بایگانی برچسب‌ها: انتخابات ۹۲

«ضدانتخاب»ی به نام «حسن روحانی»؛ و دوپاره‌گی پیکر اعتراض!

jonbesh e 88

پاره‌ی یکم.      اندیشه کنید که اگر میرحسین موسوی را جواز داده بودند تا زبان باز کند؛ و اگر او هم‌چنان استوار بر مواضع مندرج در بیانیه‌ی هفدهم خود، شرکت در انتخابات را منوط به تحقق خواسته‌های مورد اتفاق همه‌گان کرده بود، شاهد بر چه رخ‌دادی بودیم؟ آیا همه‌ی رشته‌های بافته‌ پیرامون انتخابات اخیر پنبه نمی‌شدند؟ و آیا همه‌ی ریسنده‌گان و بافنده‌گان این بازار مکاره، از حکومت بگیر تا اصلاح‌طلبان حکومت‌پناه، و نیمچه‌اصلاحاتی‌های درجه‌ی دو و سه، هرکدام به صورت‌ی سنگ روی یخ نمی‌شدند؟

 خلاف آن چه‌طور؟ آیا اگر او شرکت در انتخابات را از منظر مزایای درازمدت نتیجه‌‌ی احتمالی سودمندی برای جنبش، به‌مانند یک حرکت کوچک  شکاننده‌ی بن‌بست، درخواست می‌کرد چه؟ آیا در این‌صورت نیز چنان نمی‌شد، که تحریم‌کننده‌گان خسته‌گی‌ناپذیر سال‌های دراز خالی از سیاست، دست‌های ناآزموده و ناکرده‌ی خودرا، بر در و دیوار بن‌بست دیرسال راه‌کارهای سیاسی خود بکوبند و چنان‌که دانی، مردم ناشناخته‌ی سرزمین را به باد آن‌چه سزا نیست بگیرند؟

با میان‌گذاری این فرض و نتایج نزدیک به یقین برآمده از آن، می‌توان از گم‌راهی و سردرگمی و توهم و تحیری که بر فضای سیاسی بعداز انتخابات چیره‌گی یافته، و در نتیجه‌ سایه‌ای از تعلیق و سکون بر تلاش‌های مدنی و تداوم کوشش کوشندگان سیاسی نشانده است؛ اندک‌ی کاست. این‌جا بحث برسر شخص‌ی به نام میرحسین موسوی نیست، که از قضا خودرا به پایه‌ی موثرترین و معتبرترین بازی‌گر بازارسیاست ایران بدل کرده است، و خواه‌ناخواه قبای رهبری جنبش هشتادوهشت برشانه‌اش سنگینی می‌کند؛ بل‌که سخن از وضعیت‌ی است که در غیبت او، و در غیاب رهبران جانشین رخ نموده است: دوپاره‌گی پیکر اعتراض!

برخلاف تصوری که قالب به خود گرفته و می‌رفت تا غالب شود، روی‌دادهای دوران انتخابات نشان داد که تلاش‌های آگاه‌کننده‌ی کنش‌گران رسانه‌ای و اجتماعی در چهارسال گذشته، جنبش هشتادوهشت را به‌رغم سرکوب بی‌امان و خاموشی آن در سطح، در لایه‌ی زیرین سرزمین، گسترش در خور اعتنایی داده است. چنان‌که تکرار شعارهای فراموش‌شده‌ی روزهای اوج جنبش در اجتماعات شهرهای دوردست کشور در تظاهرات بعد از انتخابات، به خوبی نشان داد که هراس حکومت در روزهای منتهی به انتخابات از کجا تا به کجا بوده، که پرداخت هزینه‌های نامتعارف را به جان خرید و پس از آن احتیاط را پیشه کرد و دست‌به‌عصا شد: جمعیت انبوه‌ی از موثرترین لایه‌های اجتماعی مردم ایران، با پراکنده‌گی جغرافیایی غافل‌گیرکننده، میراث گران‌سنگ‌ و تعیین‌کننده‌ای بود، که در جریان تحولات پرشتاب روزهای منتهی به انتخابات، به دوپاره‌‌ی به‌ظاهر ناهم‌راه بخش گردید.

به‌عبارت دیگر، از هرسو که به جمعیت مردم، و رفتار سیاسی آن‌ها در دوماه گذشته تا چندروز پس از انتخابات بنگریم، نشانه‌های وابسته‌گی و هم‌بسته‌گی آشکار و پنهان مردم با جریان ملی جنبش سبز، ( و یا به بیان‌ی دیگر جنبش هشتادوهشت)، روشن‌تر از آن‌ست که بتوان دوپاره‌گی آن در برخورد با ماجرای انتخابات را، بارو بر گرفته از انشقاق‌ی مبتنی بر سوگیری دو جریان تحریمیان سنتی و اصلاح‌طلبان حکومتی دانست. اگرچه این دو گرایش نیز در دوسر طیف این جمعیت، حضور همیشه‌گی خودرا داشته‌اند، اما اگر تحریمیان را در سنجش با ضریب نفوذ سی‌ساله‌ی گذشته‌شان، و اصلاح‌طلبان حکومتی را بر وزن نتایج‌شان در انتخابات خاتمی‌محور مجلس هشتم به حساب آوریم، جای چندان‌ی برای این نگرانی باقی نخواهد ماند، که سرمایه‌ی جنبش هشتادوهشت، پاره‌پاره شد.

بنابراین بی‌راه نیست اگر ادعا شود که اکثریت رای‌دهنده‌گان و نادهنده‌گان رای در شبه‌انتخابات اخیر، خواسته‌ها و اهداف هم‌سان و هم‌پایه‌ای داشته‌، و از یک تیره به‌شمار می‌روند. گیرم که در تحلیل نهایی یک پاره از این جمعیت دچار اشتباه سیاسی شده، و راه درست را پاره‌ی دیگر برگزیده باشد، یا برعکس. و این در حالی‌ست که جز برای اصلاح‌طلبان حکومتی که بر حسب عادت دیرین شیعه‌بنیاد خود؛ در کار معبود‌تراشی از منتخب نه‌چندان خوش‌نام خود هستند، برای اکثریت رای‌دهنده‌گان انتخابات گذشته، شخص حسن روحانی حاصل ناگزیر یک «ضد انتخاب» است، نه محصول برآمده از یک «انتخاب».

این در حالی‌ست که تلاش بدفرجام‌ی در جریان است، تا این دوپاره از پیکر برساخته در آب‌وهوای جنبش هشتادوهشت را، (که در جریان روی‌دادهای پیش و پس ِ انتخابات، نمایش چشم‌گیری از چهره‌ی پنهان خود را به صحنه برد)؛ لباس تازه‌ای بپوشانند. یک‌طرف  اصرار دارد تا «چهارده میلیون» نفری را که در انتخابات اخیر شرکت نکرده‌اند، به حساب «افزایش چشم‌گیر و معنادار جمعیت تحریمی‌ها» بگذارد، و بدون آن‌که معلوم کند که تصمیم این «گروه چشم‌گیر» از مردم، چه ارتباط‌ی با مواضع بی‌پاسخ و معوق ِ سی‌ساله‌ی آن‌ها دارد، اقدام به صدورشناس‌نامه‌ی المثنا و خواندن صیغه‌ی اهلیت برای آن‌ها کرده‌ است. و طرف دیگر نیز هم‌نوا با سیاست‌های جاری حکومت، گویی وظیفه دارد که شرکت نابه‌هنگام مردم را در انتخابات، «گرایش عمومی ملت شریف ایران به اعتدال و اصلاحات تدریجی در سایه‌ی نظام مقدس» تلقی کرده، و آن‌را طلیعه‌ی دوران جدیدی در تاریخ جمهوری اسلامی بداند.

و این هردو، به معنای از کار انداختن «موتور درون‌سوز» مردم‌ی است که هنوز به خوبی نمی‌شناسیم و آداب هم‌راهی با ایشان را نمی‌دانیم. از این‌رو مهم‌ترین وظیفه‌ی کنش‌گران مدنی و سیاست‌ورزان جنبش هشتادوهشت آن است که  در حال حاضر، راه را بر این کشان‌کشان‌ی که ‌در جهت تعمیق دوپاره‌گی معترضان به‌راه افتاده است، و نتیجه‌ی ناگزیز آن تزریق ناکنش‌گری و کاسه‌به‌دستی، نزد قدرقدرتان خارجی و یا صاحب‌منصبان داخلی‌ست، مسدود کنند. نیم‌نگاهی به چگونه‌گی ظهور جنبش سبز، (جنبش‌ی که امضای آن ذیل گزارش بی‌بدیل‌ی از کاهش اقتدار نظام، و افزایش نقش اجتماعی مردم در صحنه‌ی سیاست نازدودنی‌ست)؛ نشان می‌دهد که اتفاقن نقطه‌ی وقوع آن جایی‌ست، که کنش‌گران در یک لحظه ی معین و به اندازه‌ای لازم‌، از اصلاح‌طلبان حکومتی و تحریمی‌ها، فاصله گرفته‌ بودند.

پاره‌ی دوم.        حسن روحانی محصول عقب‌نشینی نظام است، یک عقب‌نشینی منظم و سنجیده. البته انتخاب او دلیل بر آن نیست که لقمه‌ی گلوگیری به حلقوم نظام فرو شده باشد؛ او بی‌تردید بدون کم‌ترین مزاحمت‌ی بلعیده و از جهازهاضمه‌ی نظام به آسانی عبور خواهد کرد. اما حکم شواهد آن‌ست که او قرار نبوده از مهندسی پیش از انتخابات سر برآورد. از میان چندتن‌ی که دست‌چین انتخاباتی حکومت بوده‌اند، روحانی اگر آخرین گزینه‌ی ممکن نبوده باشد، بی‌گمان نخستین آن نیز نبود. از لحاظ حکومت، هرآن‌چه را که روحانی قادر به انجام آن به‌شمار می‌رفته، قالی‌باف و یا ولایتی نیز به آن توانا بوده‌اند. اما در روز انتخابات، آن‌جا که (به‌هر دلیل‌ی) آشکار شد که بخش بزرگ‌ی از معترضان، به انتخاب بدل دست چندم‌ی همانند روحانی رضایت نشان داده‌اند، توفیق اجباری نصیب‌ حکومت شد و با یک عقب‌نشینی نابه‌چار، چند هدف را نشان گرفت؛ و حسن روحانی مبدل شد به منتخب مشترک نظام (و چند لایه‌ از لایه‌های‌ش)، و بخش‌ی از بدنه‌ی معترضان.

هنوز آشکار نیست که آیا ثمری از تصمیم پیش‌بینی‌ناپذیر بخش رای دهنده‌ی معترضان عاید خواهد شد یا نه، اما آن‌چه در این میان مهم است این‌که رای‌دهنده‌گان معترض از یاد نبرند که حسن روحانی «ضدانتخاب» آن‌ها بوده است، و انتخاب ناگزیر نظام. پس پیروزی نسبی ایشان نه در ریاست جمهوری کسی‌ست که به جای چماق، دشنه‌ی پنبه‌ای بر‌می‌داشته و به جای حمله‌ی گازانبری، دست‌وپای دانش‌جویان را در پوست گردو می‌گذاشته است؛ بل‌که اگر دست‌آوردی باشد، درعقب‌نشینی موقت نظام، و در تاثیری است که رای آن‌ها در به‌هم‌ریخته‌گی دستور کار حاکمان داشته است. از این‌رو، هرگاه حسن روحانی را منتخب خود تلقی کنند و پی‌گیری خواسته‌هاشان را به «تدبیر» او بسپارند، کلاه گشاد نظام بر سرشان رفته است، اما اگر روحانی را چونان سپربلای نظام، همواره نادیده گرفته و از فرصت‌های فراهم برای دسته‌بندی و پی‌گیری مطالبات غافل نشوند، و این‌را نقطه‌ی اشتراک‌ی با پاره‌ی دیگر معترضان قرار دهند، کلاه نیمه‌گشادی بر سر حاکمیت رفته است.

روحانی را باید «شریف امامی» سال ۱۳۵۷ دانست، نه بیش‌تر: یک عقب‌نشینی آزمایشی به وسیله‌ی یکی از مطمئن‌ترین مهره‌های حکومت. با دوسه‌چندی آزادی زندانی سیاسی و بگیروببند چند مهره‌ی بدنام و اندکی فضای باز، تا مجال‌ی برای غلبه بر اوضاع فراهم شود، و در را به همان پاشنه بچرخانند که از پیش می‌چرخید. در آن‌سال به جز وابسته‌گان به حکومت وقت و بهره‌مندان از مواهب آن، همه‌ی نیروهای منتقد و معترض و مخالف، خرمای دولت شریف‌امامی خوردند، بدون آن‌که به خدای‌ش ایمان بیاورند. و این نادیده‌انگاری، سرانجام به دولت «بختیار» و انحلال ساواک و رفع سانسور وتعهد انتخابات آزاد کشید. تفاوت میان اقدامات «شریف‌امامی» و آن‌چه از سوی «شاپور بختیار» به انجام رسید، تفاوت میان اقدامات احتمالی روحانی‌ست، و خواسته‌های حداقلی آن‌ها که رای دادند، و آن‌ها که رای ندادند.

این بدنه به رغم دوپاره‌گی اخیر، باید از تجربه‌های مشترک تاریخی خود درس بگیرد. آن‌ها که از بام تا شام از مردم درخواست سکوت و خانه‌نشینی ‌دارند، تا فرصت‌ی برای دولت اعتدال و امید خریده باشند، که «به اصلاح امور بپردازد»، همان‌ها هستند که در سکوت و بی‌تفاوتی مردم، با پشت‌وانه‌ای از بیست‌ودومیلیون رای، انتخابات مجلس هفتم را برگزار کردند، و زمینه‌ساز سال‌ها‌ی تلخ اخیر شدند. اصلاح‌طلبان مانده در دست‌گاه موجود، حضور در ساختار اداری قدرت را، عین اصلاح امور می‌دانند، و هم‌سفره‌گی مجدد خودرا با ارکان نظام، به هیچ قیمت‌ی از دست نخواهند گذاشت. با نادیده گرفتن روحانی، و خیره‌گی به فرصت‌هایی که خواهی‌نخواهی از تغییرات ناگزیر در سطح اداره‌ی کشور فراهم خواهد شد، جریان اعتراض به زیست یک‌پارچه‌ی و متداوم خود، تا دست‌یابی به فرصت‌های بیش‌تر، ادامه خواهد داد.

Advertisements

خانم‌ها، آقایان! حساب جنبش اما، تا اعلام نظر صریح رهبران، جداست!

entexabat copy

از هنگام‌ی که بحث حضور هاشمی در انتخابات بالا گرفته است، نا‌به‌گاه ادبیات آشنای جنبش، که زبان مشترک چهارساله‌ی گروه عظیمی از مخالفان و متعرضان بود، دچار دگرگونی شد. متن‌های این دوسه‌روز گذشته چنان با زبان رایج اعتراض بیگانه بود، که برخی از یادداشت‌ها و گفت‌وگوها، خواننده‌ را به سال‌های دورتر از هشتادوهشت می‌راند.

بازار زردنویسی‌های سقاخانه‌ای چنان رونق‌ی پیدا کرد، که عن‌‌قریب است شجره‌نامه‌ی خاندان آزادی در رهبری جنبش سبز از نوع دوم نیز، صفحات لایی روزنامه‌ها را پر کند. از این‌‌قرار شاید که رمز گشایش درها و دروازه‌های معین‌ی به روی «جامعه‌ی اصلاح‌طلبان» ِ ماقبل تاریخ جنبش، قلم‌گرفتن از واژه‌گان جنبشی در گفتار اصلاح‌طلبی باشد. واژه‌گان‌ ناساز با قامت ضرب‌دیده‌ی نظام.

دراین موضوع تکلیف اصلاح‌‌طلبان حکومتی روشن است. چنان‌چه یکی از روزنامه‌نگاران به‌نام این جریان، به‌روشنی گفته و با چنین مضمون‌ی به تایید خاتمی نیز رسانده است که: وقت‌ی راه توسعه‌ی سیاسی را بسته‌اند، ناگزیر باید به عقب بازگشت، به دولت توسعه‌گرا. و این یعنی که آش پشت‌پای جنبش را پیش از این پخته‌اند.

با شناخت‌ی که، (صرف‌نظر از مفاد زردنگاشته‌‌‌های اخیر)، از هاشمی داریم؛ او نمی‌تواند بر بستر تجربه‌های چندساله‌ی گذشته، بی‌گدار به آب بزند، (مگر آن‌‌که رفتار او در روزهای پیش رو، منتقدان‌ش را مجاب کند که پیرانه‌‌سر، خیال جبران مافات به سرش زده است). حضور نابه‌هنگام او در موقعیت حاضر، نشان از معامله‌ یا توافق‌ی دارد که نباید از این دوحالت خارج باشد: یا در ازای بایگانی کردن «بسته‌ی سیاسی جنبش»، کارگزاری احیای روزگار پیش از دوم خرداد را به او و ترکیبی از محافظه‌کاران سپرده‌اند، یا در دادوستدی شخصی‌تر، رونق انتخابات را وثیقه‌ی امنیت آینده‌ی خود و خانواده‌اش قرارداده است.

سلسله‌روی‌دادهای چندماه گذشته، ماجراهای فرزندان هاشمی، زردنویسی‌های صفحات نخست روزنامه‌ها پیرامون دیدارهای هاشمی وفرزندان‌ش در زندان‌ها و بیمارستان‌ها، مرخصی‌های برخی چهره‌های زندانی وابسته به احزاب اصلاح‌طلب در آستانه‌‌ی سال نو، (که هش‌‌دارش را عبدل‌فتاح سلطانی در پیام نوروزی خود داده بود) و حمایت اخیر حزب مشارکت، به‌رغم تعهدات پیشین، نمی‌تواند بی‌ارتباط با توافقات‌‌ی باشد، که حضور هاشمی در انتخابات را موجب شد.

اصلاح‌طلبان نیز که با رهبری هاشمی، به ماهیت خود نزدیک‌تر می‌نمایند، اگرچه وخامت اوضاع کشور و دشواری‌های مردم را بهانه‌ی کوتاهی‌های خود در جهت تقویت جریان اعتراض قرار داده‌اند، و شرکت در انتخابات‌‌ ِ بدون حق کاندیداتوری را نوعی از فداکاری قلمداد می‌کنند؛ اما با کوتاه‌آمدن‌های مستمر، نشان داده‌اند که در حال حاضر جز به ماندگاری خود در ساختار قدرت نمی‌اندیشند. بنابراین، نگرانی و نیاز مشترک، آن‌ها را با هاشمی در یک‌جهت قرار داده است. و صد البته که در این راه، از تقلیل میراث جنبش سبز به آستانه‌ی رضایت راس قدرت، پروایی ندارند.

با این اوصاف تکلیف جنبشی‌ها در این میان چیست؟ البته از خوش‌اقبالی جنبشی‌هاست که با امتناع خاتمی از شرکت در انتخابات، هاشمی نقش رهبری یا نماینده‌گی جریان اصلاحات را به‌عهده گرفته است. مرز میان اصلاح‌طلبان هاشمی‌زده با جنبش، روشن‌تر از مرزهای همین اصلاح‌طلبان به رهبری خاتمی است. حفاظت و تصحیح و تکمیل بسته‌ی سیاسی جنبش هشتادوهشت، به جدایی کامل آن از اصلاح‌طلبان بسته‌گی دارد، و تحقق این مهم، در ریاست احتمالی هاشمی امکان بیش‌تری می‌یابد. این تمایز در موقعیت حاضر، تنها علامت حیاتی جنبش هشتادوهشت است، از این‌رو مراقبت‌‌ ویژه می‌طلبد.

تا اعلام نظر صریح رهبران جنبش، با توجه به مفاد بیانیه‌ها و پیام‌های گذشته، اصل بر عدم شرکت در انتخابات است، تا تحقق کف خواسته‌های جنبش. خواسته‌هایی که مورد توافق شمار نزدیک به تمام احزاب و شخصیت‌های سیاسی داخل و خارج، از جمله خانم‌ها و آقایان اصلاح‌طلب نیز قرار گرفته بود. از سویی عدم امکان دست‌رسی رهبران جنبش به کسب اخبار و بررسی دقیق شرایط، و هم‌چنین ممانعت از ابراز نظر و ارسال پیام از سوی ایشان، در شرایط‌ی که نیروهای اصلی و باورمند به جنبش هشتادوهشت نیز در اسارت حکومت قرار دارند، راه‌ی باقی نمی‌گذارد، مگر اعلام عدم حمایت از ریز و درشت نامزدان حاضر در انتخابات.

البته از منظر آینده‌‌ی جنبش دموکراسی‌خواهی ایران، قابل انکار نیست که در بررسی نهایی، گزینه‌ی انتخاب قطعی هاشمی برای ریاست جمهوری، بر گزینه‌ی شرکت او باهدف رونق انتخابات، برتری دارد. اما آیا تحقق این امر جز در سایه‌ی توافق ممکن است؟ بنابراین صلاح کار اصلاح‌طلبان نیز در آن‌ست که شتاب‌زده‌گی را کنار بگذارند، و به روی‌دادهای روزهای آینده با دقت بیش‌تری توجه کنند. حساب جنبش البته تا اعلام نظر صریح رهبران و شخصیت‌های شاخص زندانی آن، جداست!

آقای خاتمی دو راه بیش‌تر ندارید: یا نامزدی در انتخابات، یا اردوگاه میرحسین موسوی!

Jonbesh 88

این روزها خاتمی فرصت‌ی یافته تا درخلال پاسخ به درخواست‌ گروه‌های دست‌چین‌ی که به دیدارش می‌روند، به تبیین نظرات خود پرداخته و آن‌را اعلان کند. این کوچه را هرکس به دفتر خاتمی باز گذاشته باشد، لابد خیال‌ی به سر دارد. اما بر ما آشکار نیست که آیا واقعن بیخ و بُن کار نظام خلل‌ی پیدا کرده که سرانجام چاره را در حضور خاتمی دیده‌اند، یا این‌ ملاقات‌ها و گفت‌وشنودها، حکم ریسه‌های الوان را برای تاق ِنصرت انتخابات دارد، و تنها برای «قشنگی» است!

البته گرایش ناگزیر حکومت‌های خودکامه به سوی منتقدان خود، و فراخوانی آن‌ها به شرکت در ساختار قدرت برای کاهش فشارهای بیرونی، از خوش‌ترین خبرها برای یک جریان اجتماعی خواستار اصلاح و تغییر است، اما چنین رابطه‌‌ای میان حکومت وجریان‌ی که خاتمی آن‌را نمایندگی می‌کند، نمیتواند برقرار باشد.

این جریان نشان داده که نه قائل به سازمان‌دهی و هدایت مردم، در جهت خلاف «مصالح» قدرت است، نه عجالتن متکی به پشت‌وانه‌های نیرومندی در ساختار حاکمیت. بنابراین خواسته یا ناخواسته، خودرا در جای‌گاه یک «محلل» محترم و شریف و رازدار قرار داده است، تا اگر روزی روزگاری «ضرورت»ی در سپهر سیاسی ایران پیدا شد، به شرط و شروط‌ی معین، به خدمت احضار و استخدام شود.

این چیزی است که در اعماق سخنان اخیر خاتمی خوابیده است. او در عین آن‌که دست‌گاه موجود را عامل و آمر فهرست هول‌انگیزی از نابه‌کاری‌های یک حکومت، در تباهی هست و نیست کشور می‌داند؛ و به این وضعیت فلاکت‌بار دل می‌سوزاند و نگرانی‌ها دارد، اما به انتظار نشسته است که این دست‌گاه خودکامه و فاسد، اورا به اصلاح مفاسد خویش فراخواند.

پیدا نیست که خاتمی با اتکا به کدام منبع قدرت، چنین انتظاری دارد؛ در حالی‌که حکومت، حتا مصلحت‌اندیشی‌های قدرت‌مندترین چهره‌‌ی سیاسی در سال‌های گذشته را، که خود از عاملان اصلی وضع موجود است، به پشیزی نمی‌خرد!

اگر چنین روزی در کار باشد، نه برای اصلاح، که برای نجات از سقوط و نابودی است، و البته چنان‌که معمول تاریخ است، دعوت‌هایی از این قماش، همواره دیرتر از هنگام به دست گیرنده می‌رسد، دیرتر از آن‌که حتا بتوان، سرزمین پاشیده از هم را نجات داد. کاش خاتمی برای فهم درست ما از شیوه‌ای که خود و دوستان‌ش برگزیده‌اند، یک نمونه‌ی تاریخی را در یک‌سده‌ی گذشته نشان می‌داد، که نیروهای خواهان اصلاح و تغییر، بدون مبارزات مدنی و در فشار قراردادن حکومت‌ها و کاهش اقتدار واعتبارشان به‌هر وسیله‌ی ممکن، به مشارکت و ایفای نقش در ساختار حکومت دعوت شده باشند.

در یکی از ملاقات‌های اخیر به‌ بهانه‌ی دعوت از خاتمی برای نامزدی در ماجرای انتخابات، یکی از قربانیان بلادیده‌ی جنگ ایران و عراق، خاتمی را به تندی خطاب کرده که: حاصل رای دماوندت کجاست آقای خاتمی، کو؟ شرکت در انتخابات مجلس نهم چه تغیری در شرایط ایجاد کرد، که حالا با شرکت در انتخابات ریاست جمهوری به‌آن امید بسته‌ای؟

پاسخ‌ خاتمی به این پرسش در جایی دیده نشده، اما واقعن او و جریان متبوع‌ش، در ازای آن رای تاریخی و فراموش‌نشدنی، چه دست‌آوردی داشته‌اند؟ نمی‌گوییم برای جنبش آزادی‌خواهی مردم ایران، نمی‌گوییم برای جنبش هشتادوهشت، نمی‌گوییم برای نجات کشور از ویرانی بیش‌تر، نمی‌گوییم برای کاهش رنج‌های مردم، می‌پرسیم که جریان سیاسی مشهور به اصلاح‌طلب، از آن رفتار دماوندی چه نصیب‌ی برده‌اند و می‌برند؟

خاتمی اگر راست بگوید، به تلویح اشاره می‌کند که اجازه‌ی حضور در انتخابات‌ را به او نمی‌دهند، یا به آسانی نمی‌دهند. آیا اگر رای دماوند، حتا در این اندازه کارگر نبوده باشد که جریان مشهور به اصلاح‌طلبی بتواند نامزد انتخاباتی خودرا، (که مراتب وفاداری او بارها به اثبات رسیده و در عین حال از قابلیت‌های بسیاری برای کاهش وضعیت بحرانی برخوردار است)، بدون دغدغه‌های پیرامونی به میدان بفرستد؛ خاتمی به‌تر است به جای هر پاسخ‌ی به دعوت‌کننده‌گان خود، پاسخ‌ی برای این پرسش فراهم کند، که آیا از نگاه او نظام موجود اصلاح‌پذیر است یا نه، و اگر هست، از چه راه‌ی و چه‌گونه؟!

خاتمی و جریان هم‌پای‌ او اگر گاه‌ی برای خالی نبودن عریضه، نام‌ی از موسوی و کروبی و دیگر زندانیان به میان می‌آورند، در عمل و در درازنای روی‌دادهای چهارسال گذشته، و در حساس‌ترین روزهای آن، پشت‌بانی از جنبش سبز و رهبران‌ آن‌را، به سود حاکمیت کنار گذاشته‌اند. دور نبود اگر چنین راه‌ی در پیش نمی‌گرفتند، دیر یا زود در موقعیت‌ی قرار بگیرند، که راه را برای خاتمی و شرط‌های‌ (به‌تازه‌گی پس‌گرفته)اش آب و جارو کنند. اما او امروز بدون هیچ پیش‌شرط‌ی، به هزار زبان عشوه‌گری می‌کند، تا مگر مجوز حضور در یک شبه رقابت را به دست آورد، اما نمی‌تواند.

با این‌حال و در میان‌مدت، تفکیک جنبش هشتادوهشت از جریان اصلاح‌طلبی، به گشایش راه بر کنش‌گری جنبشی‌ها منجر خواهد شد. اصلاح‌طلبان نیز می‌توانند به راه خود بروند و در پرتو تفکیک این پیوند ناساز، فرصت دیگری برای حضور پیدا کنند. اما چکیده‌ی آن‌چه در روزهای اخیر از خاتمی شنیده‌ایم، حاکی از آن است که خاتمی به بن‌بست‌ی رسیده است. بن‌بست‌ی که او و جریان‌ هم‌راه‌ش، توانا به گشایش آن نیستند. در این‌صورت او ناخواسته چیزی را به مخاطبان‌ش فهمانیده، که همواره از بیان آن هراس داشته است: اصلاح‌ناپذیری نظام!

اما این تازه آغاز کار برای اوست. اصلاح‌طلبان، فرزندان نظام‌های اصلاح‌ناپذیرند، حکومت‌های اصلاح‌پذیر راه خود به‌تر می‌شناسند. بنابراین، به‌تر آن‌ست که او برای تعیین تکلیف، خود را نامزد کند، اگر پذیرا شدند و پیش تاخت، تا جایی که بتواند، طرف حساب آینده‌ی جنبش هشتادوهشت باشد. اگر نگذاشتند پیش برود و سد راه‌ش شدند، صحنه‌ی «انتخابات» را ترک کند و به اردوگاه موسوی و «اصلاح‌طلبان» جنبش هشتادوهشت بپیوندد.

جنبش هشتاد و هشت؛ و شرکت در انتخابات‌‌ از نوع دیگر!

tamayoz 2

پاره‌ی نخست:

جمهوری اسلامی در درازنای تصرف‌‌ سی‌ و چندساله‌اش در حق حاکمیت مردم، از فروردین ۱۳۵۸ به بعد، هرگز ضرب شست‌ی از جمع رنگ‌به‌رنگ و پراکنده‌ی مخالفان پُرشمار و فزاینده‌ی خودش نچشیده، مگر در جریان دوره‌هایی از انتخابات‌‌، که تا کنون برگزار کرده است. اگر پیکر نیم‌جان و نیم‌سوز حکومت موجود را روی میز تشریح دراز کنیم و ردِ‌جای ضربات و جراحات منجر به آسیب‌دیدگی‌های جبران‌ناپذیر دوران حاکمیت‌ش را دنبال کنیم، نه به انفجارات مراکز و محافل حکومتی و ترورها خواهیم رسید، نه به تلفات و خسارات جنگ هشت‌ساله می‌رسیم، نه به جنگ‌های کوهستانی چندساله‌ی کردستان خواهیم رسید، نه انشعابات و اعلام موجویت‌های مکرر، و نه دفتر صدمن کاغذ ِ بیانیه‌های حماسی و مناسبتی؛ بل‌که دست آخر، جز به انتخابات سال‌های ۷۶ و ۷۸ و ۸۴ و ۸۸ نخواهیم رسید.

جای تاسف است، اما این به آن معنی است که از استقرار حکومت موجود به این‌سو، کیسه‌ی اپوزیسیون خارج از قلمرو امنیتی نظام، خالی تر از آن بوده که توانسته باشد، خم‌ به ابروی نظام چیره‌‌دست و خیره‌سر ِ موجود بیاورد. چنان‌چه در فرصت مهیای دوسال گذشته نیز، آن‌چنان توانا به کاهش ناتوانی‌های خود نشان نداد، که در محاسبات اجتماعی بدنه‌ی معترض، جایی را به خود اختصاص دهد.

بنابراین اگر موضوعیت این گزاره را (گذشته از چرایی‌ آن)، وارد بدانیم، ناگفته پیداست که جریان‌های سیاسی داخلی، و هم‌چنین مردم‌ی که اندک تغییری در وضعیت موجود خودرا به وعده‌های دیر و دور نخواهند فروخت، از کنار «موقعیت‌‌ انتخابات»، به ساده‌گی نخواهند گذشت. اما انتخابات ۹۲، تفاوت بارزی با موارد مشابه در دوره‌های گذشته دارد: در زیر پوست یک رقابت‌ نیمه‌زرگری، که قرار است در آن منصب‌ بی یال و دُم و اشکم‌ ریاست جمهوری را به «ضامن معتبر وضع موجود» واگذار کنند؛ جدال‌ی جدی میان حکومت و خانواده‌‌ی بزرگ‌ش از یک‌سو، و میراث‌داران جنبش هشتادوهشت، بر سر اساس قضیه در جریان است.

به‌رغم گزافه‌خوانی‌های سران و کارگزاران حاکم، و «مساعی چندپهلوی بزرگان اصلاح‌طلب»، شبح «جنبش هشتادوهشت»، هنوز در آسمان سیاست ایران حاضر است. این‌را حتا در گفتار و رفتار نیم‌قدهای به خط کرده‌ی نمایش انتخابات می‌توان مشاهده کرد. شک نیست که مهم‌ترین هدف حکومت در انتخابات ۹۲، تمام‌کُش کردن این شبح مزاحم، زیر بار نوعی از انتخابات‌ است که تا پیش‌ از سال ۸۸ برگزار می‌کرده است.

این شبح،‌ (که در تحلیل‌های سیاسی «روزمره» جای‌گاه چندان‌ی ندارد)؛ و رفته‌رفته هسته‌ی متمایزی از جریان‌های آزمایش داده‌ را از خود به نمایش گذاشته، و تا کنون نیز به هیچ قیمت‌ی از سکوی خود پایین نیامده است؛ خواهی‌نخواهی ماهیت موجود ِ نظام، و ابزارهای این موجویت را در تیررس خود قرار داده است. بنابراین، با آن‌که بر اثر سرکوب مستمر و سنگ‌اندازی اصلاح‌طلبان وحشت‌زده از گسترش آن، رو به نهفته‌گی گذاشته است، دور نیست که این موضع متمایز و هژمونیک، برنده‌ی نهایی انتخابات‌ی بشود، که برگزاری آن دیر و زودی اگر دارد؛ سوخت و سوزش را «خانواده‌ی بزرگ نظام» نیز، باور ندارد.

با موقعیت‌ی که نظام حاکم دارد، حتا جنازه‌ی نیم‌کُش و نیم‌نفس یک جریان اعتراضی، می‌تواند در یک نقطه‌ی کور ِ نادیده‌، ناگهان جان بگیرد و «ظرفیت» خودرا در اختیار نیروهای تازه‌نفس‌ بگذارد. بنابراین اگر جنبش هشتادوهشت (یا سبز، یا دموکراسی‌خواهی و یا هرنام دیگری)، بر این موضع بماند و جریان‌های موازی اصلاح‌طلب، دست به مصادره‌ و مناقصه‌ی آن نزنند، و تمایز آن‌را کم‌رنگ جلوه ندهند؛ این انتخابات، با شرکت و یا عدم شرکت هر جریان‌ی شکل بگیرد، و به هر‌صورت‌ی که برگزار گردد، و هر نتیجه‌ای که داشته باشد، بازنده‌ی آن نظام موجود و همه‌ی کارچاق‌کن‌های آن خواهند بود: جنبش‌ی که رهبران‌ش نه کناره‌گیری کرده‌اند، نه اعلام انحلال کرده‌اند، نه کوتاه آمده‌اند، و نه به نام آینده‌ی کشور کاسه‌به‌دست قدرت شده‌اند؛ بازنده نیست.

و مگر می‌شود که انحلال جنبش‌ی را که هنوز صدها پرونده‌ی ناگشوده و ناخوانده دارد، با استناد به نومیدی و ترس بدنه‌ی آن، به این ساده‌گی در دفتر معاملات سیاسی به ثبت رساند؟!

ممکن است که در شرایط دشوار موجود، و افول شعله‌ها‌ی امیدبخش جنبش، پای‌داری سران و هم‌راهان (ولو اندک) جنبش، بر سر کمینه‌هایی چون برگزاری انتخابات آزاد، چندان کارساز به نظر نرسد، اما در ترکیب «ناامیدی» عمیق بدنه‌ی پراکنده‌ی اجتماعی، (در مسیر «بحران‌»های ناگزیری که یک‌به‌یک چهره‌ دژم و سخت خودرا به رخ جامعه خواهند کشاند)، با هسته‌ی «متمایز» و پای‌دار جنبش هشتادوهشت، نیروی اجتماعی بزرگ سال‌هایی نه‌چندان دور برپا خواهد شد: نیرویی که می‌تواند پشت‌وانه‌ی تغییرات ممنوع گردد. و این چیزی است که نظام جمهوری اسلامی در سی سال گذشته، با چیره‌دستی تمام، راه را بر وقوع‌ش بسته بود.

پاره‌ی دوم:

اگرچه تا روشن شدن چگونه‌گی برگزاری اتفاق خرداد ۹۲، (که حکومت اصرار دارد تا از آن به عنوان یک انتخابات باشکوه یاد شود)، هنوز وقت باقی‌ست، اما از منظر جنبش هشتادوهشت، و در عین رفتار معطوف به منافع گروهی اصلاح‌طلبان، و زیرپا نهادن پیمان نانوشته‌ی عمومی، در تحریم انتخابات تا تحقق خواسته‌های اعلام شده‌ی پیشین؛ وضع به آن بدی که گمان می‌رود نیست.

بدنه‌ی جنبش در مسیر رشد خود، ناگزیر از فراگیری بازی بدون توپ، در حاشیه‌ی اضلاع سیاسی است. آن‌چه در چشم‌انداز انتخابات دیده می‌شود، نه از این سمت که خاتمی ایستاده است، نه در سوی دیگر که نامزدهای سه‌گانه‌ی منسوب به «مقامات عالی نظام» قرار گرفته‌اند، هیچ کدام در لباس‌ی که ممکن است به قامت‌شان بدوزند، قادر به فیصله‌ی امور از هم پاشیده سرزمین نیستند. که در این‌صورت، برای پیش‌گیری ازخرابی بیش‌تر، چاره‌ای جز ادامه و پایش وضع موجود برای‌شان نمی‌ماند. مگر خاتمی می‌تواند پاسخ‌گوی جنبشی‌های «ظاهر‌الصلاح»ی باشد که ممکن است به‌ناگزیر، به او رای هم داده باشند؟ یا آن دیگری، مگر می‌تواند انتظارات فرودستان‌ی را برآورد، که شاید از این پس، به قهرمان مظلوم‌ی به نام احمدی‌نژاد نیز عشق بورزند؟ با پشت‌وانه‌ی کدام اعتماد اجتماعی و یا انگیزه‌ی جمعی؟

بنابراین، جریان برگزاری انتخابات به هر صورت‌ی پیش برود و نتیجه هرچه باشد، جنبش هشتادوهشت، از گردش اوضاع بی‌نصیب نخواهد ماند. با این‌وصف اگر اصلاح‌طلبان بتوانند حاکمیت را به حضور خاتمی راضی نمایند، بدیهی‌ست که از کنار آمد و شد ِ او، به آن شرط که در مرزهای میان جنبش و جریان اصلاح‌طلبی دست نَبَرد، و جنبش هشتادوهشت را ملاخور نکند بهره‌ی بیش‌تری عاید جنبش خواهد شد تا از شکست‌های پی‌در‌پی اصول‌گرایان و یا ساختارشکنی دنباله‌ی جریان دولت. جریان اصلاح‌طلبی برخلاف گذشته، اعتبار چندان‌ی ندارد تا بتواند سپربلای نظام شده و مانع رشد گرایش‌های خواهان اصلاحات اساسی بشود. از این‌رو، از انتخاب خاتمی بدون آن‌که خود و جریان‌ هم‌راه‌ش بخواهند، نصیب جنبش، بیش از حکومت خواهد بود.

تردیدی در این بهره‌بری نیست. آن‌چه محل تردید و تامل است، چگونه‌گی برخورد رسمی جنبش هشتادوهشت، با احتمال اعلام رسمی نامزدی خاتمی‌ست. جنبش نه تنها به خاتمی و جریان اصلاحات هیچ بدهکاری ندارد، بل‌که حساب‌های تسویه‌ناشده‌ی بسیاری نیز با او و آن‌ها دارد، که به حساب اوراق تاریخ منظور خواهد کرد. از سویی، اگر حکومت به نامزدی خاتمی تن بدهد، شک‌ نیست که ریاست جمهوری اورا خواسته است. بنابراین، مبادا نمایندگان نه‌چندان صریح و نه‌چندان قاطع جنبش، دست به همان کاری بزنند، که حاکمیت از خاتمی انتظار دارد. تفکیک این دوجریان، خواسته‌ی روشن میرحسین موسوی نیز بوده است. بهانه‌ای نمی‌ماند.

پرسش بی‌پاسخ‌ی نیز در میان است: اگر سرمایه‌گذاری‌های سه‌چهارسال گذشته‌ی خاتمی و جریان اصلاحات برای نزدیکی به مرکز قدرت، (که به زیان آشکار جنبش هشتادوهشت منجر شد)، به بار ننشیند و حکومت هم‌چنان دست رد به تقاضانامه‌های ناتمام ایشان بزند، چه خواهند کرد؟ آیا قرار بر این بوده که احساسات تحریک شده‌ی اخیر را، خرج گل‌ریزان برای نامزد دست دوم اصلاحات و دل‌خواه نظام کنند؟