خاتمی، برج عاج اصلاحات حکومتی و جنبش سبز!

نوشته‌ای از احمد آکریم

هشت سال به عقب تر بر میگردیم. به جایی که نمایندگان مجلس اصلاحات در اقدامی شجاعانه در مقابل مهندسی انتخابات توسط حکومت جمهوری اسلامی ایستاده اند اما سردر گم مانده اند که چه بکنند.  می دانید چرا؟ چون که این صحنه آرایی انتخاباتی که در تاریکخانه قدرت ایران طراحی شده است  قرار است به دست محمد خاتمی به اجرا در بیاید. نمایندگان مجلس ششم  شاخ غول بزرگ را شکسته اند و در مقابل تهدیدها و پیغام های نهان و آشکار خامنه ای ایستاده اند  و  هزینه این مقاومت و تحصن را پذیرفته اند و تحصن را تا استعفای دسته جمعی ادامه دادند اما  در اینکه چه موضعی را در مقابل خاتمی که نقشش تا کارپرداز حکومت تقلیل یافته است،  بگیرند مردد مانده اند.  ریس دولت اصلاحات مجری یکی از ننگین ترین انتخابات حکومت شده است و نمایندگان مجلس اصلاحات نمی دانند که آیا باید او را به پرسش بگیرند و به چالش بکشند یا نه؟  این سوال  تقریبا بی پاسخ ماند همانطور که در تمام سالهای دولت اصلاحات بی پاسخ مانده بود و مگر اجرای انتخابات مجلس هفتم اولین خطای خاتمی بود؟

باز هم به عقبتر برگردیم و به سالهای آغازین جنبش اصلاحات. وقتی که خاتمی نمی توانست موج اجتماعی آزاد شده در جامعه را پاسخگو باشد و معتقد بود که در جایگاه ریس دولت نمی تواند همچون یک فعال سیاسی رفتار کند. در چنین شرایطی منطقی بود که او جامه رهبری جنبش اصلاحات را از تن به در بیاورد و به همان ریاست دولت اصلاحات اکتفا کند. اما خاتمی می خواست که هم رهبر اصلاحات بماند و هم رهبر دولت اصلاحات باشد و سیستم تبلیغاتی اصلاح طلبان هم تفکیک بین این دو نقش را نمی پذیرفت و چنین بود که جنبش اصلاحات عقیم شد و هیچ کس پاسخ نداد که چرا به خاتمی نقشی بیش از آن چه باید داده شد؟

دولت نهم و مجلس هفتم از پی دولت اصلاحات آمدند و پس از انحلال مجلس ششم دوران فترت شروع شد و چرخ گردون ایام گذشت و گذشت تا به انتخابات 88 رسیدیم و  این بار از خوش اقبالی مردم، چینش حوادث به سمتی رفت  که خاتمی از چرخه انتخابات ریاست جمهوری دهم کنار  رفت  و موسوی و کروبی آغازگر جنبش سبز شدند. جنبشی که این بار اصلاحات را صرفا در حضور انتخاباتی و عدم داشتن خط قرمز  تعریف نمی کرد و رهبران جنبش، شروط و خطوط قرمزی  حداقلی را برای خودشان مشخص کرده بودند. اما دیری نپایید که موسوی و کروبی به دست پلید حکومت به حبس و حصر درآمدند و باز عرصه خالی شد تا خاتمی که دو سالی را در سایه گذرانده بود و حتی از ملاقات با موسوی و کروبی نیز طفره می رفت، در نبود موسوی و کروبی از حاشیه به متن بیاید و در خلا رهبری جنبش سبز بتواند نقشی فعالتر را برعهده بگیرد. اینکه او خودش این نقش را می خواست یا اصلاح طلبان جامانده از قطار جنبش سبز این نقش را  به او تحمیل کردند مشخص نیست اما هر چه بود این شرایط فراهم شد که جنبش اجتماعی شکل گرفته در قالب جنبش سبز دوباره از سوراخ انفعال خاتمی گزیده شود و آخرین نمونه اش رای خاتمی در روز تحریم انتخابات بود.

با تجربه  ناکامیهای دولت اصلاحات  این خطر احساس میشد که گذاشتن تخم مرغ های جنبش سبز در سبد خاتمی اشتباهی استراتژیک است. جنبش سبز با جنبش اصلاحات تفاوت ماهوی داشت و بر خلاف جنبش اصلاحات که خود را در چهارچوب ساختار حکومتی تعریف می کرد، جنبش سبز آشکارا از خطوط قرمز حکومت گذر کرده بود و بیش از اینکه خود را مکلف به حفظ نظام بداند خود را ملزم به حقوق از دست رفته مردم می دانست. از طرف دیگر در اینکه آیا خاتمی خود را متعلق به جنبش سبز می داند و اینکه آیا اصولا جنبش سبز را به رسمیت می شناسد یا نه، تردید جدی وجود داشت و  دارد.  طرح چند سوال ساده این موضوع را روشن میکند: در کدام سخنرانی خاتمی پس از انتخابات 88 از جنبش سبز دفاع شده است؟ توقعمان را کمتر کنیم و سوال ساده تری را بپرسیم: در کدام سخنرانی خاتمی پس از انتخابات خرداد 88 حتی اسم جنبش سبز آورده شده است؟ و سوالاتی از این دست فراوان است. با چنین توصیفی میدان دادن به خاتمی و پوشاندن قبای گشاد رهبری جنبش سبز به تن او  علیرغم اینکه اعتقادش به جنبش سبز اثبات نشده بود و علیرغم مخالفت بدنه جنبش سبز  چه توجیهی داشت و چه کسی پاسخگو است؟  انداختن همه تقصیرها به گردن خاتمی که به زور به او نقشی فراتر از توانش را دادند همه داستان نیست. قطعا کسانی که او را وارد عرصه مدیریت اعتراضات جنبش سبز کردند  اگر بیش از او تقصر نداشته باشند، حداقل به اندازه خاتمی مقصرند. ولی آیا این پایان داستان است و یا باید همچنان شاهد تکرار مکرر این تجربه تلخ باشیم؟

3 پاسخ به “خاتمی، برج عاج اصلاحات حکومتی و جنبش سبز!

  1. رها 7 مارس 2012 در 8:18 ق.ظ.

    قبل از انتخابات 88 خاتمي گفت طرفداران من به موسوي راي دهند …من و دوستان من و خيلي ها به اعبار صحت حرفهاي خاتمي شديم طرفدار موسوي و حالا كه موسوي در حبس است مي بينيم آقاي خاتمي به جاي گرفتن پشت موسوي كه نه بلكه اين همه زندانيان سياسي و شهداي سال 88 و ملت سبز كه اميدشون به حمايت موسوي از اونهاست متاسفانه فكر آينده خود و خانواده خود است … امروزه راي دادن شجاعت نميخواد راي ندادن شجاعت ميخواد پس به نظر من خاتمي ترسيد .. جا زد و قبل از اوون رفسنجاني بود كه جا زد و كاش جا ميزد كه زد تو دهن مردم ..متاسفم براشون … اين كه خاتمي با رفتنش سر صندوق راي چه با لرز چه بي لرز از روي نداها و سهراب ها و … و البته ماها …كه زماني دوستش داشتيم رد شد ….
    تا 100 سال دیگه خاتمی خودشو به در و دیوار بکوبه چون عملا تمام قدرت قبضه یک فرد هست نمیتونه یک اجر رو تو این مملکت رو اجر بزاره . که نمونش هم تو 8 سال حکومت خاتمی معلوم شد. نتیجه این شد که حکومت نه تنها چیزی رو بهتر نکرد بلکه همون وضعیت امروز ما به مراتب بدتر از قبل از حکومت خاتمی هست .
    به نطر من جناح اصلاحات بعد از اینکه متوجه شد پشتوانه مردمیش تضعیف شده الان تصمیم به مصالحه با نطام گرفته بلکه سهمی رو که نتونست با حمایت مردم بگیره امروز با نقش سوپاب رو برای حکومت بازی کردن بگیره .
    اصلا انگیزه اینکه مردم اصلاحات رو ول کرند همین دو دوزه بازی و یکی به نعل و یکی به میخ زدن اصلاحات بود .
    مردم امروز فقط از کسی حمایت میکنند که هم جیگر داشته باشه هم خواستار برچیده شدن این خیمه شب بازی به طور کامل باشه
    مردم که دیگه با اصلاحات کاری ندارند .اما اصلاحات حق داره بره از طرف خودش هر جور میتونه با حکومت سازش کنه .

  2. زیر صندلی دوم دست راست 7 مارس 2012 در 8:42 ب.ظ.

    آقای خاتمی متشکرم که بالاخره آدم ساده دلی مثل من رو به این باور نهایی رسوندی که اصلاحات پایان یافته. دست شما درد نکنه که نگذاشتی بیش از این قضیه کششششششششششششششششششششششششششششش بیاد. یه 15 سالی بود که علاف حضرت عالی بودم و ساعتم رو با گرینویچ شما تنظیم میکردم.
    به هر حال این اتفاق تو 30 سالگی برای من افتاد خیلی بهتر از اینه که تو 50 سالگی بیوفته.
    یکی از مشکلات بزرگ امثال من همین بلاتکلیفی سیاسی بود که ناشی از یکی به میخ و یکی به نعل زدن حضرت عالی هست.
    به هر حال پرونده اصلاحات به سبک خاتمی بسته شد و جنابعالی هم مراسم ختمش رو هر چه تمام تر اجرا کردی. انگار باری از روی شانه ها برداشته شد. تکلیف معلوم و حساب ها جدا.
    اما به هر حال هرچه بود یه توضیح به طرفدارات بده کار بودی. باید توضیح میدادی که چرا رفتی رای دادی. امروز اون توضیح رو خوندم و چند بار هم خوندم اما خوب هیچی نفهمیدم. همش مبهم گویی که وضع پیچیده رو درک کنیم. من هم درک کردم. حضرت عالی برو به درک. من صبر کردم که توضیحت رو بخونم. به به آورین آورین چه توضیح جانانه ای فکر کنم دونفر قانع شده باشن. یکی خواجه حافظ شیرازی یکی هم آورین آورین(از یک بحث اینترنتی)
    بهترین تعبیر رو زید آبادی در مورد خاتمی به کار برد: خاتمی از نظر انسانی‌ فردی قابل احترامه اما از نظر سیاسی یک فاجعه به تمام معنا

  3. بازتاب: وبلاگ هایی که به ستاد انتخاباتی تبدیل شدند « به همین سادگی

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: