آنسوی سانسور: دکتر قاسم غنی و خانوادهی بزرگ سلطنت.
. درست است، اگرنویسنده خودی نباشد و در عین حال کتاب از سانسورخانهی جبههی مقابل هم گذشته باشد، میشود دیوار حاشا را بلند کرد. میشود به این بهانه که چاپ کتابی در روزگار تاریک جمهوری اسلامی اتفاق افتاده است، واقعیتها را انکار کرد. میتوان به این بهانه که حکومت حاضر در تاریخ دست برده و میبرد، ما نیز به جعل مضاعف بپردازیم و چشم وگوش خود را به چهرهی کریه واقعیتها چنان ببندیم، که وقتی بار دیگر گروهی بزک کرده را از بیخ گوشمان گذراندند، حتا فرصت نکنیم چشمان خوابزدهمان را بههم بمالانیم. در دورهی پهلوی هم برخی به دلیل شدت سانسور، چشم خود را بر دادههای بسیار مهمتری از موارد سانسور شده میبستهاند؛ که بله «سانسور بیداد میکنه آقا، نمیشه به این کتابها اعتمادی کرد.» در صورتیکه همان کتابهای سانسورشده و حتا آثار تبلیغی چاپ شده از سوی حکومت پهلوی نیز، خواندنی و آموختنی بسیار داشت. در واقع هم در حکومت پهلوی وهم به روزگار حاضر، نوشتههای زیادی چاپ و منتشر شده و میان دست و پا پخش و پلا بوده و هست که اگر با این ذهنیت به آن نگاه نمیشد، ای بسا که غفلتها و افسوسهای کمتری نصیب ما میگردید، و البته مصیبتهای آینده نیزکمتر شد، اگر عبرت میگرفتیم
راه دیگری هم هست که اندکی پرزحمت است، اما جای چون و چرا باقی نمیگذارد. واگر کسی به عمد در گوش خود پنبه نکرده باشد، هشدار دهنده است. و آن اینکه برای بریدن بهانههای ساختگی ممانعت از تفکر و درنگ در واقعیتها به این ترتیب عمل شود که با مراجعه به نوشتههای افراد همسو و آثار منتشر شده در همان دوران و یا در خارج از کشور، به نحوی که هیچگونه شائبهی سانسور یا دخل و تصرفی در آن نباشد؛ ذرهبینی را به روی جزییترین زوایای رفتار حکومت پیشین بیندازیم، تا با شناخت بیشتر به جای صرف وقت در ساختن چهارچوبی جدید، دوباره دچار غفلت از چاه به چاله و از چاله به چاه نشویم.
مطلبی که به دنبال خواهد آمد، به نقل از دکتر قاسم غنی یکی از چهرههای مورد اعتماد رضاشاه و محمدرضاشاه است. او در دوران رضاشاه چند دوره سمت نمایندگی مجلسی را در کارنامهی خود دارد. که این خود به تنهایی برای اثبات مدعای بالا کافیست. گذشته از این مامور خواستگاری فوزیه از دربار مصر برای محمدرضای ولیعهد بود و معتمد خانواده. یادداشتهای دکتر غنی نیز در لندن و از سوی فرزندش سیروس غنی در سال ۱۹۸۰ میلادی به چاپ رسیده است. بنابراین صابون دستگاه سانسور به تن این یادداشتها نخورده است. حالا به نخستین بخش از منتخب این یادداشتها نگاهی بیندازیم. یک گزارش از خانوادهی سلطنتی در سال ۱۳۲۲، یعنی دوسال پس از برکناری رضاشاه. مطلب به ظاهر بسیار ساده و پیش پا افتاده است. اما یک پرسش بنیادی را پیش روی ما میگذارد: به کدام ضرورت؟!
«در کسان خانوادهی سلطنت، اشرف پهلوی همهکاره است. نفوذ غریبی در برادر تاجدار خود دارد. مداخلهی ایشان در تعیین سفرا و وزرای مختار وسایر مقامات موثر است. به وسیلهی این مقامات در تعیین معاونین و مدیران نیز تاثیر دارند. با وکلا و صاحبان جرائد و معاریف تهران از هر طبقه تماس دارند. جماعتی که از نزدیکان و اطرافیان ایشان محسوبند متعلق به طبقات مختلف هستند از قبیل: عبدالحسین هژیر، شکرایی رییس تشریفات دربار، نوری اسفندیاری، خسرو هدابت وکیل مجلس، دهقان مدیر روزنامهی تهران مصور و وکیل مجلس، سردار فاخر حکمت رییس مجلس، دکتر آشتیانی مدیر عامل بنگاه امور خیریه و وکیل مجلس، .. ایزدی رییس دفتر مخصوص ایشان است.
شمس پهلوی سلوکش آرام، جمعیهای دارد، هر سهشنبه جماعتی را به عنوان جمعیهی ادبی دعوت میکند. از فرنگی و ایرانی که چای میخورند و گاهی کنفرانس و نطق میدهند. رییس عالیه هیات شیروخورشید است، جنبهی مادری دارد. طفلی دوساله دارد. فعلا هم آبستن است و گویا قصد دارد به امریکا برود. ملکه مادر فعلا در کنار است و رفت و آمد زیاد ندارد.
شاهپور غلامرضا رییس افتخاری برنامهی هفتساله است. که از هاروارد دیپلمه است و در جعفرآباد شمیران منزل دارد. شاهپور علیرضا در تهران است و زیاد وارد زندگی اجتماعی نیست. شاهپور احمدرضا با زن خود دختر حسینخان احیاءالسلطنه بهرامی زندگی میکند و سروصدایی ندارد. حمیدرضا با مادرش زندگی میکند. ملکه عصمت پهلوی، در شمیران نزدیک کاخ سعد آباد منزل دارد و به کلی سواست. شاهپور غلامرضا با زنش در تهران منزلی دارد و در کارهای نطامیست. فاطمه زن سرلشگر آتابای هم که مطلقه شده، سرخود است واز دربار رانده است.
بیچاره شاه، همهی اینها را باید اداره کند و خرج بدهد. هریک عمارتی و کاخی مجلل و مزین دارند. رییس دفتر دارند. منشی و اعضا و اجزا و پیشخدمت و راننده و گل و باغبان و اتوموبیل رفت و آمد و پذیرایی و شبنشینی و تجمل و زر و زربفت و جواهر و هزار چیز دیگر دارند. شاه همه را اداره میکند، به همه پول میدهد. کاش همه مساعد و مددکار او بودند. بدبختانه آن هم نیستند.»

