرایط ایجاد کرد، که حالا با شرکت در انتخابات ریاست جمهوری به‌آن امید بسته‌ای؟

پاسخ‌ خاتمی به این پرسش در جایی دیده نشده، اما واقعن او و جریان متبوع‌ش، در ازای آن رای تاریخی و فراموش‌نشدنی، چه دست‌آوردی داشته‌اند؟ نمی‌گوییم برای جنبش آزادی‌خواهی مردم ایران، نمی‌گوییم برای جنبش هشتادوهشت، نمی‌گوییم برای نجات کشور از ویرانی بیش‌تر، نمی‌گوییم برای کاهش رنج‌های مردم، می‌پرسیم که جریان سیاسی مشهور به اصلاح‌طلب، از آن رفتار دماوندی چه نصیب‌ی برده‌اند و می‌برند؟

خاتمی اگر راست بگوید، به تلویح اشاره می‌کند که اجازه‌ی حضور در انتخابات‌ را به او نمی‌دهند، یا به آسانی نمی‌دهند. آیا اگر رای دماوند، حتا در این اندازه کارگر نبوده باشد که جریان مشهور به اصلاح‌طلبی بتواند نامزد انتخاباتی خودرا، (که مراتب وفاداری او بارها به اثبات رسیده و در عین حال از قابلیت‌های بسیاری برای کاهش وضعیت بحرانی برخوردار است)، بدون دغدغه‌های پیرامونی به میدان بفرستد؛ خاتمی به‌تر است به جای هر پاسخ‌ی به دعوت‌کننده‌گان خود، پاسخ‌ی برای این پرسش فراهم کند، که آیا از نگاه او نظام موجود اصلاح‌پذیر است یا نه، و اگر هست، از چه راه‌ی و چه‌گونه؟!

خاتمی و جریان هم‌پای‌ او اگر گاه‌ی برای خالی نبودن عریضه، نام‌ی از موسوی و کروبی و دیگر زندانیان به میان می‌آورند، در عمل و در درازنای روی‌دادهای چهارسال گذشته، و در حساس‌ترین روزهای آن، پشت‌بانی از جنبش سبز و رهبران‌ آن‌را، به سود حاکمیت کنار گذاشته‌اند. دور نبود اگر چنین راه‌ی در پیش نمی‌گرفتند، دیر یا زود در موقعیت‌ی قرار بگیرند، که راه را برای خاتمی و شرط‌های‌ (به‌تازه‌گی پس‌گرفته)اش آب و جارو کنند. اما او امروز بدون هیچ پیش‌شرط‌ی، به هزار زبان عشوه‌گری می‌کند، تا مگر مجوز حضور در یک شبه رقابت را به دست آورد، اما نمی‌تواند.

با این‌حال و در میان‌مدت، تفکیک جنبش هشتادوهشت از جریان اصلاح‌طلبی، به گشایش راه بر کنش‌گری جنبشی‌ها منجر خواهد شد. اصلاح‌طلبان نیز می‌توانند به راه خود بروند و در پرتو تفکیک این پیوند ناساز، فرصت دیگری برای حضور پیدا کنند. اما چکیده‌ی آن‌چه در روزهای اخیر از خاتمی شنیده‌ایم، حاکی از آن است که خاتمی به بن‌بست‌ی رسیده است. بن‌بست‌ی که او و جریان‌ هم‌راه‌ش، توانا به گشایش آن نیستند. در این‌صورت او ناخواسته چیزی را به مخاطبان‌ش فهمانیده، که همواره از بیان آن هراس داشته است: اصلاح‌ناپذیری نظام!

اما این تازه آغاز کار برای اوست. اصلاح‌طلبان، فرزندان نظام‌های اصلاح‌ناپذیرند، حکومت‌های اصلاح‌پذیر راه خود به‌تر می‌شناسند. بنابراین، به‌تر آن‌ست که او برای تعیین تکلیف، خود را نامزد کند، اگر پذیرا شدند و پیش تاخت، تا جایی که بتواند، طرف حساب آینده‌ی جنبش هشتادوهشت باشد. اگر نگذاشتند پیش برود و سد راه‌ش شدند، صحنه‌ی «انتخابات» را ترک کند و به اردوگاه موسوی و «اصلاح‌طلبان» جنبش هشتادوهشت بپیوندد.

Advertisements

جنبش هشتاد و هشت؛ و شرکت در انتخابات‌‌ از نوع دیگر!

tamayoz 2

پاره‌ی نخست:

جمهوری اسلامی در درازنای تصرف‌‌ سی‌ و چندساله‌اش در حق حاکمیت مردم، از فروردین ۱۳۵۸ به بعد، هرگز ضرب شست‌ی از جمع رنگ‌به‌رنگ و پراکنده‌ی مخالفان پُرشمار و فزاینده‌ی خودش نچشیده، مگر در جریان دوره‌هایی از انتخابات‌‌، که تا کنون برگزار کرده است. اگر پیکر نیم‌جان و نیم‌سوز حکومت موجود را روی میز تشریح دراز کنیم و ردِ‌جای ضربات و جراحات منجر به آسیب‌دیدگی‌های جبران‌ناپذیر دوران حاکمیت‌ش را دنبال کنیم، نه به انفجارات مراکز و محافل حکومتی و ترورها خواهیم رسید، نه به تلفات و خسارات جنگ هشت‌ساله می‌رسیم، نه به جنگ‌های کوهستانی چندساله‌ی کردستان خواهیم رسید، نه انشعابات و اعلام موجویت‌های مکرر، و نه دفتر صدمن کاغذ ِ بیانیه‌های حماسی و مناسبتی؛ بل‌که دست آخر، جز به انتخابات سال‌های ۷۶ و ۷۸ و ۸۴ و ۸۸ نخواهیم رسید.

جای تاسف است، اما این به آن معنی است که از استقرار حکومت موجود به این‌سو، کیسه‌ی اپوزیسیون خارج از قلمرو امنیتی نظام، خالی تر از آن بوده که توانسته باشد، خم‌ به ابروی نظام چیره‌‌دست و خیره‌سر ِ موجود بیاورد. چنان‌چه در فرصت مهیای دوسال گذشته نیز، آن‌چنان توانا به کاهش ناتوانی‌های خود نشان نداد، که در محاسبات اجتماعی بدنه‌ی معترض، جایی را به خود اختصاص دهد.

بنابراین اگر موضوعیت این گزاره را (گذشته از چرایی‌ آن)، وارد بدانیم، ناگفته پیداست که جریان‌های سیاسی داخلی، و هم‌چنین مردم‌ی که اندک تغییری در وضعیت موجود خودرا به وعده‌های دیر و دور نخواهند فروخت، از کنار «موقعیت‌‌ انتخابات»، به ساده‌گی نخواهند گذشت. اما انتخابات ۹۲، تفاوت بارزی با موارد مشابه در دوره‌های گذشته دارد: در زیر پوست یک رقابت‌ نیمه‌زرگری، که قرار است در آن منصب‌ بی یال و دُم و اشکم‌ ریاست جمهوری را به «ضامن معتبر وضع موجود» واگذار کنند؛ جدال‌ی جدی میان حکومت و خانواده‌‌ی بزرگ‌ش از یک‌سو، و میراث‌داران جنبش هشتادوهشت، بر سر اساس قضیه در جریان است.

به‌رغم گزافه‌خوانی‌های سران و کارگزاران حاکم، و «مساعی چندپهلوی بزرگان اصلاح‌طلب»، شبح «جنبش هشتادوهشت»، هنوز در آسمان سیاست ایران حاضر است. این‌را حتا در گفتار و رفتار نیم‌قدهای به خط کرده‌ی نمایش انتخابات می‌توان مشاهده کرد. شک نیست که مهم‌ترین هدف حکومت در انتخابات ۹۲، تمام‌کُش کردن این شبح مزاحم، زیر بار نوعی از انتخابات‌ است که تا پیش‌ از سال ۸۸ برگزار می‌کرده است.

این شبح،‌ (که در تحلیل‌های سیاسی «روزمره» جای‌گاه چندان‌ی ندارد)؛ و رفته‌رفته هسته‌ی متمایزی از جریان‌های آزمایش داده‌ را از خود به نمایش گذاشته، و تا کنون نیز به هیچ قیمت‌ی از سکوی خود پایین نیامده است؛ خواهی‌نخواهی ماهیت موجود ِ نظام، و ابزارهای این موجویت را در تیررس خود قرار داده است. بنابراین، با آن‌که بر اثر سرکوب مستمر و سنگ‌اندازی اصلاح‌طلبان وحشت‌زده از گسترش آن، رو به نهفته‌گی گذاشته است، دور نیست که این موضع متمایز و هژمونیک، برنده‌ی نهایی انتخابات‌ی بشود، که برگزاری آن دیر و زودی اگر دارد؛ سوخت و سوزش را «خانواده‌ی بزرگ نظام» نیز، باور ندارد.

با موقعیت‌ی که نظام حاکم دارد، حتا جنازه‌ی نیم‌کُش و نیم‌نفس یک جریان اعتراضی، می‌تواند در یک نقطه‌ی کور ِ نادیده‌، ناگهان جان بگیرد و «ظرفیت» خودرا در اختیار نیروهای تازه‌نفس‌ بگذارد. بنابراین اگر جنبش هشتادوهشت (یا سبز، یا دموکراسی‌خواهی و یا هرنام دیگری)، بر این موضع بماند و جریان‌های موازی اصلاح‌طلب، دست به مصادره‌ و مناقصه‌ی آن نزنند، و تمایز آن‌را کم‌رنگ جلوه ندهند؛ این انتخابات، با شرکت و یا عدم شرکت هر جریان‌ی شکل بگیرد، و به هر‌صورت‌ی که برگزار گردد، و هر نتیجه‌ای که داشته باشد، بازنده‌ی آن نظام موجود و همه‌ی کارچاق‌کن‌های آن خواهند بود: جنبش‌ی که رهبران‌ش نه کناره‌گیری کرده‌اند، نه اعلام انحلال کرده‌اند، نه کوتاه آمده‌اند، و نه به نام آینده‌ی کشور کاسه‌به‌دست قدرت شده‌اند؛ بازنده نیست.

و مگر می‌شود که انحلال جنبش‌ی را که هنوز صدها پرونده‌ی ناگشوده و ناخوانده دارد، با استناد به نومیدی و ترس بدنه‌ی آن، به این ساده‌گی در دفتر معاملات سیاسی به ثبت رساند؟!

ممکن است که در شرایط دشوار موجود، و افول شعله‌ها‌ی امیدبخش جنبش، پای‌داری سران و هم‌راهان (ولو اندک) جنبش، بر سر کمینه‌هایی چون برگزاری انتخابات آزاد، چندان کارساز به نظر نرسد، اما در ترکیب «ناامیدی» عمیق بدنه‌ی پراکنده‌ی اجتماعی، (در مسیر «بحران‌»های ناگزیری که یک‌به‌یک چهره‌ دژم و سخت خودرا به رخ جامعه خواهند کشاند)، با هسته‌ی «متمایز» و پای‌دار جنبش هشتادوهشت، نیروی اجتماعی بزرگ سال‌هایی نه‌چندان دور برپا خواهد شد: نیرویی که می‌تواند پشت‌وانه‌ی تغییرات ممنوع گردد. و این چیزی است که نظام جمهوری اسلامی در سی سال گذشته، با چیره‌دستی تمام، راه را بر وقوع‌ش بسته بود.

پاره‌ی دوم:

اگرچه تا روشن شدن چگونه‌گی برگزاری اتفاق خرداد ۹۲، (که حکومت اصرار دارد تا از آن به عنوان یک انتخابات باشکوه یاد شود)، هنوز وقت باقی‌ست، اما از منظر جنبش هشتادوهشت، و در عین رفتار معطوف به منافع گروهی اصلاح‌طلبان، و زیرپا نهادن پیمان نانوشته‌ی عمومی، در تحریم انتخابات تا تحقق خواسته‌های اعلام شده‌ی پیشین؛ وضع به آن بدی که گمان می‌رود نیست.

بدنه‌ی جنبش در مسیر رشد خود، ناگزیر از فراگیری بازی بدون توپ، در حاشیه‌ی اضلاع سیاسی است. آن‌چه در چشم‌انداز انتخابات دیده می‌شود، نه از این سمت که خاتمی ایستاده است، نه در سوی دیگر که نامزدهای سه‌گانه‌ی منسوب به «مقامات عالی نظام» قرار گرفته‌اند، هیچ کدام در لباس‌ی که ممکن است به قامت‌شان بدوزند، قادر به فیصله‌ی امور از هم پاشیده سرزمین نیستند. که در این‌صورت، برای پیش‌گیری ازخرابی بیش‌تر، چاره‌ای جز ادامه و پایش وضع موجود برای‌شان نمی‌ماند. مگر خاتمی می‌تواند پاسخ‌گوی جنبشی‌های «ظاهر‌الصلاح»ی باشد که ممکن است به‌ناگزیر، به او رای هم داده باشند؟ یا آن دیگری، مگر می‌تواند انتظارات فرودستان‌ی را برآورد، که شاید از این پس، به قهرمان مظلوم‌ی به نام احمدی‌نژاد نیز عشق بورزند؟ با پشت‌وانه‌ی کدام اعتماد اجتماعی و یا انگیزه‌ی جمعی؟

بنابراین، جریان برگزاری انتخابات به هر صورت‌ی پیش برود و نتیجه هرچه باشد، جنبش هشتادوهشت، از گردش اوضاع بی‌نصیب نخواهد ماند. با این‌وصف اگر اصلاح‌طلبان بتوانند حاکمیت را به حضور خاتمی راضی نمایند، بدیهی‌ست که از کنار آمد و شد ِ او، به آن شرط که در مرزهای میان جنبش و جریان اصلاح‌طلبی دست نَبَرد، و جنبش هشتادوهشت را ملاخور نکند بهره‌ی بیش‌تری عاید جنبش خواهد شد تا از شکست‌های پی‌در‌پی اصول‌گرایان و یا ساختارشکنی دنباله‌ی جریان دولت. جریان اصلاح‌طلبی برخلاف گذشته، اعتبار چندان‌ی ندارد تا بتواند سپربلای نظام شده و مانع رشد گرایش‌های خواهان اصلاحات اساسی بشود. از این‌رو، از انتخاب خاتمی بدون آن‌که خود و جریان‌ هم‌راه‌ش بخواهند، نصیب جنبش، بیش از حکومت خواهد بود.

تردیدی در این بهره‌بری نیست. آن‌چه محل تردید و تامل است، چگونه‌گی برخورد رسمی جنبش هشتادوهشت، با احتمال اعلام رسمی نامزدی خاتمی‌ست. جنبش نه تنها به خاتمی و جریان اصلاحات هیچ بدهکاری ندارد، بل‌که حساب‌های تسویه‌ناشده‌ی بسیاری نیز با او و آن‌ها دارد، که به حساب اوراق تاریخ منظور خواهد کرد. از سویی، اگر حکومت به نامزدی خاتمی تن بدهد، شک‌ نیست که ریاست جمهوری اورا خواسته است. بنابراین، مبادا نمایندگان نه‌چندان صریح و نه‌چندان قاطع جنبش، دست به همان کاری بزنند، که حاکمیت از خاتمی انتظار دارد. تفکیک این دوجریان، خواسته‌ی روشن میرحسین موسوی نیز بوده است. بهانه‌ای نمی‌ماند.

پرسش بی‌پاسخ‌ی نیز در میان است: اگر سرمایه‌گذاری‌های سه‌چهارسال گذشته‌ی خاتمی و جریان اصلاحات برای نزدیکی به مرکز قدرت، (که به زیان آشکار جنبش هشتادوهشت منجر شد)، به بار ننشیند و حکومت هم‌چنان دست رد به تقاضانامه‌های ناتمام ایشان بزند، چه خواهند کرد؟ آیا قرار بر این بوده که احساسات تحریک شده‌ی اخیر را، خرج گل‌ریزان برای نامزد دست دوم اصلاحات و دل‌خواه نظام کنند؟

قدرت پنهان؛ «تمایز» و «زندانیان جنبش هشتاد و هشت»!

tamayoz

یکم.      در تاریخ سراسر سرکوب و بگیر و به بند ِ جمهوری اسلامی، زندانیان «جنبش‌ ۸۸» و موقعیت‌‌شان در جغرافیای سیاسی اعتراضات ِ سی‌وسه‌ساله، تمایز آشکار و چشم‌گیری را با موقعیت زندانیان پُرشمار دوره‌های دیگر سرکوب در نظام موجود، نشان می‌دهد: از انقلاب۵۷ به این‌سو، تا دوره‌ی مشهور به اصلاحات، انبوه زندانیان سیاسی زندان‌های نظام حاکم را، رهبران و کادرها و هواداران جریان‌هایی در سپهر سیاسی کشور تشکیل می‌‌‌دادند، که بیش‌ترین آن‌، آخرین روزهای حیات سیاسی خود را، در آخرین ایست‌گاه نقش تاریخی خود سپری می‌کردند.

دوم.      واقعیت آن‌ست که عمر جریان‌‌های سیاسی هم‌‌باد با انقلاب، با وقوع آن (یا حتا در مواردی، پیش‌تر  از وقوع آن)، به پایان رسیده بود. مهم‌ترین جریان‌های سیاسی پیش از انقلاب، در سال‌های پایانی ِ حکومت پهلوی، تحقق آرمان‌های خودرا جز در جای‌گزینی با حکومت وقت نمی‌دیدند. بنابراین، هنگام‌ی که  قافیه را به جریان ازراه‌رسیده‌ی روح‌اله خمینی باختند و از آن هدف بازماندند، کیسه‌‌‌شان نیز از سیاست ته کشیده بود. و تا به خود بیایند و مهیای دگرگونی‌های پُرشتاب دنیای معاصر، و بازتاب آن در جامعه‌ی دیگرشده‌ی بعداز انقلاب بشوند، در کلاف پیچیده‌ای از تناقضات و باید‌ها و نباید‌ها گرفتار می‌شدند. ازاین‌رو، حتا در بساط کوچیده‌گان اندک‌شماری از بقایای جریان‌های یادشده که در آن‌سوی مرزها مستقر شدند، چیز دندان‌گیری به چشم مردم آزموده‌‌ی بعد از انقلاب نیامد.

 سوم.      بنابراین، گذشته از بحران‌های عمیق گریبان‌گیر زندانیان مصیب‌کشیده‌ی این سال‌ها، با آن‌که زندان‌های جمهوری اسلامی در درازنای تاریخ پُر بارشان، به کنگره‌‌ای دائمی از نمایندگان جریان‌های سیاسی مهم نیم‌قرن گذشته‌ی ایران بدل شده بودند؛ و اجتماع کم‌نظیری از برجسته‌ترین چهره‌های سیاسی و فرهنگی، تا کارآزموده‌ترین کادرهای تشکیلاتی، و هواداران ساده‌ی همه‌ی گروه‌ها را در خود جای داده بود؛ اما هیچ رابطه‌ای میان اهداف سیاسی زندانیان یادشده، با ته‌مانده‌ی گرایشات مایل به تغییر در امور، در میان بخش‌هایی از مردم وجود نداشت. نوعی از بیگانه‌گی بر روابط میان زندانیان سیاسی و جامعه، چیره بود.

چهارم.    حساب لایه‌های فرومانده‌ی مذهب‌نشان که معلوم بود. از نظر آن‌ها، (که روز‌به‌‌روز جمعیت‌شان فزونی می‌گرفت)، این‌ها دشمنان «مذهب حقه‌ی جعفری» بودند و مستوجب کیفر. «تماشاگران محترم» و  «مفسران همیشه‌گی» روی‌دادهای سیاسی نیز، حتا «بحث سیاسی» را موقوف کرده بودند. مانده بود بخش‌های آگاه جامعه، که آن‌ها نیز نه تنها بخش‌ی از مسوولیت وضع موجود را، متوجه گروه‌های سیاسی دربند می‌دانستند، و براین نظر بودند که زندانیان اوین، حتا درصورت آزادی، قادر به ایفای هیچ نقش‌ی در حیات سیاسی جامعه نیستند. معتقدبودند که اوین، موزه‌ی تاریخ سیاسی ایران است، نه قلب حیات سیاسی جامعه.

پنجم.   از نظر پیش‌روان بالیده‌ی جامعه در سال‌های گذشته، جریان‌‌های سیاسی معاصر، فاقد قابلیت تغییر در وضع موجود بودند، به نظر آن‌ها، مردم عادی نیز با «شامه‌ی حساس» خود، این‌را درک کرده می‌کردند. برای نمونه این‌ پرسش‌ها همواره مطرح بوده است، که کیانوری و «حزب توده» دیگر چه چیزی برای گفتن داشتند؟ اعضای زندانی وابسته به «نهضت آزادی» و یا «حزب خلق مسلمان» براساس کدام تحلیل و برپایه‌ی کدام روش، خیال تغییر در وضع موجود را دارند؟ «جبهه‌ی ملی» با چند حزب و گروه چندصدنفره، دیگر چه چیزی برای گفتن دارد؟ چریک‌های چندپاره، کومونیست‌های سرگردان درمیان روایت‌ها و روش‌ها؟

ششم.      افزایش سطح تجربه‌های سیاسی مردم سیاست‌گرای سال‌های انقلاب، دیوار بلندی میان زندانیان سیاسی بحران‌زده، و مردم ِ سر به لاک برده‌ی سیاست‌گریز ِ بعد از انقلاب، حایل کرد. چنان‌چه تاثیر زندانیان پُرشمارِ بلادیده‌ی این سال‌ها را در حیات سیاسی جامعه، به کم‌ترین حد خود در تمام دوران بعد از مشروطیت رساند. این قاعده حتا زندانیان دوران مشهور به اصلاحات را نیز شامل بود. مردم از نقطه‌ای که فاصله‌‌ی خواسته‌هاشان، با برنامه‌‌های ناداشته‌ی کارگزاران و هواداران جریان اصلاحات رو به‌ فزونی گذاشت، حمایت و توجه خودرا کوتاه کردند.

هفتم.     اما «زندانیان جنبش ۸۸»، خواسته یا ناخواسته، در موقعیت‌ی کاملن متفاوت قرار گرفتند. شمارش دلایل و عوامل پیرامونی ِ تثیبت این موقعیت اهمیت‌ی ندارد، (چنان‌چه در مورد موقعیت زندانیان سال‌های پیشین نیز، به ملموس‌ترین آن اشاره شد)، مهم این‌ست که این موقعیت، در بیخ گوش مجموعه‌ی امنیتی‌‌نظامی حاکمان، و در خلاف جهت زمینه‌سازی‌های آنان پا گرفت. البته ناگفته نماند که عنوان «زندانیان جنبش ۸۸»، متوجه به درشت‌دانه‌های حاصل از غربال‌های چندلایه‌‌ای‌ست که از دست‌گیری‌های عمومی رخ‌داده‌‌های ۸۸ صورت گرفته، و تلاش‌های بسیار برای عبور این درشت‌دانه‌ها از دروازه‌ی پشتی نظام، به هیچ ترفندی به ثمر نرسیده است. این‌ها گروه‌ی هستند که به‌رغم تفاوت‌‌ در نگرش‌های سیاسی و موقعیت‌های گوناگون احتماعی؛ فارغ از ریز و درشت نام‌شان، در ذیلِ مدخل «زندانیان جنبش ۸۸»، «پیشاپیش» خواسته‌های پیدا و پنهانِ یک جنبش سیاسی و اجتماعی، «اصالتن» و «وکالتن»، خود را به ثبت رسانده‌اند.

هشتم.     عقب‌افتاده‌گی جریان‌های سیاسی گذشته، و فاصله‌ی پُرناشدنی‌شان با مردم و خواسته‌های به‌روزشان، تا به جلوداری زندانیان جنبش ۸۸ برسد؛ هزینه‌های گزاف و جبران‌ناپذیری به دوش مردم انداخت: هزاران نفر به جوخه‌های اعدام سپرده شده و در شکنجه‌گاه‌ها جان باختند، و هزاران سال از عمر زنان و مردان ِ این سرزمین را، سیاه‌چال‌های نظام در خود فروبرد. با این‌حال، تشکیل هسته‌ی ثابت‌ی از رهبران و  زبده‌گان مرتبط با یک جنبش سیاسی قابل تعریف، با اهداف ملموس و دست‌یافتنی، و پای‌داری براین خواسته‌‌ها به نمایندگی از مردم سرکوب شده‌ای که پاس این پای‌داری را به‌رغم دست‌‌های بسته‌شان دارند؛ فصل جدیدی در تاریخ سیاست‌‌ورزی بعد از انقلاب باز کرده است؛ که قدرت برآمده از آن‌را در احتیاط بازی‌‌گران سنتی ساختار حاکمیت، به‌خوبی می‌توان دید.

نهم.     نقش‌ی که اجتماع «زندانیان جنبش ۸۸»، در پیش‌تازی و سبقت از جمعیت سرکوب‌شده‌‌ی جنبش، وانفعال ناگزیر پاره‌پاره‌ی آنان، به‌عهده گرفته‌ است، خواهی‌نخواهی آن‌را به یک «کِشنده»ی پرقدرت، برای دوباره‌گی ِ جمعیت، در بزنگاه‌های پیش ِرو بدل خواهد کرد. از آن‌ گذشته، جاذبیت این «تمایز» هم‌سوی پای‌دار در میان مردم، بیگانه‌گی با امر سیاست را،(که دل‌خواه جمیع جناحان ساختار حکومت موجود است)، به سود تغییری پنهان در قوای موجود، به سایه خواهد کشاند. اگر در سال‌های گذشته، حتا حضور هنرمندان برجسته‌ی کشور در مجلس تقدیر از  رییس‌جمهور وقت، و نمایش لبحندهای سینمایی دوش‌به‌دوش در برابر عکاسان خبری، در گیرودارافشای جهانی ربایش وشکنجه‌ی یک نویسنده، امری عادی و برآمده از بیگانه‌گی پیش‌گفته بود؛ امروز، محبوب‌ترین شخصیت حکومت حاضر، بدون کسب نظر «آشکار» از«زندانیان جنبش ۸۸»، (که معطوف به تامین نظر جمعیت پشت‌وانه آن‌ست)، قادر به  برنامه‌ریزی در رفتار سیاسی‌ خود و یاران‌ش نخواهد بود. واگر هم‌او، زمزمه‌های خصوصی خود و یاران‌ش را در ارتباط با برخی از«زندانیان جنبش ۸۸»، به صدای بلند بازبگوید؛ قطعن پس از آن، نه رنگ عبا و نه سیادت، و نه لب‌های خندان، آب رفته‌ی محبوبیت اورا، به جوی اصلاح‌طلبان باز نخواهد گرداند.

دهم.     اتفاق‌ی که افتاده این است: مجموعه‌‌ی معتبری ازشخصیت‌های سیاسی و اجتماعی، در ادامه‌ی یک جنبش سیاسی سرکوب شده، نماینده‌گی مردم سرکوب‌شده را در حساس‌ترین مکان سیاسی در نظام جمهوری اسلامی، به‌عهده گرفته‌اند. این مجموعه، مورد اعتماد مردم، نخبه‌گان، اهالی مطبوعات و شمار زیادی از پیش‌روان جامعه هستند. آن‌ها برخواسته‌های مردم پای‌داری کرده‌اند، و از این‌نظر مورد تحسین شخصیت‌های جهانی نیز قرار گرفته‌اند. خواسته‌های آن‌ها و خواسته‌های بیش‌ترین جمعیت از بخش‌های آگاه جامعه، مطابقت لازم را برای یک حرکت عمومی، داراست: این موقعیت، در تاریخ جمهوری اسلامی، سابقه نداشته است.