«شاه‌زاده رضا پهلوی» و پوست خربزه «محمد مصدق»

چندی است که «شاه‌زاده رضا پهلوی» به خودش آمده، یا نهیب‌اش زده‌اند که به‌خود بیاید. گاه به نظر می‌آید این فشار به اندازه‌ای است که سررشته‌ی کار را از دست داده است. شاه‌زاده رضا مانند بیش‌تر هم‌تایان بخت‌برگشته‌ی خود، در سی سال گذشته و در برابر مواهب بی‌شماری که از تعلق به منابع «خاندان سلطنت» نصیب‌اش شده بود، در عمل یک تکلیف بیش‌تر نداشت. او باید «چل‌چراغ» خانواده را در آیین‌هایی مانند تولد و ازدواح و مرگ اعضای خانواده وسال‌روزها و مناسبت‌ها روشن نگاه می‌داشت. بی‌ریشگی این خانواده از لحاظ سابقه‌ی تاریخی و بی‌اعتباری دو پادشاه پیشین آن نزد افکار عمومی مردم جهان ونیز مجموعه‌ی احوال جهانی که حکم بر افول ستاره‌ی بخت خانواده‌ی سلطنتی برای بازگشت به قدرت و صحنه‌ی سیاسی کشور می‌داد، کار شاه‌زاده‌ی جوان را برای کام‌جویی هرچه بیش‌تر از زندگی آسان‌تر کرد. او برخلاف دیگر هم‌تایان اروپایی و آسیایی خود که برای حفظ منزلت و اعتبار خاندان منعزل و در تبعید خود اجبار داشتند تا به ایفای نقش‌ها اجتماعی هم‌چون بنیادگذاری سازمان‌های فرهنگی، خیریه و رفاهی و امثال آن بپردازند و ملاقات‌های ماهانه با مهاجران و شرکت در مجامع مدنی و دعوت از شخصیت‌های اجتماعی و جلسات توجیهی با روزنامه‌نگاران را در دستور کار خود داشته باشند، فارغ و آسوده به زندگی‌اش می‌پرداخت و تنها چند به چندی زیر یک بیانیه‌ را امضا می‌کرد. درعکس‌هایی هم که از او و خانواده‌ی سلطنتی منتشر می‌شد چیزی جز لحظه‌های خوش تفریحات ویا مناسبت‌های خانوادگی (حتا به اندازه‌ی عکس‌های تبلیغاتی کاندیدای شورای شهر «ممسنی» هنگام تقدیم یک بسته چلوکباب به کودک پرورش‌گاهی!)، دیده نمی‌شود.

اکنون بعد از ظهور جنبش سبز مردم ایران ودرهم‌شکستن تابوها و اسطوره‌های حکومت از سوی مردم و راه‌بران‌شان به ناگاه شاه‌زاده به خود آمده و اراده کرده است تا ره صدساله را یک‌شبه برود و در این راه گمان می‌برد که هرچه میدان نبرد را گشاد‌تر بگیرد، بازوبند پهلوانی را زودتر نصیب خود خواهد کرد. شمشیر چوبینی به دست‌اش داده‌اند تا به جنگ غول‌ها برود!

شاه‌زاده‌ی عزیز! پوست خربزه زیر پای‌ات انداخته‌اند! با شمشیر چوبین به جنگ غول نمی روند. آن‌هم «غول زیبایی» به نام «محمدمصدق»، قالی کرمان تاریخ معاصر ایران! که هرچه بیش‌تر به هر کوی وبرزن لگدمال‌اش می‌کنند و بیش‌تر پا می‌خورد، نمایان‌تر می‌شود و قیمت‌اش افزون‌تر. پدرت، شاهنشاه آریامهر، ۲۵ سال خودش را و نام‌اش را پای‌مال ولگدکوب کرد اما سرانجام کار، برای نجات خود دست به دامان مریدان و اطرافیان پیر و فرتوت او برد تا در منصب نخست‌وزیری زیر سایه‌ی عکس او بنشینند و به نام او سخن بگویند، شاید آرامش به مردم بازگرداند.

شاه‌زاده‌ رضا! این‌همه سال سرت به چه‌کاری گرم بوده‌ است که چنین غافل و کم‌دان مانده‌ای؟ مخاطبان آن‌چه در مورد ملی شدن نفت و مصدق گفته‌ای چه کسانی هستند؟ این‌ها که تو گفته‌ای، تنها به کار نطق درجلسه‌ی شرف‌یابی مولفان کتاب‌های تاریخ دبیرستان روزگار محمدرضاشاه می‌خورد. تو در مورد روی‌دادی چنین کودکانه و بی بنیاد داد سخن داده‌ای، که هزاران کتاب و مقاله و پایان‌نامه با موضوعات سیاسی وتاریخی و اقتصادی، به چندین زبان و از سوی ده‌ها دانشگاه بزرگ و ناشر معتبر پیرامون آن به چاپ رسیده است. اگر حتا یک‌بار، تنها یک‌بار، در آن جایی که می‌گویند درس خوانده‌ای و علوم سیاسی هم خوانده‌ای سری به کتاب‌خانه‌ی تخصصی‌اش می‌زدی و از سر کنج‌کاوی برای فهم یکی از مهم‌ترین روی‌دادهای تاریخ ایران و حکومت پدرت منابع معتبر آن‌جا را تورقی می‌کردی، چنین سخنان بی‌بنیادی را هرگز بر زبان نمی‌آوردی.

شازده‌! آیا تا کنون نگاهی به قرارداد کنسرسیوم نفت که پدرت فرمان اجرایش را در آبان ۱۳۳۳، پانزده‌ماه بعد از کودتا صادر کرد، انداخته ای؟ می‌دانی جای‌گزینی واژه‌ی خدعه‌آمیز «عاملیت» به جای «حق امتیاز» یعنی چه؟ می‌دانی قرارداد پنجاه‌پنجاه را که حتی قبل از آغاز نهضت ملی شدن نفت، در مجلس پانزدهم مورد مخالفت قرار گرفت، با پرداخت خسارت «عدم انتفاع» و در عین حال هزینه‌ی «استهلاک تاسیسات»، یعنی چه؟

شاه‌زاده گرامی! اگر خودت به تنهایی و چنین ناشیانه به کاه‌دان زده‌ای، که بدا به حال طرف‌داران‌ات. اگر دیگرانی با تو چنین کرده و مشق‌اش را برای‌ات نوشته‌اند، که بدا به حال خودت! آن افسانه‌‌‌ها که از تندروی مصدق و خطر کودتای حزب توده برای بازگرداندن مسیر منافع نفتی، به  پیش از ملی شدن آن ساخته و پرداخته شده بود و امروز از زبان تو تکرار می‌شود، دیری است که با انتشار اسناد وزارت خارجه امریکا نقش بر آب شده است. دیری است که همه می‌دانند مصدق در مذاکرات‌اش با امریکایی‌ها، ناگزیر و برای عبور از بحران به نرمش رو کرده بود. بسیار پیش‌تر از واقعه‌ی نهم اسفند، که پدرت، کاشانی و اوباش تهران به راه انداختند وسفارت آمریکا بی‌خبر نبود. اگر هنری کیسینجر تورا هنوز در خاطر دارد، می‌توانی از او بپرسی. بعد از آن‌که در سال ۱۹۷۳ تغییرات بزرگی در ساختار صنعت نفت در جهان پدید آمد و به دنبال آن بسیاری از قراردادهای نفتی لغو و قراردادهای تازه‌ای جای‌گزین آن شد (و پدرت می‌خواست از این به عنوان یک پیروزی بزرگ علیه قرارداد کنسرسیوم که آن نیز به دست خودش ابلاغ شده بود بهره بردارد!!)،سنای آمریکا در سال ۱۹۷۴ به هنری کیسینجر وزیرخارجه‌ی وقت دستور داد تا مهر از پرونده‌ی محرمانه‌ی نفت ایران بردارد. افشای این اسناد نشان داد که پروژه‌ی ۲۵ ساله‌ی نفت در جهان داستان دیگری دارد، داستانی که نه کودتای حزب توده و نه سخت‌سری مصدق را در آن جایی نبود.

شازده‌ی عزیز، آقای پهلوی، آقارضا، پسرخوب، این راه‌اش نیست! این پوست خربزه را هرکه زیر پای‌ات انداخته است، دوست نیست. تو با دست خالی اعتبار ناداشته‌ی پدرت به جنگ گران‌سنگ‌ترین سرمایه‌ی اجتماعی مردم ایران رفته‌ای. چشم‌هایت را کمی بازتر کن! از این شیوه که تو را آموخته‌اند، جز خوش‌آیند مشتی «ملنگ» سیاسی که در حسرت «لقمه‌ی چرب»ی به نام ایران که از جهاز هاضمه‌ی مشتی «روستادین» تازه به دوران رسیده در حال عبور است غم‌باد گرفته‌اند، چیزی عایدت نمی‌شود. این راه‌اش نیست. به پشت سرت نگاه کن، نه «تحدید» پدرت ونه «تکفیر» خمینی، خدشه‌ای براین سرمایه‌ی اجتماعی وارد نکرد. اگر خیال داری بازی‌گر عرصه‌ی سیاست ایران باشی، اول باید به احترام‌ نام بلند‌اش کلاه‌ات را از سر برداری. سپس بابت آن‌چه در دوران پدرت بر او رفته، تاسف خودت را ابراز کنی!

Advertisements

36 پاسخ به “«شاه‌زاده رضا پهلوی» و پوست خربزه «محمد مصدق»

  1. بزمجه 3 ژوئیه 2011 در 8:30 ب.ظ.

    آخه دست از این عقده ای بازیتون بردارید بابا جان همینکه احساس همدردی میکنه خدا را شکر کنید اگر من جای او بودم با این مردم
    ناسپاس کاری میکردم که هیچ لات چاله میدونی نکرده بس کنید و دست بردارید نمیدانم درچه حد سنی هستی اگر 50الی60 به بالائی
    باید بگم که خیلی عقده ای تشریف داری اگر هم زیر این رج سنی هستی ناآگاهی ومطالعه نداری

    • ناشناس 3 ژوئیه 2011 در 9:33 ب.ظ.

      that’s true

    • ناشناس 3 ژوئیه 2011 در 9:53 ب.ظ.

      به نظر می‌رسد که شما از چماق‌کش‌های اریا مهری بوده باشید. می خواهم صد سال دیگر ابراز هم دردی نکند. نتیجه حکومت فاشیستی باباجان‌شان مردم ایران را در دام این اخوند های عقب مانده انداخت.

      • بزمجه 3 ژوئیه 2011 در 10:38 ب.ظ.

        نه جانم نتیجه مذهبی بودن کورکورانه ابا واجدادت است

      • sadr 4 ژوئیه 2011 در 12:56 ب.ظ.

        بزمجه

        مگر آریامهر مذهبی نبود؟ مگر معتقد نبود که حضرت عباس دستش را گرفته که از اسب نیفته؟ مگر حج رفتن و احرام بستنش را با آب و تاب از تلویزیون ندیدیم؟

        نه عزیز، حکومت فعلی نتیجه همدستی شاه و شیخ در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ است و دنباله ان کودتا. مذهبی شدن شدید جامه هم نتیجه تبلیغات وحشتناک مذهبی در زمان شاه بود که به نوبه خود، نتیجه دست بازی بود که شاه به آخوندها در فردای ۲۸ مرداد داد، بخاطر همکاری با کودتا.

    • Safayi 3 ژوئیه 2011 در 11:13 ب.ظ.

      شما نگران نباش و خون خودت را کثیف نکن. رضا پهلوی هم مثل پدرش کینه و عقده شدیدی نسبت به آزادی خواهان دارد و اگر به قدرت برسد از این هم که گفتی با این مردم بدتر خواهد کرد، منتهی به مصداق / سگ از ناتوانی مهربان است / وگر نه سگ کجا و مهربانی/ از سر لاعلاجی و شاخ شکستگی است که بیش از این نمیکند.
      من فقط یک چیز را نفهمیدم. این مردم بابت چه چیزی باید شکر میکردند که به وظیفه شکر گذاریشان عمل نکرده اند؟ بابت ۵۰ سال دیکتاتوری و زیر پا گذاشتن قانون اساسی مشروطه خونبهای انقلاب مشروطه؟ بابت فروش دربست کشور به بیگانه؟ بابت مقاومت درمقابل ملت تا آخرین لحظه و در عوض اطاعت کور کورانه و محض از مستشاران و سیاستمداران خارجی؟

    • maziarworld 4 ژوئیه 2011 در 6:12 ق.ظ.

      با سلام
      عذر می خواهم بزمجه ی عزیز شما انسانها را به عقده ای بودن متهم می کنید, حال سرکار نیامده خط و نشان می کشید و پرخاشگری به انسانها راامری طبیعی قلمداد می کنید. شما خود با این سخنان نه تنها عقده ای نبودن نویسنده را ثابت کردید, بلکه ابری تار و پر خون از گذشته و آینده ایران با چنین افرادی را ترسیم کردید. اگر شعبان بی مخی نبود, »منظورم گفته س شماست که اگر من جای او بودم با این مردم ناسپاس کاری میکردم که هیچ لات چاله میدونی نکرده« الان انسانها در بند نبودند و زندانها مملو از فرهیختگان نبود.

    • hoda 5 ژوئیه 2011 در 6:43 ق.ظ.

      merci bozmajeh jaan alhagh keh gol gofty , hanooz in 4 ta o nesfy communist ha vel kon nistan ah ah ah

  2. ناشناس 3 ژوئیه 2011 در 8:38 ب.ظ.

    be omide ruzi ke in nasl ke enghelab kard be ghodrate charkhe zaman az donya berawand ta beshawad bedoone gharaz tarikh ra tahlil kard.
    enghelabi keamsale shoma kardid kheili bish tar az khandane pahlawi be in mamlekat zarar zad.

    • Safayi 4 ژوئیه 2011 در 12:19 ق.ظ.

      میگویند ملای سختگیر مکتب خانه ای دید که یکی از شاگردانش دعا میکند. از او پرسید که چرا دعا میکنی، گفت برای آنکه خدا ترا مرگ دهد. ملا گفت برو دعا کن که خدا به پدرت مرگ دهد، چه اگر من بمیرم، پدرت تو را نزد ملای دیگری خواهد فرستاد اما اگر پدرت بمیرد، دیگر کسی نیست که تو را مجبور به آموختن کند.
      حکایت شماست که آرزوی مرگ نسل انقلاب کرده را دارید. گذشته از اینکه نسل انقلاب کرده، به مراتب جوانتر از نسل کودتا کرده ۲۸ مرداد است و قاعدتا پس از مرگ آنها میمیرد، مرگ نسل انقلاب کرده مشکلی از شما حل نمیکند. شما جواب جوانان ۵۰ سال پیش را نمیتوانستید بدهید. تا قدرت داشتید که نام مصدق را از کتب تاریخی حذف کردید و الان هم به مغلطه و سفسطه روی آورده اید و آخرش هم به کوفت و مرگ کردن افتاده اید. اگر شما اهل بررسی بیطرفانه تاریخ بودید، باید اینکار را پس از کودتای ۲۸ مرداد میکردید و پاسخ قانع کننده ای به ان نسل میدادید، نه آنکه نام مصدق را از کتب تاریخی حذف کنید. همین الان هم اگر بتوانید تاریخ را بی غرضانه مطالعه کنید، لازم نبود که منتظر مرگ نسل انقلاب کرده باشید. سوال اینست که اگر جوابهای شما حتی نسل ۵۰ سال پیش را قانع نمیکند، چطور میتواند نسل پیچیده تر امروز را که به اینترنت هم دسترسی دارد قانع کند؟

  3. irani 3 ژوئیه 2011 در 9:15 ب.ظ.

    shomah haman kasani hastin ke namak ra mikorid va namakdan ra mishkanid ,fagat yake chis ra amsl shomah baiad be yad dashteh bashid agr an pedar posar nabodan va dleshan be hal mardom va iran nem tapid va arazelo obashi ra misl soma nemifrstat barai tahsil be keshvar hai oropai , va migozasht be hamn maktabhai chalgozi alan engadar eda nadashtid

  4. سورنا 3 ژوئیه 2011 در 9:15 ب.ظ.

    واقعا برای نویسنده این مقاله متاسفم. تا تفکر و کوته بینی هایی مانند آنچه در نوشته بالا آمده است وجود دارد مردم ما زیر نعلین ولایت فقیه له می شوند وروشنفکران نادان و عقده ای به هم می تازند. واقعا برایت متاسفم.

    • ناشناس 3 ژوئیه 2011 در 9:56 ب.ظ.

      شما به حال خودتان متا سف باشید. نعلین ولایت فقیه نتیجه مستقیم چکمه شاهانه است.

      • بزمجه 3 ژوئیه 2011 در 10:40 ب.ظ.

        بخدا قسم شما مردم ایران مثل گربه حضرت عباس هر طور ولتون کنن باپنجه میآئید پائین

    • Safayi 3 ژوئیه 2011 در 11:18 ب.ظ.

      سورنای عزیز:
      پس شما انتظار داشتید که مردم له شده در زیر دیکتاتوری آخوندها به زیر دیکتاتوری چکمه بروند؟ اینکه اتفاقا رشد و بلوغ مردمی را میرسند که میدانند آزادی چیست و ۱۰۰ سال است که برای بدست آوردنش تلاش مینمایند.

  5. بابک 3 ژوئیه 2011 در 9:28 ب.ظ.

    یادمه میگفتند: شاه سالیانه 1 میلیارد سلاح از آمریکا میخرید, خب در 8 سال جنگ ما بقول خود حکومت جمهوری اسلامی 1000 میلیارد دلار فقط خسارت مالی خوردیم یعنی به اندازه 1000 سال خرید سلاح از آمریکا. حضرت علی 4 سال امیر مومنان شد 1400 ساله اون 4 سالو برخ ما میکشند حالا ما بعد از چند تا رئیس جمهور عوض کردن و چند تا ولی فقیه عوض کردن فهمیدیم که تو 4 سال کار زیادی نمیشه کرد اما تو 1400 سال میشه از کاه کوهی ساخت. اما در دوران 50 ساله همین خانواده بقول شما بی نام و نشان از یک چهاردیواری بنام ایران کشوری ساخته شد که بجرات ره صد ها ساله پیمود, اشتباه هم حتما بود و شد ولی نیت خیر بود درست مانند پدری که آرزویش بهترینها برای فرزند بی تجربه خویش است. اگر ایران بعد از پیروزی اسلامگرایان از سوئد و سوئیس دمکراتتر میشد شاه همان دیکتاتور جنایتکار در اذهان باقی میماند اما به یمن فلاکتی اینچنین که در تاریخ دیده هم نشده محمد رضا پهلوی بخواب شهبانو رفته و از او خواسته که بار دیگر که به دیدا مزارش میرود برای یک عینک دودی ببرد میدانی برای چه؟ زیرا از بس که مردم گفتن نور به قبرش بباره نو چشماشو میزنه! شما این همه خدمت و تلاش را نمی بینی؟ شما چه تظمینی میدهی که آقای مصدق (که من هم ایشان را مردی میهن دوست و درستکار میدانم) مانند آقای بازرگان صدرات را ول نمیکرد و به عنوان اعتراض به کنج نشینی در مقابل خمینی زمان خویش که همان کاشانی باشد نمی پرداخت و مردم ما را چند دهه زودتر بدبخت نمیکرد؟
    من هم امیداورم آقای رضا پهلوی به عنوان یک ایرانی نه یک وارث تاج و تخت با تاسیس یک حزب دمکرات وارد عرصه سیاست شده و عطای پادشاهی را به لقایش بخشیده و قبول کنند که نقش ایشان در لباس یک سیاستمدار دمکرات بسیار مفیدتر از یک وارث تاج و تخت پادشاهی است. من میترسم که هر چند ایشان انسان شرافتمندی است ما با خوی بت پرستی خویش ایشان را منحرف یا وارث بعدی تاج و تخت را منحرف و کشور را اسیر و ایشان را با اشتباه خویش منحرف سازیم. عمری کوتاه داریم بیائیم قدمها را درست برداریم. زیر بنایی از دمکراسی و محکم بسازیم تا در ورای آن خود و فرزندانمان به دلی خوش و امیداور زی کنیم.

    • بزمجه 3 ژوئیه 2011 در 10:36 ب.ظ.

      مرسی بابک جان جوابی رسا جامع و مفید بود عاری از هرتعصب و طرفداریاز شخص یااشخاصی خاص اگر کوردلان وناقص عقلان
      به خود زحمت بدهند وبیشتر گفته های شما را موشکافانه نقد وبررسی کنند پیروز باشی و شادزی

    • Safayi 4 ژوئیه 2011 در 12:00 ق.ظ.

      آقای بابک
      ۱- این درست است که در مورد غارت خاندان پهلوی بزرگنمایی بسیار شده ولی معنی ان، این نیست که این غارت از بن دروغ بوده و اصلا دزدی در کار نبوده است. داستان زمین خواری رضا خان و فرزندانش و مصادره زمینهای کشاورزان و انتقال ان در مالکیت رضا خان و بعدها فرزندانش حرف جدیدی نیست. بله کاهی را کوهی کردند اما بهر حال کاهی وجود داشته است که از قدیم گفته اند که تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها.
      ۲- برو کمی تاریخ بخوان. ایران کشوری است که ۲۵۰۰ سال است که تاسیس شده. بنا بر این کشور ایران در مدت ۵۰ سال نیست که ساخته شده است. هیچ احد الناسی هم نمیتواند در مدت ۵۰ سال کشور بسازد. حتی اگر از حمایت مردم برخوردار باشد، حکومت کودتا که جای خود دارد.
      ۳- حکومت پهلوی و اساسا هیچ حکومتی را به خاطر اشتباه سرزنش نمیکنند، بر اندازی که جای خود دارد. منتهی کارهایی از قبیل کودتای ۲۸ مرداد ماه ۱۳۳۲ دیگر اشتباه نبود، که خیانت بود.
      ۴- همانطور که خودت هم بدرستی اشاره کردی، اقبال گروهی از هموطنان نا آگاه به شاه و دوران پهلوی ناشی از سرخوردگی از این حکومت و بی لیاقتی، دزدی، فساد و استبداد آخوندها است بنا بر این حرکتی واکنشی است. همین هموطنان ممکن است در توجیه اقبالشان به موسوی و اصلاح طلبانش، به همین قسم مقایسه ها دست بزنند و با منطق معیوب انتخاب بین بد و بدتر به دوران طلایی !!!خمینی متمایل شوند. لابد اینبار بجای شهبانو، زن خمینی خواب خمینی را با عینک دودی میبیند.

      ۵- در مورد ایستادگی دکتر مصدق در مقابل آخوندها تشکیک کرده اید و رفتار ایشان را با رفتار مهندس بازرگان در مقابل خمینی مقایسه میکنید. مهندس بازرگان را با همه احترامی که برایش قائلم و در مورد پاکیش شک ندارم، قابل مقیسه با دکتر مصدق نمیدانم. اساسا مهندس بازرگان بیشتر یک مدیر و یک تکنوکرات بود تا یک سیاستمدار. به همین دلیل هم در زمان دکتر مصدق ایشان رییس شرکت نفت بود. در این مورد از دکتر مصدق نقل است که گفته بود که اگر مهندس بازرگان را به وزارت آموزش و پرورش بگمارند از فردا لچک بر سر دختر بچه ها میکند، که اشاره ای به دید مذهبی بازرگان و دخالت ان در مسولیت سیاسی توسط ایشان است. عقب نشینی بازرگان هم در مقابل خمینی و تجاوزاتش به حقوق مردم، دقیقا به همین دلیل بود که ایشان بیشتر میخواست مسلمان خوبی باشد تا یک نخست وزیر حامی حقوق مردم.
      بر عکس ایشان دکتر مصدق تا آخر در مقابل آخوندها ایستاد و اجازه دخالت را به آنان در کار دولت نداد. یکی از علل همدستی ارتجاع اسلامی با استعمار و دربار دقیقا همین بود. باز هم به تاریخ رجوع کنید و بیشتر بخوانید تا دیگر چنین مقایسه ای نکنید.

      ۶- از «انحراف » آقای رضا پهلوی، پس از رسیدن به قدرت، به وحشت افتاده اید و علت این انحراف احتمالی را هم بت سازی و بت پرستی این ملت ذکر میکنید. اگر اشاره شما به بت شدن پدر و پدر بزرگش بوده و شما این بت شدن را کار مردم میدانید لطفا برای من هم توضیح بدهید که چطور حکومتی که با کودتا سر کار آمده، ملت خود را سرکوب کرده و آزادیها و حقوقش را پایمال کرده، میتواند مورد علاقه ان ملت باشد که ان ملت بخواهد سنبل چنین رژیمی را بت هم بکند، بالاخص ملتی که هر گاه فرصت هم پیدا کرده به اعتراض علیه ان حکومت هم دست زده و دست آخر بر علیه تمامیت ان حکومت و سنبلش انقلاب کرده است؟ جنابعالی سوراخ دعا را اشتباه گرفته اید. این ملت ایران نبود که دم پدر و پسر را در بشقاب میگذاشت و آنها را بت میکرد، این کار مفتخوران و بادمجان دور قاب چینهای دربار شاهنشاهی است که برای ارتقا مقام و درجه و بخور بخور بیشتر، به چاپلوسی دست زده و دم شاه را در بشقاب میگذاشتند و به خدایی میرساندندش. این ملت نبود که گفت که اطلاق لقب اول شخص مملکتی توهین به شاه است، چرا که اگر ایشان را اول شخص بدانیم، معنایش آنست که دوم شخص و سوم شخص و غیره هم داریم در حالیکه ما اصلا در کشور غیر از اعلیحضرت همایونی، شخص دیگری نداریم.
      دقیقا به دلیل وجود همین انگلها متملق درباری و امثالهم است که در قانون اساسی مشروطه، شاه فقط باید سلطنت کند و نه حکومت و بنا بر این قدرت اجرایی ندارد.

      • بابک 13 ژوئیه 2011 در 8:32 ب.ظ.

        دوست خوب من صفایی عزیز,

        بعد از سالها امید به فردایی که در آن جمهوری اسلامی و حکومتی دیکتاتوری بر ایران و ایرانی حاکم نباشه امروز به این نتیجه رسیده ام که بزرگترین آفت در صف مخالفین جمهوری اسلامی جدالی بیهوده است که موجب تضعیف ما و تقویت رژیم جمهوری اسلامی شده است. مطمئن هستم که مزدوران وزارت اطلاعات هم با نامهای مستعار در شکل طرفدار سلطنت یا مجاهد یا توده ایی یا ترک جدایی طلب یا کرد جدایی طلب به این درگیری دامن میزنند.

        حال من متعتقدم به عنوان یک انسان بالغ و داری فهم بایستی متوجه این طرفند رژیم شد و بدامش نیافتاد, انتقاد باید کرد اما سازننده و نه تفرقه اندازانه! به همین دلیل من از همه دوستان خواهش میکنم به این مهم توجه کنند. هر روزی گلی از بوستان ایران زیر پای این جانوران له میشود و مادری داغ دار و تا روزیکه ما یاد نگیریم با یکدیگر مانند 2 انسان خردمند گفتگو کنیم ناخواسته در جنایات این رژیم شریک هستیم.

        با این توضیح امیدوارم متوجه شده باشید که قصد من تبرئه هیچ کس نیست, من خودم خواهان یک حکومت چند حزبی با قابلیت تغییر مدام مجریان امور هستم چیزی شبیه به جمهوری دمکراتیک, کمی مطالعه تاریخی داشته ام و تا آنجایی که من متوجه شده ام ما تا قبل از حکومت رضا پهلوی اول حتی معاملاتمان هم پایاپای بوده یعنی من کفاش بوده ام کفش شما را تعمیر میکرده ام و شما هم قصاب بوده اید و چند مثقال گوشت به من میدادید و با اینکه پول وجود داشته زیاد رایج مابین مردم نبوده, همانطوریکه همه میدانیم شاهان قاجار با وام قرضی دولت انگلیس به سفر فرنگ میرفتند! اما با آمدن رضا شاه ایران شروع به تغییر کرد و با ادامه حکومت محمد رضا پهلوی به کشوری مدرن تبدیل شد. شما تعداد بیمارستانها, دبستان, مدارس متوسطه, دبیرستان, دانشگاه, پارکهای تفریحی, کتابخانه ها, جاده ها, فرودگاهها, خدمات امور اجتماعی, ارتش و…. را در کل رژیم گذشته با رژیم فعلی مقایسه کنید و ببین تفاوت درصدی این دو چقدر است آنوقت از خود سوال کنید اگر میل به ساختن و آبادانی نباشد چگونه در عرض 50 سال این همه نوآوری در کشوری که معاملات مردمش تهاتری بوده بوجود میآید؟

        نه من میتوانم 100 درصد بگویم که آقای مصدق همان کاری را میکرد که بازرگان کرد و اگر موافق باشید نه شما میتوانید بگویید که نخیر او حتما جلوی امثال کاشانی می ایستاد! اما احتمالی بود که متاسفانه یا خوشبختانه ممکن نشد, فکر نمیکنید دیگر کافی است که بجای خونخواهی در کنار یکدیگر دست در دست هم (من, شما, رضا پهلوی, طرفدارنش, طرفداران آقای مصدق و هر آزادیخواهی دیگری با هر نام و نشانی و از هر حزب و دسته ایی) از این زمان گذشته بیرون آئیم و بسوی همبستگی تمامی آحاد مردم ایران گام برداریم؟

        من آرزویم جامعه ایی است که در آن گرفتن جان حتی یک نفر بیگناه کافی باشد که کل نظام مقابل قاضی قرار بگیرد, همه در چشم قانون برابر و حق انسانی شان بطور کامل شناخته شود, جامعه ایی که افتخار در آن تندرست و شاد دیدن همه هم میهنانمان باشد. دوست خوب من فکر میکنم تنها راه رسیدن به این جامعه بالابردن تحمل خویش, انتقاد سازنده, گذشت و همیاری مابین همه ماست. بدلیل اینکه همه ما انسانها دارای حس هستیم نحوه صحبت کردن, نوشتن ما بسیار مهم است, بایستی رعایت همدیگر را بکنیم و گرنه 2 همدل بدلیل روش غلط در بحث و گفتار ممکن است به 2 دشمن تبدیل شونند.

        با آروزی پایان این شب تاریک و رسیدن روزیکه مردم مظلوم ایران زیر آسمان آبی لبخند آزادی بر لب داشته باشند.

        بدورد

  6. ناشناس 3 ژوئیه 2011 در 9:47 ب.ظ.

    متاسفم برات ….روشنفکر عقده ای

  7. ساوالان اوغلو 3 ژوئیه 2011 در 9:58 ب.ظ.

    یاد مصداق بزرگ مرد ملی گرا گرامی

  8. پائیز 4 ژوئیه 2011 در 12:07 ق.ظ.

    درود بر شما و سپاس ..
    جدا این رضا پهلوی(احمدشاه دوم) در این سی و چند سال بجز خوردن و خوابیدن و عشق و حال با پولهای دزدی مردم ایران چه کرده؟ .. در ضمن دوست عزیز، رضا پهلوی نه علوم سیاسی خونده و نه خلبانه و این حرفا همش خالی بندیه. کاملا مطمنم و میشه بررسی کرد چون دانشگاههای آمریکا همه چیزشون ثبت میشه.
    کسانی هم که از روی حقارت از این آدم کوچک و منفعل دفاع می کنند مشتی فردپرست شاه اللهی هستند که خیانت پدر همین رضاپیزوری رو در بخشیدن بحرین به انگلستان ستایش می کنند و تنها کاری که خوب بلدند چاقوکشی و لات بازی درست به شیوه ی مرجع تقلیدشون شعبان تاجبخش(بی مخ) هست.

  9. sholeh 4 ژوئیه 2011 در 1:12 ق.ظ.

    babak besyar ziba gofti. %100 ba shoma movafegham.

  10. برزو 4 ژوئیه 2011 در 1:38 ق.ظ.

    احسنت به نویسنده؛ بیلاخ به شاهزاده!

  11. maziarworld 4 ژوئیه 2011 در 6:30 ق.ظ.

    با سلام
    واقعا بعضی اوقات جوابی برای افرادی که می گویند »خلایق هر چه لایق« ندارم.

    عزیزان من کشتار و به زنجیر کشیدن انسانها جنایت است حال چه کمش چه زیادش. در غیر اینصورت آنهایی را که یک یا دو نفر یا … کشته اند همه باید آزاد شوند, چون هیتلر و باقی جنایتکاران روی همه را سپید کرده اند.

    جنایت جنایت است چه یک بار چه هزار بار چه میلیونها بار.
    بار جنایات بر دوش هر جنایتکاری تا ابد می ماند.

    شاد باشید.

  12. محمد رضا 4 ژوئیه 2011 در 9:11 ق.ظ.

    ای کاش شریعتی و دکتر مصدق در این روز ها بودند

  13. balaa 4 ژوئیه 2011 در 9:29 ق.ظ.

    اعلاحضرت یگانه معبودی هستند که رعیت آریایی نژاد برایشان بپاخاسته اند این هم سندش: http://img535.imageshack.us/img535/9195/shahq.jpg
    آزادی،آسایش و امنیت آریایی با ابرپادشاهی اعلیحضرت همایونی کوروشرضاشاه دوم پهلوی، پرچمدار و مشعلدار مبارزه

    جاوید شاه
    برقرارباد نماد فرّ ایزدی وارث اورنگ کیانی ابر پادشاه ایران اعلاحضرت همایونی کوروشرضا شاه دوم پهلوی
    ♔⧜⧜⧜⧜

    • Safayi 4 ژوئیه 2011 در 4:23 ب.ظ.

      قابل توجه تمام کسانیکه از علت مخالفت با پهلوی طلبان بیخبرند. کامنت balaa را بخوانید و ببینید. آیا هیچ بنی بشر با شعوری را میشناسید که در قرن بیست و یکم و پس از جنبشهای بزرگ دموکراسی خواهی در جهان و بالاخص در ایران شاه را «معبود » (خدا) بخواند و مردم را رعیت و انتظار هم دارند که کسی به بردگی و حقارت خویش رای دهد و به دنبال فر ایزدی باشد؟ کسانی با این ذهنیت قرنها از بشریت امروز عقبند. باز صد رحمت به ولایت فقیه که اقلا ولی فقیه را خدا نمیدانند.

    • بزمجه 4 ژوئیه 2011 در 6:53 ب.ظ.

      آفرین به تو که فرزند خلف پدری balaa

  14. آرش 4 ژوئیه 2011 در 11:11 ق.ظ.

    بزمجه جهان واقعا اسم پرمغزی برای خودت انتخاب کردی.

  15. keyvan 4 ژوئیه 2011 در 5:06 ب.ظ.

    مشگل يک سري اينه در 28 مرداد و انقلاب
    57 يخ زدن
    و هنوز دارن بر سر گذشته دعوا ميکنن
    و يادشون رفته دشمن واقعي کي هس

  16. امان از خریت بعضی ها 4 ژوئیه 2011 در 9:18 ب.ظ.

    به جای چرت و پرت نوشتن برو خودت رو به یه روانپزشک نشون بده شاید خوب بشی.

  17. hooshang 5 ژوئیه 2011 در 10:14 ب.ظ.

    به به عجب مبارزین دموکرات وباشعوری آفرین همینطوری ادامه بدین تا آخوندای جهادی وماجراجو چیزی ازایران باقی نزارن درودبر شرفتون

  18. ناشناس 6 ژوئیه 2011 در 10:04 ب.ظ.

    سلام دوستان
    با هم درگیر نباشید
    انژی تون رو هدر ندید
    ما همه ایرانی هستیم
    امیدوارم فردای روز آزادی ایران، همه در کنار هم، هر چه خواستیم بگوئیم.

  19. leila 19 اوت 2011 در 11:26 ب.ظ.

    مقاله عالی‌ بود و حرف دل‌ مردم ایران ممنون

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: