مشروطه‌خواهی؛ تناقض بزرگ سپهر سیاسی ایران!

یکی از حلقه‌های کوچک اما پرسروصدای بازار آشفته‌ و سترون سیاست ایران را کسانی تشکیل می‌دهند که اصرار فراوانی بر «جمهوری‌خواهی» خود دارند، اما اگر کمی سربه سرشان گذاشته شود ترجیع‌بند مشهور سلطنت‌طلبان‌ را با نمایشی از بی‌میلی معطوف به ضرورت، تکرار می‌کنند که «البته سلطنت مشروطه‌ای مانند سوئد هم گزینه‌ی بدی نیست.» اما نه این حلقه و نه آن گروه مشروطه‌خواهان، هرگز پاسخ قانع کننده‌ای به این پرسش بدیهی نداده‌اند که قرار است کدام قدرت را «مشروط» کرده و لجام‌گسیختگی‌ش را مهار کنند؟! اینان هرگز روشن نکرده‌اند که در حال حاضر در نسبت با کدام قدرت قرار دارند و در برابر کدام نیروی اجتماعی قد علم کرده‌اند تا اختیارات‌ش را مهار و «مشروط» کنند. آیا ایشان خود سلطنت‌طلب‌ند یا ضد سلطنت!؟ جالب آن‌که این گروه و آن حلقه‌ی مورد اشاره را، برخلاف سلطنت‌طلبان که مبنای گرایش سیاسی‌شان به نظام پادشاهی بیش‌ از هرچیز وابستگی‌های روانی عاطفی واحساسی‌ست، کسانی تشکیل  داده‌اند که از دانش سیاسی کافی و مناسبی برخوردارند، و بدون تردید به سیر تحولات تاریخی نهاد سلطنت و نظام پادشاهی در اروپا آگاهند. بنابراین بی‌توجهی ایشان به چنین مقوله‌ای و عدم ارائه‌ی پاسخ مستدل، خود موجب برانگیختن پرسش بزرگ‌تری می‌گردد.

کار دشواری نیست آگاهی به چگونگی دگرگونی نظام سلطنت در اروپا، و چرایی و چونی ماندگاری این نهاد در برخی از این کشورها. در طول تاریخ و در زمانی به درازی چندصدسال، همراه با تشکیل طبقات و نیروهای جدید اجتماعی، نهاد سلطنت که در اروپا همواره نماینده‌ی طبقه‌ی اجتماعی خاصی نیز بوده است، مورد پرسش و چالش قرار می‌گرفته است. این جدال تاریخی درازمدت با جنگ‌ها، شورش‌ها، دسیسه‌ها و صف‌آرایی‌های بسیاری هم‌راه بوده که سرانجام در هرمرحله با توجه به توازن نیرو و قدرت اقتصادی و اجتماعی طبقات جدید، به واگذاری بخشی از اختیارات پادشاه به مجالس مشورتی و پارلمان‌ها منجر می‌شده و تقسیم مجددی از قدرت صورت می‌گرفته است. هرچه به دنیای جدید نیز نزدیک‌تر می‌شویم، این روند باشدت بیش‌تری دنبال می‌شده است، تا جایی که دیگر اثری از قدرت نهاد سلطنت در سپهر سیاسی باقی نمی‌ماند. در این جدال همواره دوطرف اصلی وجود داشته است. یک‌سو پادشاه و نهاد سلطنت و طبقات اجتماعی همسو با آن، سوی دیگر مشروطه‌‌خواهان. در واقع مشروطه‌خواهی تنها در برابر قدرتی موجود می‌توانست معنایی پیدا کند. باید قدرتی متکی به یک پشتوانه‌ وجود می‌داشت و مستقر می‌بود و اعمال قدرت می‌کرد، تا در برابر آن کسانی باشند که خواهان محدود کردن و مشروط کردن آن قدرت باشند، و به نام مشروطه‌خواه خوانده شوند.

بدون تردید هرجا که این توازن قوای اجتماعی به یک سمت می‌چرخید، یکی از دو طرف طومار دیگری را  درهم می‌پیچید. چنان‌چه در فرانسه این اتفاق روی داد، اما در کشورهایی که بقایای اشرافیت و فئودالیسم در قالب یک طبقه‌ی اجتماعی محافظه‌کار، به حیات اجتماعی کم‌رونق خود ادامه می‌‌دادند، نهاد سلطنت که پس از جنگ اول و تا اندازه‌ای جنگ دوم جهانی، مشروط کامل و «مقید» به حصارهای باشکوه تاریخی شده بود، به عنوان نمادی از گرایشات و باورهای محافظه‌کاران سنتی و در اندازه‌ی یک موزه‌ی باشکوه تاریخی باقی ماند.

انقلاب مشروطیت ایران نیز با هدف محدود کردن قدرت پادشاه و مشروط کردن آن به بار نشست، اما روندی که طی کرد، باژگونه بود. چندی نکشید که رضاشاه و فرزندش یک به یک همه‌ی شروط محدود کردن قدرت پادشاه را زیر پا گذاشته و به قلع و قمع مشروطه‌خواهان پرداختند. قانون اساسی به سمت واگذاری اختیارات بیش‌تر به پادشاه اصلاح شد، و حکومت تک‌حزبی برای نخستین بار، زیر عنوان «حزب فراگیر»، (عنوانی که این‌روزها نیز به بهانه‌ی اتحاد از سوی سلطنت‌طلبان بسیار شنیده می‌شود.)، در کشور مستقر شد. اما سرانجام قدرت نامحدود و نامشروط پادشاه همین‌که رو به زوال گذاشت و نیرویی هم‌سنگ خود در برابرش پدیدار شد، ازهم فرو پاشید و تلاش‌های آخرین پادشاه تاریخ ایران که بدنه‌ای در جامعه نداشت و هیچ‌یک از طبقات اجتماعی را هم نمایندگی نمی‌کرد، برای مجاب کردن مخالفان به تسلیم‌ش در برابر مشروطیت قدرت،  به جایی نرسید. کفه‌ی ترازوی قدرت به سمت مخالفان گرایش داشت. دیگر جایی برای بحث از مشروطیت قدرت باقی نمانده بود.

اکنون گروهی از سلطنت مشروطه سخن به میان می‌آورند، در حالی که مشروطه‌خواهی  تنها در برابر قدرت مستقر معنا پیدا می‌کند، نه در فقدان آن. گذشته از این مشروطه‌خواهان همواره منتقد و معترض قدرت بوده‌اند، نه سیاهی‌لشگر و پیش‌قراولان آن. به این اعتبار اگر بخواهیم امروز از جریان مشروطه‌خواهی در سپهر سیاسی ایران نام ببریم، می‌توان و باید به گروهی از اصلاح‌طلبان اشاره کرد، که گرچه درعمل و به هنگام خود هیچ کوششی از ایشان در این جهت دیده نشد، اما در مقام نظر معتقد به مشروط و مقید کردن قدرت ولی فقیه هستند، قدرتی که در حال حاضر مستقر و موجود است.

پرسش این‌جاست که پایه‌ی به رسمیت شناختن نیرویی سیاسی با نام «مشروطه‌خواه» در فضای سیاسی موجود ایران چیست؟  آیا این نیروی مشروطه‌خواه بنایش بر این است که سلسله‌ی برکنارشده‌ای را به قدرت برساند، سپس قدرت او را محدود و مشروط کند؟ مشروطه‌خواه‌ی که همیشه متعرض قدرت بوده است، چگونه و بر چه مبنایی در این میان واسطه‌ی تفویض قدرت قرار می‌گیرد؟ مشروطه‌خواهان در تاریخ همواره در نقش کاهنده‌ی قدرت ظاهر شده‌اند، نه تثبیت‌کننده‌ی آن. بازگرداندن سلسله‌ها و پادشاهان مخلوع از سوی مشروطه‌خواهان در کی و کجا تا کنون رخ داده‌ است؟ خانواده‌ی سلطنتی برکنار شده‌ی پهلوی ریشه در کدام سنت و طبقه و تاریخ‌چه‌ی خانوادگی دارد، که بازمانده‌ی آن بتواند نقش مظهر وحدت ملی را ایفا بکند، و این را بتوان بهانه‌ای برای مداخله‌ی مشروطه‌خواهان در به قدرت رساندن این خانواده قرار داد؛ دو پادشاه از این خانواده به سلطنت رسیدند، که هم آمدن‌شان، و هم رفتن‌شان به دست بیگانگان صورت گرفت. و هر دو فارغ از هر نقش مثبت و یا منفی، بنیان مشروطیت را در این کشور از ریشه به در آوردند.

مشروطه‌طلبی، تناقض بزرگ فضای سیاسی ایران است.

Advertisements

5 پاسخ به “مشروطه‌خواهی؛ تناقض بزرگ سپهر سیاسی ایران!

  1. Reza Parchizadeh 20 دسامبر 2011 در 8:38 ب.ظ.

    مقاله متین و مستدلی بود، و به جز قسمت آخر درباره آوردن و بردن پادشاه توسط اجانب که در اصل پیچیدگی بیشتری دارد و توضیح بیشتری می طلبد، باقی آن از لحاظ تاریخی و منطقی کاملا صحیح است. نگارش این گونه مقالات روشنگرانه باید در برنامه کار مداوم آزادی خواهان قرار بگیرد تا در کوران درگیری با جمهوری اسلامی، برخی تفکرات استبدادیِ دیگر، با تحریف پیوسته تاریخ و مانورهای پی در پی بشردوستانه ولی در اصل سیاسی، مجال مشروعیت خریدن و دنباله رو پروردن پیدا نکنند؛ که استبداد همیشه و در همه حال و در همه شکل مترصد قدرت-خواهی و قدرت-گیری است.

  2. محمود 21 دسامبر 2011 در 4:22 ق.ظ.

    مقاله جامعی است. به نظر بنده در کنار این مقالات باید هویت و سابقه مبلغین سلطنت مشروطه نیز برای مردم روشن شود.

  3. علی 21 دسامبر 2011 در 4:50 ق.ظ.

    آقا ، مشروطیت که مال 100 سال پیش بود ترتیبش را دادند رفت پی کارش.

  4. maryam 21 دسامبر 2011 در 6:53 ق.ظ.

    My question from Mr Pahlavi’s supporter or Monarch lovers is
    what if the majority of Iranian including me chose a monarchy (which is Mr. Pahlavi’s favorite form of ruling system) in a free referendum, and after a couple of decades my child and his/her generation wouldn’t want so. Would Mr. Pahlavi or his respectful descendants be willing to give up the beloved throne, when it is my child’s turn to choose and how would that be practical based up on Mr. Pahlavi’s definition of monarchism? Which one of these monarchies which is being mentioned more than million times by his supporters; Sweden, Japan, Spain etc. as an example of democrat country, can put their form of ruling system into referendum? How often do they do so? That would be wonderful if he provides some real evidences of the referendum to choose the form of government in UK or Sweden. Obviously all that matters to Mr. Pahlavi is the vote and opinion of “the current people of Iran” and not the future generations. If the current generation vote for Mr Pahlavi’s interpretation of democratic monarchy, would that include the next generations as well, or what? My grandchildren have to fight and kick his grandchildren off the throne and curse me for deciding instead of them???? What guaranties that his descendants are as democrat or “”” AS BRIGHT”” as he is? Why doesn’t he explain how a constitutional or whatever monarchy is going to establish a democratic ruling system for Iran’s FUTURE? Maybe I am not aware of that. Is there any example that a ruling system of a country has been switched between monarchy and republic depending on the people’s votes, let’s say every 10-20 years? Can he provide that information or show us a constitutional law from his favorite UK, Sweden, Japan and Spain which indicates that different generations of a country can decide for their form of ruling system? In a recent interview he mentioned that “”Whenever the next generation no longer sees a need for such ORGANISM (monarch) to unify them (still I have problem with understanding his unifying role), they can put it aside, whenever they are READY IER for a Republic. What does that exactly means? What guarantees that his daughters will not become bloody dictator? If monarchism is the best system, why shouldn’t Nasrin Setoudeh’s daughter or Shirian Ebadi’s daughter play the next unifying role in this country instead of Mr Pahlavi’s US born girls?
    In his interview with Khodnevis, He states” how can you reform a ruling system (Islamic republic) which doesn’t get along with the primary principals of democracy? How can you reform Islamic republic when a religion- based ruling is against the free willing of people? “ .
    My second question is that isn’t this exactly what he is proposing for Iran himself? To reform monarchy and fed Iranians with his home-made definition of democracy?
    The constitutional monarchy in UK, Japan, Spain and his role model countries are dragons which have been defanged/depoisened through decades of reformation along with the growth of knowledge and culture of the society. Basically kings and queens in those countries are harmless and amusing celebrities for the people who can’t catch up with the society because they mostly don’t have a real job or real contributions to the modern world. Why does he propose and insist on having a role model such as i.e. Prince Charles? What is the particular aspect of Prince Charles enormous benefits to UK’s society which makes his fabulous job so interesting and appealing for Reza Pahlavi and makes him thinking that Iranians need a Prince Charles as their unifying savior? Having a luxury life or what exactly? …..
    He demands an over-party, over-political power for himself to “”unite”” the country. What would his uniting role be if that is not supposed to be a power over authorities? I am a little confused. Isn’t the current supreme leader of Iran his role model? Or his role model is a “”””secular supreme leader of Iran””” .
    Iran’s history indicates that Iranians do accept strange and unqualified rulers and form of governments if those rulers happen to be there at the right time. With the population of youth in Iran suffering from the lack of social freedom for more than 30 years, I am afraid to admit that they may actually commit the same mistakes that their ancestors did over and over. True Judgment is hard, but it is not that hard to waste the generations of a nation by using them as guinea pigs to test your wrong hypothesize. Perhaps this is what the National-religious coalition or other freedom movements of Iran did during the last half century. But I am determined on one thing that the true and good willing of the people is all that matters and it is not hard to find that out by looking at their lives and performances.
    I don’t agree with some of the low-IQ or opportunist reformists, who don’t understand or act toward the benefits of Iran, but I am sure of one thing; Reza Pahlavi is a hell of the low-IQ opportunist full of ego who considers others as stupid. Personally, I don’t see a single sign of leadership or quality in him by which he can be even comparable to the opposition people who are suffering in the prisons or abroad. The problem is that those modest and honest people are usually reluctant to get the power or act as leaders, as leadership has nothing for them but trouble. Ego has been a big driving force for those who consider themselves as heroic leaders or unifying saviors of a nation without paying any cost.
    Democracy doesn’t match with a new-born monarchy. Whether monarchy-lovers or constitutional monarchy-lovers or whatever hell-lovers like it or not.
    If the future of green movement is going to be Reza pahlavi’s descendants based on the VOTES of my generation and because of the lack of any other decent choice at this moment, I rather prefer to shut up my mouth or advertise for staying home and do NOTHING. So be it, till the majority of Iranians understand the concept of democracy and be willing to practice it. If the young generation of Iran is ready, they will find their way to make a democratic nation similar to what US intellectuals did during the independence war and if they are not ready, let them become ready…

  5. بهروز، اینک از تورنتو 29 ژانویه 2012 در 7:11 ق.ظ.

    آنچه گفته‌اید گویای حقیقت است. من تنها میخواهم یک چشم‌انداز خیالی را هم پیش روی همگان بیآورم. گمان کنیم که به گونه‌ای روز همه‌پرسی گزینش نوع حکومت فرارسیده و باید گزینه‌هائی پذیرفتننی در پرسشنامه نوشته شوند که شهروند یکی را برگزیند. پس از شمارش گفته میشود که گزینه‌ی مشروطه‌ی پادشاهی بالاترین شماره را دارد. بسیار خوب، اینک شاه کیست؟ پس همه‌پرسی دیگری باید تا ببینیم شاه کیست. درپرسش‌نامه این همه‌پرسی نام کی یا چه کسانی باید نوشته شود. اگر بگوئید رضا پهلوی، اینکه دیگر همه‌پرسی نخواهد بود. شاید اینجا باید همان کاری را کر که در افسانه‌های دوران کودکی شنیده‌ایم که مردم در جائی گرد بیایند و عقابی را پرواز دهند تا بر سر هرکس نشست او پادشاه باشد! بازی سرگرم کننده‌ایست، نیست؟ ایدون باد..

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: