سیاست ما: فاصله‌گیری کامل از فرهنگِ سیاسی ماقبل25خرداد

تمرکز هیستریک گروههایِ رنگارنگِ اپوزیسیون بر دوگانه منسوخ «انقلاب یا اصلاح؟» موضوعی شک برانگیز و شایسته‌ی پژوهش است. از طرف دیگر، طرد ساده‌ی این دوگانه هم  وجه تاریکی دارد و نمی تواند مرا قانع کند. پرسش این است: اگر دوگانه «انقلاب/اصلاح» منسوخ شده است در آن صورت دوگانه بدیل چیست؟ مگر نه اینکه برای عبور از یک تفاوت باید تفاوتی‌نو پدید آورد؟

من گمان می کنم با تدقیق بیشتر دوگانه «انقلاب/اصلاح» و روشن کردن آن در چشم خود، می توان به بیرون از آن راهی پیدا کرد. در واقع اصلاح زیرمجموعه «همان خواهی»است و انقلاب زیرمجموعه «دگر خواهی». دوگانه پایه «همان خواهی/دگر خواهی» است و «انقلاب/اصلاح» یکی از زیرمجموعه های آن. سوال مشخص من این است که دوگانه پایه‌ی «همان خواهی/دگر خواهی» که بیانگر یک «گسست» است امروز و در شرایط کنونی از چه مقوله ای است؟ گسست در حوزه وسیع فرهنگ سیاسی یا در حوزه محدودتر دولت؟ گسست از حکومت موجود یا گسست از فرهنگ سیاسی موجود؟ این پرسش مشخص امروز ماست و مسیرهای سیاسی مختلف اپوزیسیون را از هم جدا می کند. ما امروز نیازمند «جداشدن» اپوزیسیون از هم هستیم نه «وحدت» آنها.

سیاست اصلاح طلبان و بخش غالب اپوزیسیون در رادیکال ترین صورت خود گسست از حکومت موجود به سوی یک حکومت سکولار است یعنی یک سیاست قدرت(شکل مبتذل آن  البته به دست آوردن قدرت محدود مجلس یا قوه مجریه است). آنها مدام درحال تقسیم «دموکراتیک» قدرت اند و هرگز به چیزی تحت عنوان «گسست فرهنگی» نمی اندیشند و این امر همه‌ی آنها را با تمام تفاوت‌هایشان (برانداز یا مسالمت جو) در یک جبهه، جبهه مقابل ما، قرار می دهد.

مسیرسیاستِ فرهنگ گرای ما  و سیاستِ دولت گرای آنها از هم متفاوت است و در واقع زمان زیادی است که  ما راهمان را از هم جدا کرده ایم. «سیاستِ دولت گرا» تن به هرگونه آلودگی می دهد و هر اندیشه‌ی ناحق و «نجس»ای مثل «سلطنت طلبی» را به رسمیت می شناسد تا پروژه «دولت سازیِ بی پرنسیپ» اش را به سرانجام برساند اما «سیاستِ فاصله گیری» ما هرگز تن به ناپاکی نمی دهد واز آلودگی ها خود را دور می کند. برای گسست از فرهنگ خرافی موجود به یک فرهنگ علمی-فلسفیِ مدرن باید بیرحمانه همه چیز را نقادی کرد نه اینکه نقادی بی پروا و بدون ملاحظه را فدای «کسب قدرت» کرد.

مشیِ سیاسیِ ما ذیل «گسست فرهنگی» تعریف می شود: گسست از فرهنگ خرافه، رمالی، جن گیری، انتظار،جادوگری و به طور کلی فرهنگِ  پیشامدرنِ دینی به فرهنگ اندیشه‌بنیان، پرسنده، شکاک، مسئولیت خواه و در یک کلمه فرهنگ علمی-فلسفی مدرن.

گسست فرهنگی یک ابر-فرایند است و چندین نسل باید بگذرد تا تحقق کامل پیدا کند. بنابراین نمی توان آنرا به یک پروژه سیاسی فروکاست. ما حوزه مبارزه سیاسی مان را محدود به «فرهنگ سیاسی»: گسست از فرهنگ سیاسیِ ماقبل25خرداد به فرهنگ سیاسی ای دیگر. هدف ما کسب قدرت سیاسی در چارچوب فرهنگ سیاسی جدید است نه کسب قدرت به هر قیمتی. بنابراین سیاستِ فاصله گذار ما یک حرکتِ «مدنی» نیست بلکه کاملن «سیاسی» است و معطوف به کسب قدرت اما کسب قدرت در محدوده فرهنگ سیاسی نوینی که برای خود تعریف کرده ایم. چنین سیاستی برای قدرت طلبیِ کاسب کارانه‌ی اپوزیسیون رنگارنگ ذره ای اعتبار قائل نیست.

اجازه بدهید سیاست ورزیِ کاسب کارانه‌ی جناح های مختلف جمهوری اسلامی و اپوزیسیون رنگارنگ اش (اصلاحی یا برانداز) را سیاست بالفعل و موجود بنامیم وسیاستی را که اصل موضوعه اش «گسست از فرهنگ سیاسی ماقبل25خرداد به فرهنگِ سیاسیِ نو» است را آن «سیاست دیگر» بنامیم. این سیاستِ بالقوه، پتانسیل اش را از یک فاصله اخذ می کند.

سیاست بالقوه ای که ما از آن دم می زنیم در «فاصله» با سیاست موجود و فرهنگ سیاسی عقب مانده آن وجود دارد و زمانی که ما فاصله مان را با این فرهنگ سیاسی پیشامدرن  کم کنیم یا از میان برداریم و در زد وبندهای سیاسی آن «مشارکت» کنیم دود می شود و به هوا می رود. مشارکت در انتخابات ارتجاعی مجلسِ ولایت فقیه (ولو مشروط به هزار شرط) یا مشارکت در «پروژه»های ارتجاعی دولت سازی اپوزسیسون با همان فرهنگ سیاسی همیشگی اش، چیزی جز برداشتن فاصله‌ی  یاد شده نیست. این «فاصله از ابتذال» را باید با تمام وجود حفظ کرد. ما تنها زمانی «حقِ» انتخاب مان را اعمال می کنیم که فرهنگ سیاسی موجود جایش را به فرهنگ سیاسی مدرن بدهد. ما نمی توانیم چشم مان را بر«ظلم» ولایتِ ظلمت ببندیم و در محدوده تاریک  و ناسالم فرهنگ سیاسی آن دم از انتخابات «سالم» و«آزاد» بزنیم یا به خاطر اسقاط ولایت فقیه در شب تاریک «ائتلاف با تاریک اندیشان» گم شویم و چشم مان را بر ظلم «سلطنت» ببندیم و سلطنت را هم یک گزینه «دموکراتیک» به حساب بیاوریم آن هم اکنون که چشم مان ما بر ظلمات آن گشوده شده است. ظلم ستیزی بدون ظلمت زدائی، ابتذال محض است و نشانه ای از قدرت طلبیِ بی پرنسیپ.

هیچ پروژه‌ی عملی«ظلم ستیزی»ای نمی تواند بدون پشتوانه پروژه نظریِ«ظلمت کاوی» به سرانجام برسد. انسانِ کنونی برخلاف حیوان درظلمت می زید. این شب ظلمانی همان«شبکه‌یِ باورهایِ عمومی» است که در زبان منعکس می شود. انسان یک موجودِ «ظلمت‌زی» است و بالقوه ظالم. ظلمت یک «ظلمِ بالقوه» است که به آنی فعلیت می یابد(انما امره اذا اراد شيئا ان يقول له كن فيكون).

 نوزاد انسان ظلمت را نمی شناسد اما با گذر از بی زبانی به زبان وارد ظلمات(شبکه عقاید*) می شود. زبان از آن جهت که شبکه عقاید است ظلمتِ انسان است و سرچشمه شر. واساختنِ-بند-از-بند-زبانِ کهنه وگسست از آن به سوی زبانی نو(ظلمت‌کاوی و نوسازیِ زبان) درواقع ظلم ستیزی در ریشه‌ای ترین شکل آن است.

«ظلمت‌کاوی» اما نیازمند پرنده ای است با بینائی ویژه شب: جغد مینروا**. و جغدهای ما تا کنون «بوف کور» بوده اند. آخرین شان سید احمد فردید بود که خود و بقیه را کور و در ظلمات عرفانی رها کرد. ما تا به امروز فاقد اندام ویژه‌ی ظلمت‌کاوی بوده ایم. جای خالی این اندام با مکانیسم های جبرانی مانند «ظلم ستیزی بی رویه و هرج و مرج گرا» پر شده است. ظلم ستیزی را باید به موازات و بر پایه‌ی ظلمت‌کاوی ادامه داد نه  بر پایه پوشاندن «دموکراتیکِ» ظلمت. تنها «نورِ خیره‌کنندهِ  حقیقت» است که می تواند شب ظلمانی ما یعنی «شبکه‌یِ باورهایِ عمومی» را روشن کند و ما را توانا به ظلم ستیزی. اگر این بافته و جامه‌ی پوسیده بر تن اندیشه ما تنگ نیست و تاکنون پاره نشده است تنها نشان ازکوچکی و نابالغی ماست نه هیچ چیز دیگر. به هرحال دگرسازیِ این بافته‌ی پوسیده، کاری فراتر از یک یا دو نسل است. بنابراین ما کارمان را با زیرمجموعه‌ی کوچکی از آن آغاز می کنیم: فرهنگ سیاسی.

فرهنگ سیاسی عبارتست از«شبکه باورهای سیاسی» که جهت گیری کنش های سیاسی افراد یا گروه ها را تعیین می کند و در گفتمان سیاسی آنان منعکس می شود. تار و پود این بافته‌ی فرهنگی-سیاسی با وقوع رویداد 25خرداد از هم گسیخت. جنبش سبز، پیامد و مسیر گذر آن« اشعه خطرناک گاما» بود که با عبور از جامه فرهنگی-سیاسی ما به ظلماتِ  باورهای سیاسی ما زد و بخش های اساسی آن را تخریب کرد. ما تازه از این ظلمت ولایت فقیه بیرون زده ایم.

هرگونه حرکتی که بخواهد ما را به باورهای سیاسی پیش از 25خرداد برگرداند مصداق کامل «خیانت» است. ما به باورهای سیاسی اصلاح طلبان کافر شده ایم و دیگر به آنها ایمان نداریم بگذار تا ابد یک «هستی برزخی» بمانیم.

علت توقف مبارزه سیاسی ما «ترس» است و بدتر از آن تلاش برای تبدیل این ترس به یک فرهنگ سیاسی به دست افراد و گروههایی که باورهای سیاسی شان همیشه از ترس برخاسته است. ترس به عنوان یک احساس و تجربه پسینی، امری «طبیعی» است و بعضن هم موجه اما آنچه غیرقابل پذیرش است «ترس فرهنگی» است یعنی تبدیل ترس از یک احساس پسینی به یک باور پیشینی. ترسِ استعلایی، سرآغازِ ظلمت است. در واقع این افراد و گروهها از ترس خودشان را کور کرده اند. همه این بحث‌ها راجع به واقع گرایی، نفیِ آرزو اندیشی، اصلاحات به عنوان تنها راه ممکن تغییر وغیر ممکن بودن انقلاب و خلاصه تمامیتِ فرهنگ سیاسی مبتنی بر دوگانه «انقلاب/اصلاح» همان روندِ «پیشینی شدنِ» ترس،تبدیل آن به استراتژی و روش مبارزه، اخلاق و«منش سیاسی» است. ترسِ فرهنگی و فرهنگِ سیاسیِ مبتنی بر ترس معضلی است که این افراد و گروهها گریبانگیر جنبش کرده اند. هر چه هم  از میدان مبارزه(یعنی خیابان) دورتر شویم ترس بیشتر خصلت فرهنگی به خود می گیرد. فرهنگی شدن ترس به فروبستگی، نه گویی وهویت طلبی به عنوان مکمل هایِ خود دامن می زند. شعار«نترسیم نترسیم ما همه با هم هستیم» در خیابان های تهران را همگی به یاد داریم. در واقع چهار فضیلتِ «شجاعت، آری گویی، گشودگی و هشیاری» بودند که گسست از فرهنگ سیاسیِ «ترس، نه گویی، هویت طلبی و فروبستگی» را رقم زدند گسستی که جنبش سبز نام گرفت. جنبش سبز در گسست از فرهنگ سیاسی ماقبل25 خرداد(شامل فرهنگ سیاسیِ اصلاح طلبان) تعریف می شود و اگرچه هنوز به فرهنگ سیاسیِ تازه ای نرسیده نیانجامیده اما به آن فرهنگ سیاسیِ فاسدِ  پیش از 25 خرداد هم باز نخواهد گشت. ما باید تا به آخر بر حفظ فاصله مان با آن فرهنگ سیاسی فاسد تاکید کنیم. در این صورت و تنها در این صورت است که رویدادی به مراتب عظیم تر از جنبش سبز در انتظار ما خواهد بود. ما باید شایستگی آنرا پیدا کنیم که روی‌دادها به استقبال ما بیایند نه ما به استقبال روی‌دادها.

……………………………

* زبان شبکه ای از عقاید است(ویتگنشتاین)

**جغد مینروا نماد فلسفه است

6 پاسخ به “سیاست ما: فاصله‌گیری کامل از فرهنگِ سیاسی ماقبل25خرداد

  1. رضا 30 ژوئیه 2011 در 4:39 ب.ظ.

    بسیار عالی. ادامه بدهید. اگر درباره بعضی گروه ها هم کمتر از کلمات درشت استفاده کنید، متن تان متین تر می شود، و بعید نیست به همانها هم تلنگری بزند.

  2. چگونه اسلام دستور کشتن بیش از دو میلیارد انسان را صادر کرده است؟ ترجمه تحريرالوسيله خمينى جلد چهارم تتمه اى در مورد احكام اهل ذمه (گفتار در ك 30 ژوئیه 2011 در 10:11 ب.ظ.

    چگونه اسلام دستور کشتن بیش از دو میلیارد انسان را صادر کرده است؟

    ترجمه تحريرالوسيله خمينى جلد چهارم

    تتمه اى در مورد احكام اهل ذمه
    (گفتار در كسى كه از او جزيه مى گيرند)
    مساءله 1 – از يهود و نصارى كه اهل كتاب هستند و هر ملتى كه شبهه داشتن كتاب در آنها هست نظير مجوسيان جزيه يعنى ماليات سرانه گرفته مى شود، و در اين حكم فرقى نيست بين مذاهب مختلفه آنان نظير كاتوليك و پروتستان و غير اينها هر چند كه در فروع و بعضى از اصول مختلف باشند بعد از آنكه همه نصارى يا يهود يا مجوس خوانده مى شوند.
    مساءله 2 – حكومت اسلامى جزيه را از ساير فرقه هاى كفار يعنى مشركين مانند بت پرستان و ستاره پرستان و غير اينها نمى پذيرد، چه عرب و چه عجم ، چه اينكه خود را بصاحب كتابى مثل ابراهيم و داود و انبيائى ديگر منسوب كنند و چه نكنند، بنابراين از غير يهود و نصارى و مجوس غير از اسلام آوردن و يا كشته شدن پذيرفته نيست ، و همچنين از كسانيكه در اصل يكى از اين سه كيش را نداشته اند و جديدا يعنى بعد از نسخ شرايع سه گانه بوسيله اسلام به اين كيش ها در آمده اند جزيه پذيرفته نيست و كافر جربى شناخته مى شوند كه يا به اسلام در مى آيند يا كشته مى شوند، چه اينكه قبلا مشرك بوده باشند و چه از فرقه هاى باطل ديگر باشند.

    ( این یعنی کشتن همه هندیها و ژاپنی ها و چینی ها و…یعنی کشتن بیش از دو میلیارد نفر مجاز شمرده شده و باجگیری از تمام مسیحیان و یهودیان و زرتشتیان٬ یعنی اگر قدرتش را پیدا کنند حتماً انجام خواهند داد. این یعنی گفتگوی تمدنهای اسلامی!؟ و این در رساله همه آخوندها هست و هر روز در حوزه درس داده می شود).
    ( این احکام را نمی توا نند نفی کنند زیرا احکام واجب اسلام را نفی کرده اند و از اسلام خارج شده اند و اگر هم تایید کنند بر تروریسم در اسلام صحه گذاشته اند.)
    .«کورش فردوسی»

  3. پوینده 31 ژوئیه 2011 در 12:48 ب.ظ.

    با تشکر از دیدگاه انتقادی شما که تحول دمکراتیک را نه فقط در جابجایی قدرت سیاسی بلکه در تحول فرهنگی میبیند. این نظر را در در جایی دیگر مطرح نمود و اینجا با نکاتی جدید مطرح میکنم:

    ما احتیاج به یک برنامه و مانیفست آزادی خواهی بر اساس معیارهای دمکراتیک با برش اساسی از فرهنگ استبدادی داریم. برای رسیدن به چنین برنامه ای لازم ایت که عناصر فرهنگ استبدادی از جمله فرهنگ تک صدایی و بقول زنده یاد محمد مختاری فرهنگ شبان رمگی را بشناسیم. این عناصر شامل نقد ناپذیری، ارمان خواهی جزمی، فرد پرستی و… هستند. در این رابطه:
    شاید لازم باشد گسستی هم بوجود بیاوریم بین برخی سازمانها و نیروهای سیاسی و ایده های نوین. چرا که نیروهای سیاسی و سازمانهایی که فعالیتشان بدون نقد جدی اشتباهات گذشته ادامه دارد و یا نیروهای سیاسی که مخالف نظام سیاسی کنونی هستند اما خود به آفت استبداد زدگی؛ یا جزم گرایی دچار هستند نخواهند توانست تبدیل به بدیلی دمکراتیک و قدرتمند در برابر نظام فعلی گردند. برخی از این نیروها اشباح بیجانی هستند که حیات خود را نه از یک برنامه پیشرو و دمکراتیک متناسب با تحولات امروزی دنیا و ایران بلکه صرفا در تضاد با ورشکستگی نظام ولایت فقیه میگیرند

  4. setare 31 ژوئیه 2011 در 3:13 ب.ظ.

    سلام دوست عزیز اگه ممکنه یه دعوت نامه از بالاترین برام بفرستید
    خیلی ممنون میشم
    ایمیلم
    love78787@hotmail.com

  5. امید سهراب 31 ژوئیه 2011 در 4:18 ب.ظ.

    پوینده عزیز ما خودمان را جزء «جمهوری خواهان دمکرات و لاییک» می دانیم و به «اختلاف نظر»درون این چارچوب احترام می گذاریم.جمهوری،دموکراسی،لائیسیته فصل مشترک ماست اما درباره بقیه مسائل حق اختلاف محفوظ است یکی ممکن است برنامه سوسیالیستی داشته باشد یکی برنامه لیبرالیستی یکی هم برنامه اقتصادی مختلط. این موارد نظری محل اختلاف است و باید اختلافات «نظر»ی را به رسمیت بشناسیم و آنها را به بحث بگذاریم. در هر حال برنامه ما باید در پس زمینه «گسست» از فرهنگ سیاسی ماقبل مدرن تعریف شود و نه در خلا. اینکه جنبش را در زمین «فرهنگ سیاسی» راه بیاندازیم انتخابی استراتژیک است. فرهنگ سیاسی امر تعریف شده است که نمی توان آنرا به سرقت برد و مثل همه مفاهیم دیگر آنرا تهی از معنا کرد. فرهنگ سیاسی را در جامعه شناسی سیاسی وعلم سیاست برای اولین بار «گابریل آلموند» به کار گرفت.جنبه‌ های خاصی از فرهنگ عمومی جامعه که به زندگی سیاسی نظر دارد و به مسایلی چون چگونه حکومت کردن و چگونگی حکومت می پردازد، فرهنگ سیاسی می نامند.تمایز فرهنگ سیاسی از فرهنگ عمومی بدین جهت است که محور اصلی آن بیشتر بر شناخت مردم از نحوه ی کار کرد قدرت واقتدار، هم از لحاظ اصولی وهم در عمل قرار دارد. در واقع، فرهنگ سیاسی است که قواعد بنیادین را برای به اجرا در آوردن سیاست وضع می کند و همین فرهنگ است که تصورات واعتقادات مشترکی را که بنیاد های اصلی زندگی سیاسی یک کشور هستند، معین می کند. به نظر «لوسین پای»، فرهنگ سیاسی عبارت است از دید گاه ها، احساسات سیاسی وادراکاتی که رفتار سیاسی افراد را در هر جامعه ای تعیین کرده وهدایت می کند.

    برای مطالعه بیشتر درباره مفهوم»فرهنگ سیاسی» به این سایت مراجعه شود http://www.nukhustdaily.com/index.php/2009-07-08-06-10-15/1671-2009-11-24-06-27-37.html

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: