دنیای زرد زرد آن‌ها؛ و جنبش سبز مردم ایران!

donyay-y-zard

یک‌م       دیری‌ست که عبارت «جنگ قدرت»، با پس‌گفت‌های رنگ‌به‌رنگ‌ش در فرهنگ سیاسی ایران معاصر، جانشین «کار کار انگلیس‌ها»ی دوران پهلوی شده است. چنان‌که از صغیر و کبیر جهان سیاست و فرهنگ و اقتصاد گرفته تا اهل و نا اهل سیاست در کوچه و بازار، کم‌تر کسی‌ست که این عبارت و ملحقات‌ش را به فراخور حال و قال به گوش نگرفته و به زبان نداده باشد.  کاربست عام این ترجیع‌بند سیاسی چندکاره، هم‌چون تالی کلاسیک خود که ماجرای « کار کارانگلیس‌ها» باشد، اگرچه بر واقعیت‌ی مسلم بنا شده است؛ اما در متداول‌ترین صورت آن، یک هدف روشن را دنبال می‌کند: بی‌هوده‌نمایی هر کنش و کوشش سیاسی و اجتماعی!

دوم         رندانه‌ترین برداشت از داستان دنباله‌دار مهدی پسر هاشمی رفسنجانی و نیک‌آهنگ کوثر کاریکاتوریست ناموفق و نه‌چندان خوش‌نام روزنامه‌های دوران مشهور به اصلاحات، فروکاستن جنبش سبز به جنگ قدرت میان سرسلسله‌های ساختار حاکمیت است. این نتیجه‌گیری شتاب‌زده و مسبوق به سابقه، (و درمواردی هم‌راه با زیرک‌پنداری بالادستانه و پوزخند‌های خلوتانه و زنهارهای آمرانه)، این‌بار بر فرض‌ی استوار است، که خود زیر بار فرض‌های تاق و جفت دیگر سرخمانده است؛ و آن پذیرش دربست بزرگ‌نمایی‌های «آقازاده»‌‌ای‌‌ست که به سیره و زبان لاف‌زنان قهو‌ه‌خانه‌نشین ِ سرگرم از تدخین چند دود تنباکوی اعلا، دست وپایی می‌زند تا آبرو، و شاید اعتباری برای خانواده‌‌ی در حال اضمحلال خود در میان مخالفان پیدا کند؛ و همه‌ی این‌ها نیز برآمده از یک زیرزبان‌کشی سخیف از سوی طرف‌حساب سابق‌ش در شرکت بهینه‌سازی مصرف سوخت.

سوم        باور به وقوع «جنبش»ی به نام جنبش سبز در میان جریان‌های سر به لاک‌برده‌ی داخل و خارج، و حتا جریان‌های کوشنده و درگیر در ماجرای انتخابات ۸۸، تا اراده‌ای فراتر از مناسبات و معاهدات و ملاحظات معمول در ساختار حاکمیت، اندک‌اندک رخ‌نمایی نکرد، و تا آثار ضربات جبران‌ناپذیر این اراده‌ی «خارج از چهارچوب» بر پایه‌های استوار سی‌ساله‌ی مجموعه‌ی حاکمیت، چشم‌ها را خیره نکرد، به درازا کشید. اما سرانجام جز خُرده‌جریان‌های ناقابل در کشاکش سیاسی، چهره‌های ممتاز جریان‌های گوناگون سیاسی در گوشه و کنار گیتی، حتا چهره‌های شاخص برخی جمع‌های سیاسی چپ‌گرا در داخل، که برخلاف اراده‌ی همه‌گیر روزهای مانده به انتخابات ۸۸، از شرکت در آن‌چه که «جنگ قدرت میان دو شاخه‌ی مختلف‌المنافع حاکمیت» بود انصراف دادند، به هویت مستقل حقوق‌ی و تاریخ‌ی جنبش‌ سبز در کنار جنبش‌هایی چون نهضت ملی شدن صنعت نفت، اقرار کردند. جنبش‌ی که از میان گرد وغبار جدی‌ترین و حساس‌ترین منازعه‌‌ در سال‌های اخیر بر سر منابع قدرت، سر برآورد.

چهارم      جز در اندک‌شماری از روی‌داد‌های بزرگ تاریخ، که هم‌زمانی مجموعه‌ای از عوامل ساختاری و عرضی و تصادفی، به تشکیل و تجمیع قدرت‌ی نوظهور منجر شده و مبنایی برای تحولات بزرگ گردیده است، می‌شود گفت که نزدیک به تمام ِ دگرگونی‌های کوچک و بزرگ دنیای جدید، از زیر قبای منازعات پیرامون قدرت بیرون زده است؛ و البته به یک «شرط لازم»، که «اراده‌ی عبور» از وضع موجود، در گوشه‌ای از آن پنهان شده باشد. این‌ چیزی نبود که ناهم‌سویان ِ با روند منتهی به انتخابات ۸۸ ندانند. آن‌چه آن‌ها و خیل‌ی‌‌ دیگر نمی‌دانستند این‌ بود، که موسوی نام‌ی برخلاف انتظار، قابلیت ادای شرط را لازم را داشته و ای بسا خود را مهیای هم‌این کرده بود که پس از چند دوره آمد‌نیامد، سرانجام حاضر شد.

پنجم        چه کار «انگلیسیا» بوده باشد، چه از تخمه‌ی «جنگ قدرت» میان دو قله‌ی رقیب در جمهوری اسلامی برآمده باشد، پس از سال‌ها تلاش بی‌ثمر از همه‌ی راه‌های ممکن و ناممکن، در بستر رخوت و انفعال بیانیه‌خوان‌های خارج‌نشین، و ملاحظه و مدارای معطوف به دخل وخرج نیم‌سوز‌های داخل‌نشین، جنبش‌ی برپا شد که خسارت‌‌های جبران‌ناپذیرش، (نه بر ستون‌های خیمه‌ی رقیب ِ حامیان مالی میرحسین موسوی در انتخابات)، با اساس اقتدار و مشروعیت نظام مستقر چنان کرد؛ که نهضت ملی شدن صنعت نفت نیز نتوانست بر سر دربار وحامیان‌ش بیاورد. گذشته از آن، اگرچه چندی‌‌ست که قایق‌‌ش به گل نشسته است، اما به دلیل ریشه‌های اجتماعی‌‌ و رابطه‌ی اندام‌وارش با چهره‌ها و گروه‌های جدیدی که به مرجعیت اجتماعی دست یافته‌اند، همواره به مانند چهارچوب‌ی آماده برای سامان‌دهی اعتراضات، در هنگامه‌های طلایی و فراهم آینده، باقی خواهد ماند. در افق سیاسی ایران، تکرار چنین موقعیت‌ی در سال‌های نزدیک دست‌نیافتنی‌ست. ما و همه‌ی بازی‌گران مدعی، حتا در کار تداوم همین جنبش مهیا درماندیم. حکم عقل فایده‌گرا این است، که اگر بتوان این اسکلت را هم‌چنان و دست کم در نقش یک «مترسک» ناقابل نگاه داشت؛ باید داشت.

ششم       از پایان دوران حمایت‌های چشم‌بسته‌ی هیجان‌آلود توده‌ای به بعد، حکومت حاضر نان فقدان یک چهارچوب اعتراضی در بستر شبکه‌ای از کوشندگان ریز و درشت و پراکنده در نقاط موثر جامعه را می‌خورد. و به برکت همین موهبت، از تله‌ی بحران‌های اقتصادی و سیاسی بسیاری به آسانی عبور کرده است. و جنبش خاموش سبز، که می‌تواند همان‌ی باشد که نبود، از «چشم اسفندیار» حاکمیت موجود نیز پنهان نیست، که نه تنها برخورد با نابوده‌های آن‌را هم از دستور کار خود خارج نمی‌کند، بلکه به طور مستمر به تجربه‌های تازه‌تری برای شکانیدن تصویر آن دست می‌زند. چرا که خطر آتش افتادن به خرمن جنبش‌ی با تجربه‌های عینی و صورت‌حساب پُر و پیمان، به مراتب از خطر جریان‌های فعال فاقد پشت‌وانه‌ی تجربی بیش‌تر است.

هفتم       (اتفاقن «زردنویسی»‌های بعد از انقلاب، پس از یک فترت ده‌پانزده ساله از دوران ریاست هاشمی رفسنجانی شروع شد. دوران‌ی که مقرر شد تا لایه‌ی فریبنده‌ی رنگین‌ی، بر یک «حضور کثیف تاریخی» کشیده شود، و «دیگر هیچ‌کس به هیچ‌ چیز نیندیشد». از این‌قرار، ناگاه بساط سرد و خلوت روزنامه‌فروش‌ها به اشغال اقسام رنگین‌نامه‌های هفتگی و ماهانه‌ی مزین به تصاویر و مضامین سینمایی و ورزشی و ماجراهای جنایی‌‌خانوادگی شد. محدودیت در انتشار تصاویر چشمگیر و اتکا نشریات به خبرنگاران خودکفا، که دست‌مزد خود را نه از صندوق نشریه، بل‌که از سوژه‌ها می‌گرفتند و ناگزیر گردش قلم در گرو می‌رفت، و همه‌ی این‌ها در کنار اعمال سیلقه‌ی پرورش‌نایافته مدیران«متعهد» نشریات، منجر به رشد ادبیات زردی در مطبوعات شد، که در نوع خود کم‌نظیر است. این شیوه‌، در جریان تحولات خود، به مطبوعات بعد از دوم خرداد که رسید، پایه‌ی سبک‌ سیاسی‌زردی شد که در آن، با برجسته کردن مناسبات شخصی، عاطفی و روزمره‌ی برخی پایه‌گذاران و کارگزاران حاکمیت، و آمیختن آن با برخی داده‌های جذاب و اختصاصی پشت پرده، تصویر جدیدی از ایشان و کِرد و کارشان پرداخته می‌‌کرد، که با اصل جنس تفاوت بارزی داشت.)

بند آخر    زردنوشت‌هایی که به تازگی پیرامون دوران بازداشت و آزادی مهدی هاشمی در صفحه‌ی نخست یکی از روزنامه‌های تهران، برخلاف روند جاری به چاپ رسیده است، از مهوع‌ترین انواع این شیوه در مطبوعات ایران است؛ واقعن پیدا نیست که آیا متن‌های مورد اشاره از کیفیت نازل‌ی نسبت به نمونه‌های درخشان‌ش در روزنامه‌های مشهور به دوم خردادی برخوردار بوده‌اند، یا کیفیت سوژه در حافظه‌ی جمعی مردم آن‌قدر پایین بوده است، که سرجمع آن به یک «تیاتر روحوض‌ی» بدل شده است؟! شک نیست که دبیران این روزنامه و حتا سفارش‌دهندگان این مطالب، به این امر واقف‌ بوده‌اند که دست و پا کردن عواطف در افکارعمومی برای شخص‌ی چون مهدی هاشمی، اگر محال نباشد، کار بسیار دشواری‌ست. پس انتشار این سلسله گزارشات زرد‌نگار، بنا بر کدام ضرورت یا مصلحت‌ی رخ می‌دهد؟ به‌ راستی در ماجراهای چند ماه اخیر، جنبش‌ مردم ایران، مخاطب دنیای زرد ِ زرد ِ زرد پیرامون خود بوده‌اند، یا مخاطب دست‌چین‌شده در برابر یک ناشی‌گری عامدانه؟!

2 پاسخ به “دنیای زرد زرد آن‌ها؛ و جنبش سبز مردم ایران!

  1. ناشناس 21 دسامبر 2012 در 11:46 ق.ظ.

    مطلب خیلی خوبی بود
    کاش کمی روانتر نوشته میشد تا آسانتر خوانده ودرک بشه.

  2. برگ افرا 27 دسامبر 2012 در 2:04 ب.ظ.

    «مطلب خیلی خوبی بود
    کاش کمی روانتر نوشته میشد تا آسانتر خوانده ودرک بشه.»

    ++++++++++++ 🙂

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: