سرزمین در خطر است؛ مبارزه با فقیهان عین مبارزه با سلطنت است، به میدان اصلی مبارزه بازگردیم!

مبارزه با سلطنت و سلطنت‌طلبی در میان روشن‌فکران جمهوری‌خواه، مبارزه با یک جریان سیاسی کوشنده و موثر، به معنای تام و تمام خود نیست، مبارزه‌ با هسته‌‌ی پوک و کرم‌زده‌ای‌ست که درخت بدثمر آن، در جای‌جای جغرافیای فرهنگی ایران هنوز روییده می‌شود، وهنوز عقب‌دارانی پیدا می‌شوند که بخواهند با پیوند شاخه‌ای از سلطه‌ی دینی و یا پادشاهی به این گیاه‌پایه‌ی هرز، سایه‌ی آرامی به نام خود گسترانده، و میوه‌ی تلخی به کام مردم بچشانند.

بنابراین، و تا امحاء کامل این هسته‌ی مسموم از بستر فرهنگ اجتماعی ایرانیان، مبارزه با ولایت فقیه، بدون مبارزه با اصل سلطنت‌طلبی و مبارزه با سلطنت، بدون مبارزه با اصل ولایت‌طلبی، مجالی‌ست برای رویش آن‌ گیاه‌پایه، و گردش دوباره‌ای در یک دایره‌ی معیوب. وبازتولید سلطه از نوعی دیگر. گیرم گروهی در برابر مزدی که می‌‌گیرند، و یا تعلقی که دارند، از بام تا شام در کار چهره‌آرایی و پردازش صور گوناگون سلطه‌ی پادشاه و فقیه باشند.

در میان روشن‌فکران جمهوری‌خواه و سیاسیان کوشنده‌ی متمایل به ایشان، نقطه‌ی عزیمت جمهوری‌خواهی در ایران، (اگر نخواهیم جمهوری‌خواهی حاج میرزا احمد کرمانی را هم‌زمان با قتل ناصرالدین‌شاه، و مرگ‌ش را در زندان مظفرالدین‌شاه مبداء آن قرار دهیم)، انقلاب مشروطیت است. دست‌آوردهای انقلاب مشروطیت به هنگام خود، بیش‌ترین سهمی بود که نیرو‌های ترقی‌خواه، ‌توانستند از گرده‌ی گاو، یعنی خاندان سلطنتی و روحانیان، برکنند.

به عبارت دیگر، از لحاظ روشن‌فکران ایرانی، که بیش‌ترین‌شان، آگاهی سیاسی خود را در مکتب انقلاب کبیر فرانسه به دست آورده بودند، انقلاب مشروطیت آغاز راهی بود که سرانجام باید به برابری و آزادی فرد به فرد ایرانیان می‌رسید. بر این پایه، حتا هنگامی که فرجام انقلاب مشروطیت به جنگ وخون‌ریزی و هرج ومرج و تعطیل و تبدیل کشید، سابقه‌ای از میل به بازگشت به دوران پیش از انقلاب، از زبان و قلم روشن‌فکران و مردان سیاسی، ثبت نشده است.

گواه این مدعا آن‌که تنها پس از حدود ده سال از انقلاب مشروطیت، و از آن‌جا تا سقوط حکومت پهلوی، هرگاه که قدرت شاهان و روحانیان به هر دلیلی رو به کاستی نهاده، آواز جمهوری‌خواهی از گوشه‌ و کنار میدان‌گاهی سیاست بلند شده است. نخستین آن با گذشت کم‌تر از پانزده‌سال از صدور فرمان مشروطیت، هم‌هنگام با تلاش رضاخان برای کسب قدرت، از سوی روشن‌فکران و برخی سازمان‌های سیاسی برخاست، که مدتی نیز به اعتبار قلدر‌مآبی‌ در برابر دولت‌مردان وقت، رضاخان را سپر بلای خود کرده بودند. (و چنین بود که در میان برخی، جمهوری‌خواهی رضاخان مشهور شده بود. غافل که او «ممنوعیت استعمال لفظ جمهوریت» را، با روحانیان قم به معامله‌ نشست و پادشاهی خرید).

تاریخ در اندازه‌‌های کلان خود، هرگز به میل واراده‌ی «حذف‌شدگان»، روی خوش نشان نداده و رو به سوی گذشته نکرده است. به خطا رفته‌ایم اگر به این باور نباشیم که شرایط دشوار سیاسی‌اجتماعی‌اقتصادی در میان ملت‌ها، و در دوره‌های مختلف، همواره سکویی برای «پیش‌روی» بوده است، نه دیوار بلندی به کام «پس‌روی». چنین است که بر بستر همان مشروطیت، به رغم آن‌که به دست سه پادشاه و یک نایب‌سلطنه، (محمدعلی‌شاه، ناصراالملک، رضاشاه و محمدرضاشاه)، مگر اسکلتی پوک و فرسوده، چیزی از آن به جای نمانده بود؛ فرصت‌های کم‌نظیری فراهم گشت، که تا تحقق آرزوی ترقی‌خواهان، راهی نمانده بود.

کمی دیر و بسی دور‌تر، جنبش سبز نیز در میدانی دیگر، همان نغمه‌ را در مایه‌ی دیگری به آواز بلند سر داد. این‌بار در جبهه‌ی دوم، با کاهش اعتبار و اقتدار ولایت فقیه به طور خاص، و روحانیان به طور عام، بار دیگر فرصتی فراهم شد، تا پرونده‌ی نیمه‌تمام انقلاب مشروطیت از بایگانی راکد بیرون کشیده شود. اینک نوبت پرده‌برداری وپرده‌دری از آخرین مانع تاریخی تحقق جمهوریت در ایران فرارسیده بود. تا بر پایه‌ی عبرت از تجربه‌های اسف‌بار تاریخی، در بستری از توافق همگانی و به صورتی مسالمت‌آمیز و با کم‌ترین هزینه، راه نیم‌رفته را کوتاه کنند.

اما «طرف خارجی»، که در مناسبات دنیای حاضر، یکی از طرفین هر منازعه‌‌‌ای در گوشه‌وکنار جهان به شمار می‌رود، مواضع رهبران نمادین و موثر جنبش را باب دندان خود ندید، و ضمن مغازله با سران حکومت، به نظر می‌رسد که چراغ سبزی هم به فرزند دیکتاتور سابق داده، تا او اگر بتواند خودی بنمایاند و حاضر یراق باشد. از این‌جا به بعد، گذشته از موانع و عوامل داخلی، جنبش سبزصدپاره شد و تکه‌پاره‌های‌ش دست به دست، تا هرکجا که باید و نباید رفت. در واقع غرب در سر بزنگاه، بازی را به سود برنامه‌های درازمدت خود برهم زد.

به نظر می‌رسد که «طرف خارجی» خیال داشت تا همان کاری را که در نوبت پیشین، با انتخاب آقای خمینی به سرانجام رساند، در مورد ولی‌عهد مخلوع نیز به آزمایش بگذارد. با این تفاوت که اگر او نیز هم‌چون آقای خمینی، توجه تعدادی از سازمان‌ها و شخصیت‌های سیاسی را به خود جلب کرد، در جبران حمایت ناداشته‌ی داخلی‌ش، به جای پرواز با ایرفرانس و فرود در مهرآباد، با چندمین پرواز یکی از هواپیماهای نظامی ناتو، و تحت‌الحفظ افسران بلندقامت محافظ، در یکی از پای‌گاه‌های نظامی هم‌سایه پا به زمین بگذارد.

بختک بازگشت به گذشته، برای چندمین بار، سایه‌ای بر آرزوهای تاریخی گسترد. اما نشانه‌ها گواهی می‌دهند که جنس این بازگشت به گذشته و مقدمات وملزومات آن، حتا با جنس بر تخت نشاندن محمدرضاشاه از سوی انگلیسی‌ها در کوران جنگ دوم جهانی و اشغال کشور، فرق‌های فارقی دارد. تصویر هول‌ناک اشغال نظامی کشور بزرگی مانند ایران را، با همه‌ی زخم‌های کهنه‌ی درمان ناشده‌ای که بر پیکر خود دارد، وعده‌ی فریبنده‌ی «داوری صندوق‌های رای»، طرب‌ناک نخواهد کرد. چنین شد که با توجه به تجربیات تلخ حمایت غرب از سلاطین و معممین، روشن‌فکران جمهوری‌خواه و ملی‌گرایان لیبرال ِعرصه‌ی عمومی، دچار چنان هراسی گشتند، که بخش قابل توجهی از نیروی خود را در طبق مبارزه با این پدیده‌ی نامیمون گذاشتند.

در نتیجه این تغییر جهت مبارزه، که دشمنان مردم ایران، ( اعم از برخی کشورهای غرب، حکومت موجود، کشورهای ذی‌نفع هم‌سایه، وحتا خود دیکتاتورزاده‌ی موصوف)، هر یک از جهتی از آن سود برده و می‌برند، جبهه‌ی اصلی مبارزات در داخل، به شدت تکیده و فرسوده شد. بدنه‌ی اصلی و مسوول جنبش سبز، درغیاب ره‌بران و پیش‌قراولان‌ش، به محاق رفت و دو لایه‌ی نازک پیرامونی‌ش، یکی به دلیل تجربه‌ و آگاهی اندک، به سمت سلطنت‌طلبان بیرونی گرایش پیدا کرد، و دیگری به بهانه‌ی واهی این خطر، به آغوش ولایت بازگشت.

جمهوری‌خواهان به بهانه‌ی آن‌که مبارزه با فرزند دیکتاتور سابق، هم مبارزه با عقب‌گردی تاریخی‌ست است، هم مبارزه با احتمال نابودی ایران؛ میدان اصلی مبارزه را به حال خود گذاشته‌اند. آن‌چه غرب را از صرافت تکرار نمونه‌ی لیبی و عراق در ایران بازخواهد داشت، (قطع نظر از مولفه‌های دیگر)، توفیق یا عدم توفیق در جریان آلترناتیو‌سازی از مهره‌های دست‌آموز نیست. بل‌که، حضور یک جریان مخالف ِ نیرومند ِ هم‌بسته در داخل است که می‌تواند غرب را نسبت به توفیق برنامه‌ی خود دچار تردید کند. اگر پشت جبهه‌ی مبارزات داخلی خالی بماند، در بوق کردن یک آلترناتیو جعلی برای غرب، کار چندان دشواری نیست.

حکومت موجود، و جریان موسوم به آلترناتیو، (که از کیسه‌ی اموال به تاراج‌رفته‌ی قبل از ۵۷، و به قولی به خرج برخی شیوخ و امرای کشورهای عربی رونق گرفته)، دو سر طناب نابودی این سرزمین را به دست گرفته‌اند، وغرب نیز به فراخور حال و قال، با هرکدام که بخواهد، به زبان خود سخن می‌گوید. در این میان، زیر چهره‌ی بزک کرده‌ی هر کدام را که بکاوی، می‌بینی هر دو از غرب یک چیز می‌خواهند. قدرت وتداوم آن، به هر قیمت ممکن!

اما شیشه‌ی عمر آینده‌ی این زیست‌بوم کهن، و باطل‌السحر مکر این دو شرنامه‌ی نابودی، در دستان مردمانی‌ست که نومید به خانه‌های‌شان بازگشته‌اند. تا دیر نشده، با تاکید بر استقلال رای و نظر، باید به میدان اصلی مبارزه بازگشت، و با تقویت جریان داخلی مبارزه، امید را به خانه‌ای که در آستانه‌ی نابودی‌ست، بازگرداند.

Advertisements

10 پاسخ به “سرزمین در خطر است؛ مبارزه با فقیهان عین مبارزه با سلطنت است، به میدان اصلی مبارزه بازگردیم!

  1. خسرومنش 13 ژوئیه 2012 در 8:49 ب.ظ.

    مسلمن ملتی که تاریخ خود را نداند آنرا تکرار خواهد کرد. به احتمال زیاد در آینده نیز دست به دامان آیت اله زاده می شویم تا مجددا حکومت ولایت فقیهی را جایگزین حکومت پادشاهی بکنیم . راه حل دائمی برای مردم ایران یک جمهوری تمام عیار می باشد که افراد بر اساس استعداد و تواناییهایشان افتخار خدمت به سایر هموطنان را می یابند.

  2. saeed 13 ژوئیه 2012 در 10:02 ب.ظ.

    به فرض انتخاب نادرست مردم به خانه بازگشته حرجی بر ایشان نیست. چه آنکه به جز مقالاتی پراکنده و مصاحبه‌ها چه میثاق نامهٔ حداقلی بین گروه‌های جمهوریخواه شکل گرفته که مردم طبق آن از گروه‌های فرصت طلبی که برشمردید فاصله بگیرند؟ کدام گروه جمهوریخواهی برنامه مدون سیاسی، اقتصادیش را سعی‌ کرده به مردم معرفی‌ کند؟

  3. حسن 14 ژوئیه 2012 در 5:40 ق.ظ.

    مبارزه با فقيهان يا مبارزه با سلطنت فقها ؟

  4. iranabadblogi 14 ژوئیه 2012 در 10:46 ق.ظ.

    دوست گرامی، مقاله با ارزش شما بسیار خواندنی بود و مرا بر آن داشت که ضمن دعوت از شما برای مباحثه در خصوص نظری که بعد از مدتها کار، جمعبندی و ارائه داده ام. تقاضا کنم دیدگاه تدوین شده در این نظریه را به چالش بکشید. امید آنکه بر نادانسته های من نوری بتاباند و یا چراغ راهی باشد که به هزار و یک دلیل مجبوریم با هم از آن بگذریم.
    لینک مطلب را برایتان می گذارم و منتظر نقد ارزشمند تان خواهم بود.
    http://iranabadec.blogspot.com/2012/07/blog-post_12.html

  5. ناشناس 14 ژوئیه 2012 در 11:21 ق.ظ.

    خفه شید نامردای ضد اسلام
    مرگ بر ضد ولایت فقیه

  6. بزرگمهر 14 ژوئیه 2012 در 4:38 ب.ظ.

    واقعا باید به سلامت عقل نویسنده این مقاله شک کرد. به عقیده من کسی که رضا پهلوی را با خامنه ای و آرامگاه کوروش بزرگ را با کعبه مقایسه کند واقعا از صحت عقل برخوردار نیست. بگذریم از ادبیات بیمارگونه و پر از بد و بیراه نویسنده گرامی که نشانه دیگری بر روان پریشی ایشان است. از خدای متعال برای نگارنده این مقاله سلامتی عاجل آرزومندم!

  7. siros 15 ژوئیه 2012 در 5:05 ب.ظ.

    امثال شما که اسم خودشونو گذاشتن نویسنده که وقایع تاریخی رو به کام خودشون مینویسن به کام دیدگاه سیاسیشون تاریخ رو سیاه سفید میبینند باید به نوشتشون گفت مزخرف البته با پوزش! چرا این سایت که خود را منادی جمهوری خواهی میدونه از کشور های کثافت درای حکومت جمهوری چیزیز نمیگه؟ جمهوری سوریه جمهوری یمن! جمهوری مصر! و… نمونه بارز ناکارامدی سیستم جمهوری در خاورمیانه در سیتم جمهوری فسادد سیاسی بسیار بیشتر از سایر سیتم هاست تا کی میخایین از مردم پنهان کنید

    • هیوا 30 ژوئیه 2012 در 7:32 ب.ظ.

      مقاله بسیار خوبی است. خوشحالم که در این وضعیت ظاهرا ناامید کننده همچنان کسانی منطقی فکر می کنند و می نویسند. به نظر من در کل تاریخ ابران حتی از دوران قبل از اسلام، روحانیت و سلطنت یار و یاور یکدیگر بوده اند و البته این همکاری تا قبل از دوران جدید شاید در مجموع به نفع ایران بوده چون روحانی با در نظر گرفتن دامنه محدود علم در آن زمان قشر پیشرو و دانشمند محسوب می شده و البته اقتدار بلامنازع سلطنت و حاکم هم تنها را حفظ امنیت و ثبات کشور.
      مشکل این است که امروز هر دوی اینها کارکرد خود را ازد دست داده اند اما خودشان نمی خواهند بپذیرند. روحانیت با توجه به گستردگی و کارکرده فوق العاده علم در تمدن امروزی به کلی جایگاه خود را به عنوان یک نیروی پیشرو از دست داده و حتی در زمینه علوم دینی هم که دیگر اهمیت چندانی ندارد ناتوان از رقابت با کانونهای جدید مدعی چون عرفان مدرن امروزی هستند. حکومت فردی و خانوادگی هم اعم از نوع سلطنتی یا ولایتی دیگر نه تنها تضمین کننده ثبات و اقتدار کشور نیست بلکه به دلیل ارتباطات وسیع با دنیای خارج و مقایسه مداوم الگوهای مردم سالار با این نوع حکومت فردی که به تبع خودکامگی را به همراه دارد، منجر به جدایی کامل طبقه متوسط (طبقه تاثیر گذار در پیشرفت کشور) از حکومت و به نوعی ضدیت آنها با آنچه که حکومت به عنوان منافع کشور تلقی می کند می شود.
      نکته ای که نباید فراموش شود آنستکه اساسا در گذر از حکومت پهلوی به جمهوری اسلامی ماهیت و شاخص اصلی حکومت که همانا حکومت فردی و خودکامه بوده تغییری نکرده و فقط آدمها و اسامی عوض شده اند. شاید تفاوت اصلی در پر رنگ تر شدن نقش طبقه روحانیت (جدای از شخص حاکم) در این دوره باشد که البته کما بیش در تمام دوران گذشته از چنین موقعیتی برخوردار بوده اند. با این توصیفات آنچه که برای من غیر قابل درک است تنفر بعضی از حکومت فعلی و شیفتگی به تجدید حکومت شاهنشاهی است در حالیکه اینها دو روی یک سکه هستند.

  8. Mansur Rastani 17 اوت 2012 در 12:16 ق.ظ.

    صحبت های شما بشرطی درست است ( یعنی نه شیخ و نه ملا ) که منظورتان از «تا دیر نشده، با تاکید بر استقلال رای و نظر، باید به میدان اصلی مبارزه بازگشت»، زبانم لال خواستار رهبرانی چون میر حسین موسوی و یا کروبی برای جنبش آزادی خواهی مردم (که به غلط آنرا سبز نامیده اند) نباشید، در غیر اینصورت شما نیز خواستار دسته سومی هستید که با دو دسته بالا هیچ تفاوتی ندارد.

  9. Ali 17 اوت 2012 در 8:01 ب.ظ.

    hanooz ham ke hanoozeh nafahmidim ke in jomhoury ya saltamat ya federalism ya harsysteme digare hokoumaty nist ke azadi ra be hamrah darad, mgar ghanooneh asasiye mashrouteh ,ya ghanooneh assasiyeh jmhouriyeh esslami az behtarin ghavanineh assasiyeh donya naboodand?????????????
    pas chera be in rooz oftadim???

    barayeh in ast ke ma iraniha nemidounim ke azadi az ghanoonmandy sarcheshmeh megirad va moteasefaneh ma iraniha, be rahatty ghanoon ra zireh pa megozarim,

    vaghty shah ya rahbar ya raees jomhour be vazir ya be sardar ya be timsar, ya be vakil majles ya be harkasse digary az karkonanash dastoureh gheyre ghanoony dad ,ghanoon ra shekasteh ast, tanha an vazir, sardar, ,timsar ya vakile majless ast ke metavanad dar moghabele shah, rahbar, ya rais jomhour beistad va begooyad man kareh gheyre ghanoony nemikonam.
    moteasefaneh , %99 be khatereh manafe, va ghodrate shakhsy va ya harchizeh digary pa rouyeh ghanoon megozarand va be in tartib dctator ra meafarinand, halla shoma har systemi ke mekhahy rooyeh kar biavar,

    ma iraniha 100 saal az nazareh ghanoonmandy aghab hastim

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: