راندن قانون به پستوی قلدر‌مآبی مذهبی، بيخ گوش فردوسی!

نوشته‌ی فرخ توازن

زمانی که دوم خرداد در سال 1376 در حال برآمدن بود، سخنی از اصلاح طلبی و یا اصلاح طلبان نبود. آنچه که به عنوان شعار کلیدی خاتمی معروف شد، «قانون مداری» بود. سخن از نهادینه کردن قانون و عمل به قانون بود. حتی گاه و بیگاه (در آن اوایل که هنوز ولایت فقیه شمشیر حکم حکومتی را نیاخته بود) فصل الخطاب بودن قانون هم موضوع مقالات می شد. قانون گرایی اما حریف مذهب گرایی و بنیاد گرایی نبود و چه زود مجلس ششمی که هدفش برافراشتن پرچم اصلاح طلبی، به کمک قانون بود، در برابر حکم حکومتی زمین گیر شد. این تجربه البته سر دراز داشت. اتفاقات سال 1360 که منجر به برکناری بنی صدر شد هم در همین آوردگاه رقم خورد. و از آن زمان تا کنون، هر گاه قانون به مصاف مذهب می رود، به سرعت زمین¬گیر می شود. نگاهی به دعوای شهرداری مشهد و آستان قدس رضوی، که یکی نماد قانون و دیگری نماینده اقتدار مذهبی است به خوبی نشان می¬دهد که هر کس گمان کند می¬تواند به پشتوانه قانون، نهادهای مذهبی را سر جایشان بنشاند، دچار اشتباهی راهبردی شده است. آن زمانی که دیوارنگاره¬های مشهد توسط آستان قدس پاک شده بودند اینگونه شایع بود که دلیلش نصب یک بیلبورد تبلیعاتی شهرداری مشهد در برابر تلویزیون تبلیغاتی یکی از ساختمان های آستان قدس بوده است. گویا آستان قدس بدون طی کردن مراحل قانونی و پرداخت عوارض شهرداری، صرفا به دلیل مالکیت یک ساختمان به خود این حق را داده بود تا تلویزیون تبلیغلاتی را در کنار دیوار مشرف بر خیابان نصب کند، و شهرداری چون زورش به آستان قدس نمی رسید، از امکانات قانونی خود استفاده کرده و بیلبوردی بلند را در کنار خیابان نصب کرده بود تا تلویزیون شهری، دیده نشود. آستان قدس هم در پاسخ، دیوار نگارگری شده یکی از ملک هایش را در اطراف میدان فردوسی مشهد ، شبانه سفید کرده بود تا به شهردای مشهد بفهماند در شهری که یک نهاد مذهبی، خود را مالک همه چیز می¬داند، چنین عرض اندام¬هایی چه تبعاتی خواهد داشت. در این دعوا در نهایت شهردای مشهد هم تحقیر شد و هم کوتاه آمد. روسیاهی¬ش هم برای قانون ماند و گردن کلفتیش برای مذهب و نهاد مذهبی. و چقدر شبیه بود این تجربه به تجربه زمین¬گیر کردن مجلس ششم. اگر از این به بعد شهردای مشهد در برابر تمامیت¬خواهی آستان قدس، باج بدهد و کوتاه بیاید نباید تعجب کرد. همانگونه مجلس ششم، در برابرش به سه سد ولی فقیه، شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت برخورده بود و با سرافکندگی متوقف شده بود. تجربه نشان داده است که کمک گرفتن از قانون، برای هماوردی با مذهب و نهادهای مذهبی، انتخابی راهبردی نیست. نهادهای مذهبی و بنیادگرا حتی اگر قدرت هم نداشته باشند، چندان قابل کنترل کردن با قانون نیستند، چه برسد به اینکه بر مرکب قدرت هم سوار شده باشند و افسارش را هم در اختیار گرفته باشند. مذهبی ها و بنیاد گرایان را فقط می توان با یک ابزار کنترل کرد، «به مرگ بیگیری تا به تب راضی شوند» به غیر از این هر چه به این جماعت میدان داده شود، به همان میزان بازی را بر هم خواهند زد. این جماعت اهل هیچ قاعده و قانونی به غیر از آنچه خودشان را در موضع حق بنشاند و دیگران را در موضع باطل، نیستند.

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: