رها کردن پیکانِ جنبش از کمانِ آزادی

 سقراط «عدالت در شهر» و «عدالت در نفس» را مشابه هم می داند* و حتا  آنجا که از شعله ور شدن عدالت به واسطه‌ی اصطکاک میان نفس و شهر سخن می گوید انطباق ضدین (نفس و شهر) را تایید می کند. سقراط عدالت در نفس و شهر را نوعی تفکیک قوا می داند و ستم را آشفتگی، پریشانی و ناهمسازی این نیرو با هم تعریف می کند. سه قوه ای که او از هم تفکیک می کند«غرایز، خشم و خرد» اند. این تفکیک هرگز تفکیک مقوله ای نیست بلکه از جنس تفکیک نیرو هاست نیروهایی که در برابر هم می ایستند و هم-ستیزی دارند. عدالت با تفکیک قلمرو حاکمیت این نیروها همستیزی را به همسازی بدل می کند یا در واقع عدالت نه یک نیروی جداگانه بلکه همان وضعیت همسازی این سه نیرو ست. در مقابل ظلم، وضعیت هم-ستیزی آنهاست. در وضعیت عادلانه‌ی این سه نیرو،  خرد میانجی و داور میان خشم و غریزه است اما در وضعیت بیدادگرانه‌ی این سه یا با حاکمیت غرایز سروکار داریم یا با حاکمیت خشم. غریزه و خشم  خود محل نزاع اند و نمی توانند وضعیت هم-سازی ایجاد کنند. اگر خشم و غریزه را به ترتیب «نیروی دال» و «نیروی مدلول» در نظربگیریم ناهمسازی این دو نیرو،  وضعیتی موبیوسی ایجاد می کند که در آن رابطه دال و مدلول آشفته است یعنی همچون یک نوار موبیوس دال از مدلول قابل تمیز نیست. در این وضعیت سطح و عمق به هم راه پیدا می کنند(عمق ای که به سطح می آید و سطح ای که به عمق می رود).

 درواقع تفکیک میان غریزه و خشم از جهت محتوا غیرممکن است. این عدم امکان تفکیک محتوایی اما شرط امکانِ تفکیک صوری-فرمالیستی-پیشینیِ میان غریزه و خشم است. عدالت بنا به تعریف سقراطیِ آن، همین تفکیک صوری است. در یک وضعیت عادلانه  با پیشینی شدن غرایز و خشم سروکار داریم فرایندی که نمی تواند کامل شود و این مغاکِ عدالت است. علی رغم تفکیک پیشینیِ غریزه و خشم در یک وضعیت عادلانه، تفکیک پسینی آنها غیر ممکن است. نتیجه‌ی عدم امکان تفکیک پسینیِ غریزه و خشم، «رانه مرگ»است. رانه مرگ محتوای یکسان غریزه و خشم است(غریزه-خشمِ پسینی). فروید غریزه پیشینی را  «غریزه‌ی زندگی» و خشم پیشینی را «غریزه‌ی مرگ» می نامید. آنچه ژاک لاکان در بازگشت اش به فروید و خوانش اش از او نادیده می گیرد دقیقن همین غریزه‌ی مرگ و غریزه‌ی زندگی است. برای فروید غریزه انسانی اساسن امری پیشینی است نه پسینی. به همین دلیل است که این غرایز را «نهاد» می نامد. درمقابل، اصطلاح او برای اختلاط  پسینی غریزه و خشم همان رانه مرگ است.

آنجا که نیچه عدالت را تحت عنوان کین‌توزی و «انتقامِ متافیزیکی» محکوم می کند اشاره اش به همین خشم پیشینی  و حاکمیت آن بر یک وضعیت عادلانه است. در یک وضعیت عادلانه(به معنای سقراطی آن) اگر خشمِ پیشینی، حاکمیتِ خرد را براندازد ما با  انتقام متافیزیکی  سروکار داریم. اما این حکومت «خشم پیشینی» چگونه روی می دهد؟

در واقع یک وضعیت عادلانه نه با سه گانه‌ی«غریزه، خشم وخرد» بلکه با چهارگانه «رانه مرگ،غریزه پیشینی، خشم پیشینی و خرد» برساخته می شود که پی آمد تفکیک سقراطی اعمال شده بر وضعیتِ پیشا-عادلانه است. پیامد هولناک «به حساب نیاوردنِ رانه مرگ» همان وضعیتی است که نیچه آنرا انتقام متافیزیکی می نامد. خشم پیشینی با تصاحبِ رانه مرگ واجد چنان قدرتی می شود که خرد را به انفعال و تسلیم در برابر خود  وا می دارد. پیروزی خشم پیشینی البته لحظه ای کامل می شود که عدالت را هم تصاحب می کند و انتقام متافیزیکی را «عدالت» می نامد.

خرد در این وضعیت چگونه می تواند حکومت اش را بازیابد و عدالت را مجددن برقرار کند؟ پاسخ دشوار نیست. خرد به نیروی خودش یعنی قدرت تمیز و تفکیک این کار را به انجام می رساند. خرد با تفکیک خشم پیشینی از غریزه-خشم پسینی(رانه مرگ) و بریدن پیوند میان آن دو، ضمن تایید حقانیتِ غریزه-خشمِ پسینی و غسل تعمید آن به نام شجاعت(همانگونه که سقراط عمل کرد) این نیروی عظیم را از خشم پیشینی می ستاند و حکومت اش بر خرد را متوقف می کند(در عین حال به عنوان نیروی«غیرت»  تاییدش می کند). درواقع کاری که امروز باید به انجام رسانیم «نوکردنِ عدالت» است. و عدالت نو چنانکه توضیح داده شد با تکرار همان حرکت سقراط  رخ می دهد.

به این ترتیب با تفکیکِ مجددِ سقراطی نفس به چهار قلمرو جدید(در نفس) می رسیم: قلمرو نیرویِ جاودانه خرد، قلمرو نیرویِ خشم پیشینی(عصبیت)، قلمرو نیرویِ غریزه پیشینی(میل) و در آخر قلمرو نیرویِ غریزه-خشم پسینی. شهر جدید و نفس جدید با این تفکیک جدید برساخته می شود. دوپاره کردن خشم به دست نیروی خرد و به رسمیت شناختن پاره های جدید، آغاز شهر جدید است.

با این مقدمه سروقتِ جنبش مابعد انتخابات88  می رویم و بر اساس این منطق آن‌را بازشناسی می کنیم. در آغاز سه نیرو در جنبش سبز وجود داشت: نیرویی غریزی که در سطح جریان داشت (که برخی آنرا جنبش انتخاباتی می نامند**) و نیرویی خشمگین که در عمق جریان داشت(جنبش رادیکال) و نیرویی هوشمند که جنبش را رهبری می کرد. نزدیک به شش ماه یعنی تا روز عاشورا (6 دی88) جنبش به آرامی پیش می رفت و عملن نوعی تفکیک قوا در جنبش رعایت می شد تا اینکه در روز های منتهی به تظاهرات 22 بهمن به واسطه اختلال در رهبری هوشمند جنبش، همه چیز به هم ریخت و همسازیِ نیروها به همستیزیِ آنها بدل شد. نیروی سطحی غریزی در برابر نیروی عمقی خشمگین ایستاد و جنبش در اصطکاک آن دو تحلیل رفت. در این هیاهو البته آنچه نشنیده ماند فریادهای نیروی خردمند جنبش بود. نتیجه‌ی مطلق گرایی و نفی کاذب خشونت، خشمگین تر شدن نیروی عمقی جنبش و درنهایت سرخورده شدن آنها بود. این سرخوردگی، جهت خشم را به سوی خود جنبش برگرداند و فرایندِ (خود)ویرانگریِ جنبش آغاز شد. بدیهی است در خودویرانگریِ وضعیت، حاکم، نیروی خشم است. تنها نیروی زنده جنبش در این شرایط  نیروی رادیکال بود و هست. بقیه نیروها سرکوب شده اند. ما با وضعیتی رویاروئیم که نیروی عظیم «رانه‌ی مرگ» درخدمت نیروی «خشم پیشینی» است (که خود من هم بخشی از آن هستم) و هرگونه سربرآوردن نیروی سطحی با شدت تمام سرکوب می شود. راه حل روشن است: ستاندن نیروی «غریزه-خشمِ پسینی» از نیروی «خشم پیشینی»  با به رسمیت شناختن آن و به کار انداختن این «نیرویِ مشترک» در جهتِ درست آن یعنی به سوی قلب استبداد است. این «اقدام علیه خود» که مقدمه‌ی حاکمیت مجدد«خرد» وبرقراری«عدالت» است نیازمند آری گویی،شجاعت، گشودگی وغیرت است.

……………….

* جمهور، افلاطون، ترجمه فواد روحانی ص 253

*جنبش در آزمایشگاه شناخت  http://deevaar.blogspot.com/2011/08/2.html?spref=fb

Advertisements

1 پاسخ به “رها کردن پیکانِ جنبش از کمانِ آزادی

  1. الی 22 نوامبر 2011 در 3:48 ب.ظ.

    واقعا عالی بود. اتفاقی اینجا سر زدم حتما دنبال خواهم کرد.
    در رانه ی مرگ چیزی به جا می ماند که مقاومت می کند در برابر ویرانگری آگاهانه…

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: